<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>پایگاه خبری 9 دی</title>
	<atom:link href="http://9dey.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://9dey.com</link>
	<description>یک سایت دیگر با وردپرس</description>
	<lastBuildDate>Wed, 28 Dec 2011 18:50:59 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3</generator>
		<item>
		<title>دی و راز های سر به مُهر انقلاب خمینی / علی عبدی</title>
		<link>http://9dey.com/1390/10/07/%d8%af%d9%8a-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d8%a7%d9%8a-%d8%b3%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%8f%d9%87%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d8%ae%d9%85%d9%8a%d9%86%d9%8a-%d8%b9%d9%84%d9%8a/</link>
		<comments>http://9dey.com/1390/10/07/%d8%af%d9%8a-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d8%a7%d9%8a-%d8%b3%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%8f%d9%87%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d8%ae%d9%85%d9%8a%d9%86%d9%8a-%d8%b9%d9%84%d9%8a/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 28 Dec 2011 18:50:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[يادداشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://9dey.com/?p=401</guid>
		<description><![CDATA[در قضایای نهم دی، عاشورا به کمک ملت آمد امام خامنه ای خوب یادم هست که در دوران حاکمیت دوم خردادی ها بر این مُلک، و در دورانی که خود اصلاحاتش می نامیدند (که البته مردمان از ایشان چیزی جز افساد فی الارض ندیدند)، و در هنگامه ی فتنه های گاه و بیگاه شان( که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>در قضایای نهم دی، عاشورا به کمک ملت آمد</strong></p>
<p><strong>امام خامنه ای</strong></p>
<p><span style="color: #0000ff;">خوب یادم هست که در دوران حاکمیت دوم خردادی ها بر این مُلک، و در دورانی که خود اصلاحاتش می نامیدند (که البته مردمان از ایشان چیزی جز افساد فی الارض ندیدند)، و در هنگامه ی فتنه های گاه و بیگاه شان( که به قول رئیس دولت وقت، هر ۹ روز یک فتنه رخ می داد) که دل دردمندان امام و انقلاب را به درد آورده بود (چنانچه اوج آن ۱۸ تیر ۷۸ بود)، وقتی فرزانه ای بزرگوار اضطراب و نگرانی ما جوانان نوپای انقلاب خمینی را در کوران آن فتنه می نگریست، با گفتن گفتاری نغز و حکیمانه چندان آرامم کرد که از آن پس ، آتش هر فتنه ای که شعله بر می کشد و می رود تا خرمن انقلاب خمینی را بسوزاند، با یادآوری جمله حکیمانه آن خردمند، دیگر بار آرام می شوم و امیدوار. او گفت: <strong>&#8220;انقلاب خمینی را، رازهای سر به مُهر بسیاری است که در هنگام بروز فتنه ها،  هر بار یکی از آن رازهای سر به مهر، جستن آغاز می کند و آتش فتنه را فرو می نشاند&#8221;.</strong></span></p>
<p>روز ۹ دی ۱۳۸۸ روزی همچون دیگر روزها نبود. چنانچه ۲۲ بهمن ۵۷ ، ۱۳ آبان ۵۸، ۳ خرداد ۶۱ و ۲۳ تیر ۷۸ نبود. اینها همه روزهای خداوندند. ایام الله اند در قاموس خداوند و در کتاب کائنات. روزهایی که خداوند مقرر فرمود تا رازهای نهضت خمینی سر از مُهر هستی برگیرند و کاری کنندکارستان.</p>
<p>می توان برای ۹ دی تحلیل ها نوشت. تحلیل سیاسی، جامعه شناختی ، حتی استراتژیک و&#8230; اما من در اینجا چندان قصد تحلیل ندارم. من اما، می خواهم سری به خُم خانه ی راز ها و رموز انقلابی بزنم که سی و اندی سال است که بقا و ثباتش عقول جهانی را به تحیر واداشته است و انگشت حسرت و حیرتشان را به گزیدن.</p>
<p>خُم خانه انقلاب حضرت روح الله البته، خود سیراب شده از خُم خانه نهضت جاودانه ایست که شنیدنش جان هر انسان با عزت نفس و آزاده ای را به درد می آورد. حماسه حسینی در عاشورای ۶۱ هجری قمری را می گویم. انقلاب روح الله هر چه باشد ریشه در خون دارد و رازدار خون است، که سرالاسرار حیات است. انقلاب خمینی طریق رهایی و فتح را نه در تقلید از شعارهای انقلاب های مارکسیستی می جست و نه در تقلید از انقلاب های ناسیونالیستی جهان سوم، انقلاب خمینی طرح رهایی و رستگاری را در تار و پود شعار عزیزانه <strong>&#8220;هیهات من الذله&#8221;</strong>حسین بن علی (ع) در قیام عاشورا و در صحرای کربلا نقش می زد و همچون عاشورا نشان داد که خون بر شمشیر پیروز است. انقلاب خمینی به سر آغاز راز خون رجوع کرده بود تا با رمزگشایی از دشوارترین راز هستی دروازه فتح را بگشاید ؛ فتح خون. عاشورا رستاخیز خون است. آنهم نه هر خونی، خون خدا که مسیر تاریخ حیات طیبه انسان را که می رفت تا زوال یابد را گشود و حیات باطنی انسان بر کره ارض را جانی دوباره بخشید.</p>
<p>بزرگترین رازی که در عالم می توان سراغ گرفت، در عاشورا به احسن و اکمل وجه تجلی یافت؛ &#8221; راز خون&#8221;. به تعبیر سید شهیدان اهل قلم، سید مرتضی آوینی: <strong>&#8220;اما در عالم رازی هست که جز به بهای خون فاش نمی‌شود. ظاهر عالم در سایه اسم ساتر و ستار پرده بر این راز کشیده است و پرده‌دار به شمشیر می‌زند همه را. تا جز کشتگان راه عشق راهی به حریم این حرم نیابند&#8221;.و&#8221;این رازی است که عقل به آن راه نمی‌برد&#8221; و &#8221; میان این راز و آسمان رابطه‌ای هست&#8221;.</strong></p>
<p>در عاشورا بود که دروازه های عالم بر روی راز خون گشوده شد و راز خون توانست سرتاسر تاریخ را فتح کرد و نشان داد عالم در محاصره حقیقت راز خون است و راز خون بر عالم و تاریخ انسان مسیطر است. راز خون در کربلا به شمشیر مکر الهی نقاب از چهره تزویر جبهه شیطان درید .همان جبهه ای که باظلم و نفاق و شرک و تزویر خطوات شیطان را پی می گیرد. آن هنگام که خون مؤمنان و مظلومان زمین تشنه را سیراب می کند و آن هنگام که خون بی گناهان و مظلومان ریخته می شود ، صفوف حق و باطل را از یکدیگر جدا می کند تا ظالم از مظلوم، طیب از خبیث، مؤمن از منافق، موحد از مشرک و مخلص از مزور شناخته شود  که این مکر خداست در برابر مکر شیطان، که <strong>&#8220;والله خیرالماکرین&#8221;.</strong></p>
<p>اگر گفته اند که  خون بر شمشیر پیروز است بدان سبب است که خون کید شیطان را بی اثر می سازد که <strong>&#8220;ان کید الشیطان کان ضعیفا&#8221;</strong>. مکر خدا با خون پرده های ظلم و شرک و نفاق و تزویر را از هم می درد و خطوط شیطانی تزویر و ظلم و نفاق را برملا می سازد و نقاب از چهره شیطان برمی گیرد تا نشان دهد : <strong>&#8220;یدالله فوق ایدیهم&#8221;</strong>. خون امام عاشقان ، حسین بن علی(ع) در کربلا نیز باطل السحر تزویر کاخ سبز معاویه و یزید وآل امیه شد. تزویری که با بوزینه بیش از انسان انس داشت و آن را بدل از انسان گرفته بود و کرسی خلافت امام عادل را غاصبانه به دست شراب خواره ی فاسدی سپرده بود و از منبر پیامبر، اریکه سلطنت ساخته بود. و از همه بدتر آنکه از امام بر حق می خواست تا بر این همه ظلم و جور و تزویر صحه بگذارد و با بیعت خود آنرا مشروعیت بخشد تا روءیای پیامبر صدق در بالا رفتن بوزینگان از منبرش را بدست فرزندش تحقق بخشد.</p>
<p>حسین (ع) اما ، خون خداست و پسر خون خدا. <strong>السلام علیک یا ثارالله وابن ثاره</strong>. حسین راز خون است و حقیقت خون در اوست که به تمامیت می رسد. اگر خون است که روح حیات در رگ های تن آدمی می دمد و او را زنده نگاه می دارد، این حسین است که روح حیات در تاریخ می دمد و تاریخ را زنده نگاه داشته و می دارد. هم از این رو است که او هیچگاه چنین نکرد حتی اگر چه که خونش را مظلومانه ریختند. حسین خونی است که خداوند در حقیقت خون ستان اوست. حسین خونی است که بر ذمه خداست و خدا خود به واسطه بقیت الله آنرا مطالبه خواهد کرد. و راز خون نیز در همین کلمه نهفته است؛ ثارالله.</p>
<p>خون سیدالشهدا، بصیرت و هدایت و مقاوت و رهایی را در رگهای مرده و خشک تاریخ تزریق کرد و اینگونه انسان را حیاتی دوباره بخشید. حیاتی طیبه و باطنی. به تعبیر شریعتی، هر انقلابی دو چهره دارد : خون و پیام و انقلاب عاشورا نیز هر دو را تمام و کمال دارد و انقلاب خمینی نیز.</p>
<p>انقلاب خمینی هم اما ریشه در چنین آرمانشهری دارد. آرمانشهر کربلا که فراتر از یک آرمانشر ، شهرِ خدا بود. نه شهر خدایی که فقط در اساطیر و مکتب های فلسفی از ان سخن گفته باشند. شهر خدایی زمینی که بر زمین جامه عینیت و حقیقت بر تن کرد و در تاریخ ماندگار شد. شهرِ خدایی بنا شده بر خون خدا و خون پاک ترین مردمان. شهر خدا در کربلا مبدأ و معاد انقلاب خمینی بود چنانچه فرزندان روح الله در جبهه های جهاد مقدسشان آرمانشهر خدایی شان را بر مبنای شهر خدای کربلا ساخته بودند و نام و یاد حسین انیس و مونس شبهای عملیات و سنگرشان بود و آمال و آرزویشان را در حسینی بودن و حسینی شدن می دیدند. آنان هم چون مرتضای آوینی یقین داشتند که <strong>&#8220;غایت خلقت جهان پرورش انسان هائی است که در برابر شدائد بر هر چه ترس و شک و تردید و تعلق است غلبه کنند و حسینی شوند.&#8221;</strong></p>
<p>کار بزرگ خمینی اما خود انقلاب نبود . کار بزرگ او این بود که دیگر بار ما را با انقلاب حسین (ع) و عاشورا متصل کرد و پیوند زد. نه پیوندی ظاهری و صوری که اتصالی باطنی و حقیقی. او ما را با خود به قلب کربلا برد و دستان ملت ایران را در دستان امام حسین (ع) نهاد و آنان را در صف حسینیان قرار داد. خمینی عاشورا را به میان زندگی ایرانیان آورد و روح خفته حسینی شان را بیدار کرد. او به ما آموخت که چگونه می توان حسینی بودن را زیست و حسینی ماند. خمینی تعریف جدیدی از عاشورا به ما تحویل داد و حسین(ع) را به همه زبانها و برای همه ملت ها و انسانها ترجمه کرد و <strong>&#8220;کلُّ ارضٍ کربلا و کلُّ یومٍ عاشورا و کلُّ شهرٍ محرم&#8221;</strong> را عینیت بخشید. حسین دیگر برای ایرانیان دیگر یک اسطوره نبود. حسین عینیت حیات و ممات ایرانیان شده بود و با خمینی، ایرانیان سبک زندگی شان را به نام حسین مهر زده بودن وزیارت عاشورا طرازنامه سبک زندگی شان گردید که <strong>&#8220;انی سِلمٌ لِمَن سالَمَکم و حَربٌ لِمَن حارَبَکم و ولیً لِمَن والاکُم و عدوٌّ لِمَن عاداکم، اِلی یَومِ القیامه&#8221;</strong>. خمینی دروازه راز خون را برای ایرانیان و همه جهانیان گشود آنهم در زمانه ای که انسانها آسمان را فراموش کرده بودند و می رفت تا شیطان سیطره جهنمی خود را بر زمین کامل کند و انسان برای همیشه در مغاک نیستی سقوط کند. و سر انجام رازِ خونِ حسینی در نهضتِ خمینی ، فتحِ خون را موجب گشت.</p>
<p>ملت ایران در انقلاب اسلامی شان و در جهاد مقدسشان و در تمام فتنه های رویاروی انقلاب خمینی ثابت کردند که رموز راز خون را دریافته اند و آداب رازورزی با خون را می دانند. که این چنین توانستند فتح خون را موجب شوند. فتحی که امروزه دیگر تنها در ایران محصور نیست. امروز جهانی یکصدا <strong>هِیهات مِنَّ الذِلَّه </strong>حسین را فریاد می زند. پیام عاشورا اما ، امروز جهانی شده است و حسین دیگر امروز تنها نیست. شاید پیام حسین به گوش بسیاری از انسانها نرسیده باشد اما خدا،  پیامِ عاشورا و فریاد حلقوم بریده حسین را به دلهای همه انسانها رسانده است، چه اینکه حلقوم ها را می توان برید ، اما فریاد ها را هرگز ، و فریادی که از حلقوم بریده برمی آید جاودانه می ماند و فریاد حسین اینگونه جاودانه شد و خدا آنرا به گوش جان انسانها خواهد رساند. این کمترین کاری است که خداوند می تواند در قبال خون حسین که ثارالله است انجام دهد.به تعبیر سید مرتضی: <strong>&#8220;تاریخ امانتدار فریاد &#8220;هل من ناصر&#8221; است و فطرت گنجینه دار آن&#8230; و از آن پس کدام دلی است که با یاد او نتپد؟ مردگان را رها کن، سخن از زندگان عشق می گویم&#8221;.</strong></p>
<p>از خیابان های قاهره و بحرین و تونس و یمن و اردن و &#8230; تا خیابان های لندن و پاریس و وال استریت، این فریاد حسین است که از حلقوم انسان های تحت ظلم و ستم و استضعاف به گوش می رسد. انسان هایی مستضعف و مظلوم که حلقوم هایشان به دست فراعنه یهودایی دهکده جهانی و با تیزی امواج نامرئی ماهواره ها بریده است. در جهانی که دهانی جز دهان ماهواره ها گشوده نیست و صدایی جز فریاد آنان که فریاد شیطان است شنیده نمی شود، همه انسانها جز همان یک درصد که بر اریکه کاخ سبز معاویه تکیه زده است، مستضعفند و مظلوم و محروم و غربت و مظلومیت شان مطلق غربت و مظلومیت است. خواه ایرانی باشد یا آمریکایی، مسلمان باشد یا مسیحی، سفید باشد یا سیاه، شرقی باشد یا غربی و&#8230;</p>
<p>اینها همه به برکت رمز گشایی مجاهدانه راز خون بدست روح الله و بسیجیان روح الله و صبوری و درایت فرزند شهادت طلب و مبارزش، سید علی حسینی خامنه ای و ملتی مبارز و مقاوم است که درس ایستادگی و بصیرت را در محضر امام حسین(ع) و از زبان خمینی و خامنه ای آموخته است. و سید علی حسینی خامنه ای خود، درس آموز مکتب حسین بود که با شاگردی روح الله خود به استادی تمام عیار بدل گردید که توانسته است ۲۲ سال پس از روح الله فتح خون را علمداری کند و با تدبیر و درایت و بصیرت نافذش پیام عاشورا در جهان بسط دهد و شاگردان استاد شده صدیقی چون سید حسن نصرالله را که موجب تحسین دوست و دشمن است را به جهانیان بنمایاند. خمینی و انقلابش همانقدر مدیون خامنه ای هستند که حسین و قیام عاشورایی اش مدیون زینب(س) است. اگر زینب علمدار رشید انقلاب حسینی بود، خامنه ای هم علمدار رشید انقلاب خمینی است و هم از این رو است که امروز آماج تمام تیر های زهرآگین جبهه متحد کفر و شرک و نفاق و التقاط است. خامنه ای اما ، ثابت کرده است رشید ترین علمدار انقلاب خمینی در غیاب اوست.</p>
<p>گرد و غبار فتنه ۸۸ که برخاست کم نبودند آنانی که بر این گمان استوار بودند که اینها همه دعوایی سیاسی بیش نیست. اما آنها که چشم بر دهان علمدار انقلاب خمینی داشتند و اشارت هایش را درمی یافتند  خوب می دانستند که این فتنه ای است که جبهه ای گسترده اش از کاخ سفید و وایت هال و تل آویو و شانزه لیزه اغاز می شود و تا خیابان های تهران امتداد می یافت  و در پس نقابی از &#8220;تزویرِ سبز&#8221; خود را پوشانده است. اما فضا غبار آلود بود و غبار فتنه چشم ها را می آزرد چندان که بسیاری از چشم ها نه درست می دیدند و نه درست تشخیص می دادند. فتنه می خواست چشمه ی زلال انقلاب را کور کند و آینه ها راغبار فراگیرد و بادهای مسمومش نهال های نوپای آن را درهم شکند و شکوفه های زیبایان  را فروربریزد و آتش صاعقه ی بلا را در همه وسعت بیشه زار ولایت بگستر اند. آفتاب حقیقت را محجوب ابرهای سیاه شک و تردید  سازد ودود سنگین بغض و عداوت، آسمان اخوت و محبت را بپوشاند &#8230; و سرزمین ولایت را جولانگاه گرگ های گرسنه ای سازد که به خیال خویش رمه را بی چوپان یافته اند.  فتنه آن همه شدید و غلیظ بود که مدعیان و نزدیکان ظاهری روح الله ، یک به یک علم صبر و بصیرت بر زمین می افکندند.  چه اینکه <strong>&#8220;وَلا یَحْمِلُ هذَا العَلَم ، اِلّا اَهْلُ الْبَصَر و الصَّبْر.&#8221; </strong>و اینگونه بود که علمدار انقلاب فریاد برآورد<strong>&#8220;اَیْنَ عمّار&#8221;</strong> . و مردمان خود را مخاطب این خطاب دریافتند. چه اینکه ضربان قلبشان با شنیدن این ندا به تپش افتاده بود. دشمن هنوز هم نمی داند که ضربان قلب این ملت با نام حسین می تپد و حسین حسین می کند.این ها همان مردمان حسینی ای هستندکه فرکانس ضربان قلبشان را با ضربان اشارت های ولی خدا تنظیم می کنند. این هم یکی از رازهای سر به مُهرِ انقلاب خمینی است که دشمنانش درنیافته و در نخواهند یافت.</p>
<p>اَینَ عمار همان  ندایی بود که ایرانیانی که با راز خون زیسته اند را به یاد <strong>&#8220;هَل مَنْ یَنْصُرُنی ناصِر&#8221; </strong>حسین می افکند. اَین عمار اینبار رنگ و بویی حسینی گرفته بود، آنچنانکه صاحب حسینی نصب وحسینی مرام ندای اَینَ عمار در سنه ۱۳۷۹ فرموده بود: <strong>&#8220;من به شما عرض کنم که امروز دشمن قادر نیست. امروز به برکت ملتِ هوشیارى مثل ملت ایران، به برکت افکار برانگیخته‏اى مثل افکار ملت ایران، به برکت انقلاب بزرگى مثل انقلاب اسلامى ایران، نه امریکا و نه بزرگتر از امریکا &#8211; اگر در قدرتهاى مادّى باشد &#8211; قادر نیستند حادثه‏اى مثل حادثه صلح امام حسن را بر دنیاى اسلام تحمیل کنند. این‏جا اگر دشمن زیاد فشار بیاورد، حادثه کربلا اتّفاق خواهد افتاد.&#8221;</strong></p>
<p>مردمان شکسته دل و زخم خورده ، روزه خواری فتنه سبز را در روز قدس دیدند و شعار &#8221; نه غزه ، نه لبنان&#8221;شان را شنیدند و صبورانه تحمل کردند. ۱۳ آبان را دیدند و منتظر ماندند، اهانت به تصویر روح الله را دیدند و در درون شان شکستند، &#8230; و این همه بود تا عاشورای ۸۸ که رجاله ها و بقیه السیف سپاه یزید در سده بیستم، کردند آنچه همگان دیدند و شنیدند . راز خون دیگر بار سر از مُهر سربسته مصدر مکمن غیب برگرفت و به عالم تکوین صدور یافت و به یاری جبهه حق شتافت تا دیگر بار نقاب تزویر را درهم شکند و دست نفاق و تزویر را رو کند که عاشورا در همیشه تاریخ شکافنده ی تزویر و نفاق و انحراف است و ابطال گر سحر باطلانه جبهه باطل ، و رهنمون گر انسانه است از تاریکی ظلمات به روشنایی نور. مردم دریافتند که دیگر جای تحمل و سکوت نیست هرچند مدعیان انقلاب ( همانان که متفرعنانه و متکبرانه خود را استوانه و ستون و عمود و &#8230; انقلاب خمینی می دانند) عافیت اندیشانه و مصلحت جویانه خموشی گزیده اند، اما مردم در مکتب حسینی روح الله آموخته بودند که <strong>&#8220;وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِکَ فَرَضِیَتْ بِهِ یا مَوْلاىَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ&#8221;</strong> <strong>و خدا لعنت آن مردمی را این جریان را شنیدند و بدان راضى شدند اى مولاى من اى ابا عبداللّه&#8221;.</strong> پس مردم روی به راه میدان های اصلی شهرهایشان نهادند و سکوتشان را با قیام شکستندو حماسه بی بدیل نهم دی ماه را آفریدند تا دیگر بار دفاع از حریم حسینی و انقلاب خمینی و ولایت خامنه ای را عزت مندانه و غیورانه ورازورزانه فریاد زنند. آنان نشان دادند که عاشورا صرفاً مناسکی آیینی نیست، بلکه عاشورا برایشان معنا وجوهره و متن زندگی است و بی عاشورا هیچند و پوچ. و این چنین حماسه ای بی بدیل در تاریخ فتح خون ایرانیان پدیدار گشت که خفاشان کور چشم جبهه باطل را، نصیبی جز بافتن لاطائلاتی ساندیسی نبود. واقعیت آن است در تمام ۸ ماه بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ که خیابان های تهران در انحصار شهرآشوبان بود، مردم در اگر چه ناظر، اما منتظر بودند. منتظر نقطه عطفی تا رازها را آشکار کند و عاشورای ۸۸ چنین کرد.</p>
<p>پس آنگاه که خباثت اصحاب فتنه با الحاق نامحرمان و تشنگان به خون انقلاب خمینی به آنان ضمیمه گشت، در یک نبرد مقدس ۸ ماهه که هیچ کم از ۸ سال دفاع مقدسشان نداشت ، منجر به آن شد تا <strong>&#8220;تحُــّیر&#8221;</strong> مردمان به جنایت عاشورای ۸۸ ، مبدل به <strong>&#8220;تصمیم&#8221; </strong>شود. تحیری ناشی از شوکی عظیم. شوک و بهتی ناشی از پیوندی نانوشته و پنهانی میان مدعیان استوانه های انقلاب خمینی با تشنگان به خون خمینی و خامنه ای. غافل از آنکه استوانه های حقیقی انقلاب خمینی هم آنان اند که تا هم امروز تکه استخوان های استوارشان را که در میان کانال های عملیاتی دشت های تفتیده جنوب و قله های رفیع غرب آرمیده است تفحص می کنند و می یابند. همان راست قامتانی که با خمینی و نهضتش با خون خود میثاق بستند. مردم باور نمی کردند که فتنه آن همه عمیق باشد که تا عمق بیوت استوانه های خودخوانده انقلاب رفته باشد و آنها را از درون پوک و تهی کرده باشد.</p>
<p>فتنه در ذات خود بلا است. بلایی که مقرر است تا اهل زمین در گرداب آن به ابتلاء الهی مبتلی شوند و آزمون حق و باطل پس بدهند. ابتلاء سنتی الهی است که تخلف ناپذیر است که <strong>&#8220;استکبار فی الارض و مکر السییء و لا یحیق المکر السییء الا باهله فهل ینظرون الا سنت الاولین فلن تجد لسنت الله تبدیلا و لن تجد لسنت الله تحویلا (فاطر: ۴۳) &#8220;. &#8220;[زیرا انگیزه‏ى آنها] گردنکشى در زمین و نیرنگ زشت بود، و نیرنگ زشت جز دامن صاحبش را نگیرد. پس آیا جز سنّت [و سرنوشت شوم‏] پیشینیان را انتظار مى‏برند؟ و هرگز براى سنّت خدا تبدیلى نخواهى یافت، و هرگز براى سنّت خدا دگرگونى نخواهى یافت&#8221;. </strong>انسانها را از سنت ابتلاء گریز و گزیری نیست و تنها آنانی می توانند از آن سربلند بیرون بیایند که اهل صدق و توکل و اخلاص و بصیرتند، که  <strong>قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ . إِلاَّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ </strong>(۸۲ و۸۳ سوره ص)</p>
<p><strong>ابلیس گفت: «به عزّتت سوگند، همه آنان را گمراه خواهم کردمگر بندگان خالص تو را. و إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذینَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (سوره نحل ایه ۹۹)؛ چرا که او، بر کسانى که ایمان دارند و بر پروردگارشان توکّل مى‏کنند، تسلّطى ندارد. </strong>فتنه نیز یکی از ابتلائات خداوند است. بلای فتنه به پا می شود تا مکر خداوند، مکر مکارانه شیطان و جنودش را به صلابت و بصیرت موءمنان و مجاهدان به هزیمت کشاند و در ابتلای آن مرد از نامرد بازشناخته شوند و طیب از خبیث و طالح از صالح.</p>
<p>طوفان فتنه ۸۸، طوفان ابتلائی بود که خود را در پس تزویری پیچیده و مبهم مستور کرده بود و دریدن این پرده ، خون می طلبید که خون باطل السحر فتنه تزویر است. چه راست گفت مختار ثقفی در مختار نام میرباقری که: <strong>&#8220;تزویر سکه ایست دورو که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است. عوام خدایش را می بینند و اهل معرفت ابلیسش&#8221;.</strong> و هنگامی که از او خواستند تا با تدبیری کارساز از مهلکه بگریزد پاسخشان داد که آنهمه او را به حربه تزویر بدنامش ساخته اند که این حربه جز با خون از کار نمی افتد.</p>
<p>اگر در فتنه ۸۸ دیگربار از راز خون رمزگشایی نمی گشت، فتنه این چنین به هزیمت نمی افتاد. راز خون در فتنه ۸۸ به دست بسیجیان خامنه ای رمزگشایی شد. بسیجیانی شیدایی که بی صبرانه پیوستن به کاروان امامِ عشق، حسین بن علی(ع) را آرزو می کردند. همانانی با خون خود ، راز خون را فاش کردند تا ابطال گر کِیدِ فتنه جویان، و فاش کننده چهره مزورانه شان باشند. رازگشایانی جوان و شیدا هم چون شهید حسین غلام کبیری،  شهید امیرحسام ذوالعلی،  شهید میثم عبادی ، شهید محمد حسین فیض ، شهید مصطفی غنیان و &#8230;. بسیجیان پر صلابت و در عین حال غریب و مظلوم خامنه ای که اگر چه در زمین گمنامند ، اما در ملکوت آسمانها در عداد معاریف اند و نام و یادشان زمزمه هر روزینه فرشتگان آسمانها است و در بهشت خداوند نور می خورند و نور می آشامند. هم آنان که از میان خیابان های اندوده ی به دود فتنه ی تهران بال در بال سیمرغ شهادت به ملکوت آسمانها پرکشیدند و به قبیله نورخوران و نورآشامان رضوان حق پیوستند.</p>
<p>بسیجیان خمینی اگر برای رازداری خون و پاسداری فتح خون در برابر ارتش تاریکی فرانکشتاین بغداد که مستظهر به حمایت ابولهول دهکده جهانی بود، رهسپار شهرِ خدای کربلا شدند، بسیجیان خامنه ای اما پاسدار فتح خون بودند در برابر هجوم فتنه ای تمام عیار  به رنگ سبز که سران سبزش به کاخ سبز معاویه نسب می بردند و به نیت صفین آمده بودند اما با خون فشانی بسیجیان خامنه ای، جمل نصیبشان شد.</p>
<p>خامنه ای، امروز اما مغضوبترین انسان هاست نزد سپاه شیطانی که یک سرش کاخ سفید است و سر دیگرش اصحاب فتنه سبز. راز این همه مغضوبیت را باید در پاسداری از فتح خون خمینی دانست. خامنه ای و بسیجیانش، میراث خونین خمینی را با خون حفظ کردند.خون غلام کبیری ها . همانان که خامنه ای اجر خون به ناحق ریخته شده شان در جهاد در فتنه را بالاتر از اجر رازداران فتح خون خمینی دانست. آری خامنه ای اما امروز دارد تاوان این علمداری و رازداری را می دهد و رازداران سرّ خون و سیراب شدگان از جام کربلا و نور خوران و نور آشامان در ملکوت آسمانها به حقیقت می بینند که اگر دیروز خمینی در بارگاه فتح خون حسینی در ملکوت خداوند چه معارجی را فتح کرد، خامنه ای اما امروز به پاس چنین پاسداری از حریم حرمت راز خون حسینی و فتح خون خمینی چه معارجی در ملکوت مالک شده است.</p>
<p>اَیْن عمار، ترجمان دیگری بود از این کلام که <strong>&#8220;و تو ای برادر بگو که از کدامین قبیله ای؟ آنجا که هل من ناصر حسین به گوش می رسد و امام زمانت صلای نصرت می خواند، تو ای برادر بگو که از کدامین قبیله ای؟&#8221;</strong> و راز خون دیگر بار جستن آغاز کرد و صف ها را جدا نمود وپرده تزویر و سالوسی را درید. خون حسین (ع) در رگهای ملت به جوشش درآمد و به قیام سرخ بصیرتشان، قعود سیاه فتنه و هزیمت اصحابش را رقم زدند . مردم این بار تاریخ را درست رقم زدند و نگذاشتند حسین زمان تنها بماند. چون اینجا ایران عاشورایی است. سرزمینی که با راز خون انس یافته و با آن می زید و به دارندگی راز های سر به مُهر انقلاب خمینی و علمداری خامنه ای می بالد و مردمانش خوب می دانند که اهل کدامین قبیله اند. آری انقلاب خمینی را رازهای بسیاری است که هنوز سر به مهر مانده اند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://9dey.com/1390/10/07/%d8%af%d9%8a-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d8%a7%d9%8a-%d8%b3%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%8f%d9%87%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d8%ae%d9%85%d9%8a%d9%86%d9%8a-%d8%b9%d9%84%d9%8a/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عدالت وپیشرفت دراندیشه رهبرمعظم انقلاب  حجت الاسلام والمسلمین  / دکتر عبدالعلی رضایی</title>
		<link>http://9dey.com/1390/10/07/%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d9%88%d9%be%db%8c%d8%b4%d8%b1%d9%81%d8%aa-%d8%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%af%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%b1%d9%87%d8%a8%d8%b1%d9%85%d8%b9%d8%b8%d9%85-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84/</link>
		<comments>http://9dey.com/1390/10/07/%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d9%88%d9%be%db%8c%d8%b4%d8%b1%d9%81%d8%aa-%d8%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%af%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%b1%d9%87%d8%a8%d8%b1%d9%85%d8%b9%d8%b8%d9%85-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 28 Dec 2011 11:17:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[يادداشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://9dey.com/?p=415</guid>
		<description><![CDATA[&#160; عدالت و پیشرفت از جمله مباحث اساسی مطرح شده از سوی رهبر معظم انقلاب در دهه اخیر با رویکرد دستیابی به تمدن اسلامی است. طرح این بحث در شرایط کنونی بیانگر پیدایش یک چالش جدی بنام عدالت در مقابل جهان غرب می باشد که عاجز از حل آن می باشد و از طرفی، تفکر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color: #0000ff;">عدالت و پیشرفت از جمله مباحث اساسی مطرح شده از سوی رهبر معظم انقلاب در دهه اخیر با رویکرد دستیابی به تمدن اسلامی است. طرح این بحث در شرایط کنونی بیانگر پیدایش یک چالش جدی بنام عدالت در مقابل جهان غرب می باشد که عاجز از حل آن می باشد و از طرفی، تفکر اسلام ناب محمدی (ص) بیش از پیش در جهان در حال گسترش است. به عبارت دیگر، دوران شکوفایی تمدن غرب به اتمام رسیده و چالش های سنگینی که غرب در سال های اخیر با آن مواجه است، خبر از چنین رخدادی می دهد. از این رو، جهان تشنه رویکرد و منطق جدید در حل معضلات و مشکلات و رسیدن به شرایط مطلوب است و در این میان، تفکر اسلام ناب نقش مهمی می تواند ایفا نماید و عملکرد نظام جمهوری اسلامی در این رخداد تعیین کننده است.</span></p>
<div></div>
<div><strong>آسیب شناسی برنامه های توسعه در سالیان پس از انقلاب</strong></div>
<div></div>
<div>جمهوری اسلامی در طول سه دهه گذشته در مسیر طراحی الگویی مناسب جهت نیل به آرمان های خود، فعالیت های متنوعی را انجام داده که لازم است مورد تحلیل و بررسی و مداقه جدی قرار گیرد تا از این رهگذر، امکان دستیابی به الگوی مناسب پیشرفت و تعالی کشور فراهم آید.</div>
<div></div>
<div>در دهه اول انقلاب به دلیل رخداد جنگ تحمیلی، عملا فرصت چندانی برای طراحی الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت وجود نداشت. زیرا علی رغم وجود قانون اساسی و قوانین جاری کشور، به دلیل تهاجم دشمن خارجی، عملا همه توان نیروهای علمی متوجه مقابله با تهدیدات و بی ثباتی ها گردید. و از سوی دیگر به دلیل عدم یک الگوی متقن اسلامی در خصوص عدالت و پیشرفت، مجبور به بکارگیری متدها و مدل های ادراه شرقی و غربی در کشور بودیم. در آن دوران همچنین به دلیل نوع تفکر مسئولین، الگوهایی شبه سوسیالیستی با تاکید بر تعاونی ها پیاده شد که عملا مضار و خسارت های آن الگوها بیش از منافع آن بود و کشور را به سمت اقتصاد بسته دولتی پیش برد. این اقتصاد با آموزه های کلان اسلامی ناسازگار بود و باعث پیدایش حرص اجتماعی و گسترش فساد در جامعه گردید، ضمن آنکه مورد پذیرش نخبگان، مردم و افکار عمومی جامعه نیز نبود.</div>
<div></div>
<div>در دوره دوم انقلاب یعنی سال های سازندگی که مصادف با ریاست جمهوری جناب آقای هاشمی رفسنجانی بود، اکثر مسئولان ارشد کشور به سمت اقتصاد سرمایه داری بازار و آزاد گرایش داشتند. این رویکرد در طول هشت سال ریاست جمهوری ایشان در عین حال بعضی از مشکلات موجب پیدایش شکاف های عظیمی در جامعه شد و مقام معظم رهبری بارها و بارها در بیانات روشنگر خود به تحلیل مواضع علیه الگوی سرمایه داری پرداختند. به همین دلیل، مقام معظم رهبری از رئیس جمهور بعدی یعنی آقای خاتمی خواستند که ضایعات فرهنگی بوجود آمده ناشی از دوران بازسازی را اصلاح نمایند؛ به گونه ای که نظام اسلامی در مسیر تعالی و فرهنگ اسلامی قرار گیرد. و از دولت جدید خواستند تلاش خود را در جهت اصلاح فرهنگی جامعه ساماندهی کند.</div>
<div></div>
<div>متاسفانه آنچه در دوره بعدی یعنی دولت ششم رخ داد، خلاف منویات رهبری بود و نه تنها دولت در جهت اصلاحات فرهنگی حرکت نکرد بلکه آنچه در دستور کار دولت اصلاحات قرار گرفت، حرکت کشور به سمت توسعه سیاسی با اندیشه های غربی بود که حاصل آن، پیدایش چالش و به مراتب قوی تری از قبل بود. الگوهای بکارگرفته شده توسط دولت آقای خاتمی نه تنها در تعارض با باورهای دینی، مبانی اسلامی و ارزشی های انقلاب اسلامی بود، بلکه هم جهت با مدل های توسعه غربی و درخواست های اتحادیه اروپا برای تحول در ایران بود. بنابراین اجرای الگوی توسعه سیاسی دولت آقای خاتمی کشور را وارد چالش ها، هرج و مرج سیاسی و تضعیف مواضع انقلابی نظام اسلامی نمود و اعتراض عمومی مسلمانان داخل و خارج کشور را بدنبال داشت.</div>
<div></div>
<div><strong>عدالت و نظام اسلامی</strong></div>
<div></div>
<div>رهبر معظم انقلاب اسلامی در زمان اتمام ریاست جمهوری دولت هشتم با طرح ضرورت طراحی الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت بر مبنای دو مولفه عدالت و معنویت دوران جدیدی را پیش روی نخبگان حوزوی و دانشگاهی و مدیران کشور گشودند.</div>
<div></div>
<div>در الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، عدالت پایه و زیربنای اصلی و اساسی این الگو است. مفهوم عدالت در این الگو با توجه به مبانی و شاخصه های دینی تعریف می شود و گویای عدالتی است که بر مبنای معنویت، توحید و کرامت انسانی به وجود می آید. بنابراین عدالتی که بر مبنای عبودیت و پرستش خدا تعریف نشود، عدالت مطلوب اسلام نیست و فاقد شمول و فراگیری است. از این رو، عدالتی که در کشورهای غربی و غیر اسلامی دنبال می شود، فاقد اعتبار است و نمی تواند اهداف متعالی جمهوری اسلامی ایران را تامین کند، زیرا آن عدالت بی توجه به مبدا و معاد است. عدالت اسلامی، فرآیندی است که در آن از توحید و آخرت سخن رانده می شود و اتصال دهنده دنیای مادی به دنیای آخرت است موجب پیدایش حیات طیبه خواهد شد. این عدالت تنها محدود به جهان مادی نیست و علاوه بر تامین نیازهای مادی و از میان بردن نابرابرها، ظلم و ستم است بلکه آباد کننده آخرت مردمِ جامعه اسلامی خواهد بود.</div>
<div>مقام معظم رهبری در خصوص عدالت به صراحت می فرمایند: «فوری ترین هدف تشکیل نظام اسلامی، استقرار عدالت اجتماعی و قسط اسلامی است. قیام پیامبران خدا و نزول کتاب و میزان الهی، برای همین بود که مردم از فشار ظلم و تبعیض و تحمیل نجات یافته، در سایه ی قسط و عدل زندگی کنند و در پرتو آن نظام عادلانه، به کمالات انسانی نایل آیند. دعوت به نظام اسلامی، منهای اعتقادی راسخ و عملی پیگیر در راه عدالت اجتماعی، دعوتی ناقص، بلکه غلط و دروغ است و هر نظامی هرچند با آرایش اسلامی، اگر تأمین قسط و عدل و نجات ضعفا، و محرومین، در سرلوحه ی برنامه های آن نباشد، غیراسلامی و منافقانه است. و از همین جاست که ادعای سلاطین و حکامی که با وجود داعیه ی مسلمانی و شعار پیروی از قرآن، راه دیگر جباران را پیموده و فاصله ی فقیر و غنی را بیشتر کرده و خود در صف اغنیا قرار گرفته و از درد فقرا و پابرهنگان غافل مانده اند، چه در تاریخ و چه در زمان حاضر، همواره از سوی هوشمندان آشنا به معارف قرآن و اسلام، مردود دانسته شده است.»[۱]</div>
<div></div>
<div>بر این اساس اگر عدالت منجر به رفع استضعاف و برقراری قسط نشود عملا حیات طیبه شکل نخواهد گرفت و ماهیت اسلامی نظام جمهوری اسلامی، از دست خواهد رفت. به این ترتیب نظام اسلامی در معرض بازگشت و رجعت به نظام های غیردینی قرار خواهد گرفت و ثمره انقلاب اسلامی به تاراج خواهد رفت. از این رو، برقراری عدالت یک ضرورت اجتناب ناپذیر و حتمی است و باید اصلی ترین مولفه و هدف نظام جمهوری اسلامی قرار گیرد و همه فعالیت ها و کوشش ها باید در جهت و راستای این ارزش و شاخص مهم باشد.</div>
<div></div>
<div><strong>معنای پیشرفت اسلامی</strong></div>
<div></div>
<div>در خصوص پیشرفت نیز توجه به محورهای مباحث مطروحه توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی راهگشا خواهد بود. ایشان در این خصوص معتقدند که اساسا پیشرفت همواره موجب تحول جوامع انسانی و ارتقاء وضعیت آنها می شود. به تعبیر صریح ایشان، « تحول در جوامع انسانى و براى بشر، سنت لایتغیر الهى است. هیچ کس نمى‌تواند در مقابل تحول بشرى بایستد؛ امکان ندارد. دیر یا زود، یکى پس از دیگرى، تحولات بشرى اتفاق مى‌افتند. این راز ماندگارى و راز تعالى بشر است[۲]». بنابراین نباید با تحول و پیشرفت مقابله نمود و این سنت الهی را انکار نمود. در دیدگاه الهی، پیشرفت ریشه در فلسفه تکامل دارد و اساس خلقت از نقطه شروع تا انتها همراه با پیشرفت است. خداوند بشر را مختار آفریده است تا راه حق یا باطل را خود انتخاب نماید و در این مسیر امدادهای خود را نیز از بشریت دریغ نکرده است. در سوره مبارکه اسراء آمده است: « کلا نمد هولاء وهولاء من عطاء ربک وما کان عطاء ربک محظوراً»[۳] بر اساس این آیه شریفه، هر کس در مسیر الهی یا شیطانی حرکت کند از امدادهای الهی بهره مند خواهد شد.</div>
<div></div>
<div>امروز کشورهای غربی در زمینه تکنولوژی و صنعت پیشرفت های قابل توجهی کرده اند، اما این پیشرفت ها در جهت تعالی اخلاق، معنویت و کرامت انسانی نبوده است و آنها در مسیر سقوط و انحطاط قرار داده. هدف از پیشرفت در نگاه اسلامی، رسیدن بشر به مقام خلافت و نیابت الهی است و رسیدن به این مقام بیش از هر چیز نیازمند بستر پرورشی اخلاق و منش الهی و اسلامی است.</div>
<div></div>
<div><strong>سطوح پیشرفت</strong></div>
<div></div>
<div>سطوح گوناگونی را می توان برای پیشرفت در نظر گرفت عالی ترین سطح پیشرفت مربوط به انبیای الهی و ائمه معصومین(ع) است که انسان های معمولی به آنها نمی توانند دست پیدا کنند. اما این سطح از پیشرفت، می تواند الگویی کامل و مناسب برای سایر انسان ها و جوامع باشد. بر این اساس، همگان باید همواره در تلاش باشند تا در مسیر قرب الهی قرار گیرند و استعدادها و توانایی های خود را در این جهت گسترش دهند و ظرفیت های خود را ارتقاء بخشند تا جامعه ای ایمانی، انسانی و اسلامی شکل گیرد. این حرکت و کوشش، هیچگاه متوقف نخواهد شد و تلاشی مداوم و کوششی همه جانبه را می طلبد. الگوسازی و الگو نگاری پیشرفت مستلزم فرآیندی عمیق از نظریه پردازی تا مفهوم پردازی بنیادین، مفهوم پردازی کاربردی و مفهوم پردازی عملیاتی است که انجام گردد تا بتوان به مفاهیم پایه، مفاهیم میانی و مفاهیم سازه یا عملیاتی الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت دست یافت.</div>
<div></div>
<div><strong>تفاوت پیشرفت و توسعه</strong></div>
<div></div>
<div>مقام معظم رهبری در خصوص الگوی پیشرفت، موکداً بیان کرده اند که از مفهوم توسعه و ادبیات وابسته به آن استفاده نشود، زیرا توسعه، به معنی development، تنها دارای ابعاد مادی است و توجه صرف به مادیات دارد و بستر پیدایش آن اومانیسم و مادی گرایی است و بی توجه به کرامت انسانی و عدالت می باشد. بنابراین الگوی پیشرفت اسلامی ایرانی، طبق فرمایش رهبر معظم انقلاب، باید بر مبنای شرایط بومی، فرهنگی و اعتقادی ایران اسلامی باشد. طبعا مهم ترین عامل در این رابطه، ارزش ها و مبانی دینی و اسلامی است. این الگوی پیشرفت همچنین باید در بر دارنده اقلیم ها و خرده فرهنگ های اقوام ایرانی باشد تا انسجام ملی و اسلامی جامعه ایرانی را تقویت نماید و عاملی در راستای تعالی و قرب الهی همگانی با هر قوم و نژادی باشد.</div>
<div></div>
<div>با این توضیحات، تفاوت توسعه و پیشرفت را باید بیش از هر چیز در ابعاد آنها مشاهده نمود. از این جهت الگوهای، توسعه موجود تنها ناظر بر رشد کمی جامعه در مسیر مادیات است؛ اما الگوی پیشرفت اسلامی ایرانی علاوه بر رشد کمی به رشد کیفی و رشد جهت گیری جامعه به طرف تعالی نیز توجه می کند و به دنبال حرکت همراه با شتاب جامعه به سوی عبودیت و تعالی است.</div>
<div></div>
<div>نکته مهم دیگر آن که پیشرفت، یک قید و مرز مشخص دارد و آن لزوم رعایت عدالت است. عدالت را می توان پایه و اساس پیشرفت دانست و از این جهت، عدالت مقدم بر پیشرفت است و جهت گیری مدل پیشرفت را تعیین می نماید. عدالت خود نیز موخر و متکی به معنویت معنی می یابد. در واقع باید به این نکته توجه نمود که پیشرفت به دو عامل اصلی معنویت و عدالت مقید است.</div>
<div></div>
<div><strong>موانع شکل گیری پیشرفت عدالت محور</strong></div>
<div></div>
<div>امروز در سطح جهان، تحقق پیشرفت عدالت محور موانعی وجود دارد، البته شرایط و فرصت هایی هم ایجاد شده است.</div>
<div></div>
<div>در شرایط کنونی نظام سرمایه داری برای بقای خود ظلم را مقیاس جهانی نهادینه نموده است و با ابزارهای گوناگون دنیایی سرشار از غفلت و لذت را ایجاد کرده تا انسان را از مسیر خلافت الهی منحرف نماید. لذا جهان کفر با پیچیدگی خاصی نقشه توسعه خود را رهبری می کند.</div>
<div></div>
<div>موانع پیش رو را می توان در دو سطح دسته بندی کرد: ۱٫ موانع خارجی ۲٫ موانع داخلی</div>
<div></div>
<div>در خصوص موانع خارجی، استکبار جهانی سعی دارد از طریق ایجاد بحران در کشورهای در حال توسعه خصوصا کشورهای اسلامی مانع از پیشرفت آنها شود تا بدنیا القا کند که تفکر توسعه منحصر به کشورهای غربی است و از طرفی بوسیله این ایجاد بحران در جهان و تشدید تحریک بسوی دنیا پرستی و گسترش سبک زندگی غربی و فراگیر کردن آن در اقصی نقاط دنیا سعی در مخفی نگه داشتن نا کارآمدی الگوهای توسعه غربی دارد. همچنین با ایجاد سازوکارهای پیچیده نرم افزاری و سخت افزاری، جریان تولید علم و دانش را تحت مدیریت انحصاری خود قرار داده تا هرگونه فکر و ایده جدید را که سازگار با اهداف خود است تقویت و هر ایده و فکر جدید که مخالف آرمان های مادی است تضعیف و یا حذف نماید. نمونه بارز آن سازمان هایی مانند ISI است که ایده های معارض با علوم انسانی غربی فاقد ارزش می داند و اجازه ورود به آن در عرصه علمی نمی دهد.</div>
<div></div>
<div>از موانع داخلی طرح اسلام لیبرالی و به تعبیر حضرت امام(ره)، اسلام آمریکایی است. این رویکرد ارزش های اسلامی و دینی را بر اساس مادیات و شرایط جهانی تفسیر می نماید. این گرایش به اسلام همانند الگوی اسلام طالبانی که زمان و مکان را در نظر نمی گیرد به مساله طراحی الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت عدالت محور بی اعتنا است و معتقد است که باید از الگوهای جهانی تبعیت نمود و نیازی به طراحی الگوی جدیدی نیست. از نگاه اسلام لیبرالی، آنچه در فقه و معارف دینی مطرح است، برای نیازهای فردی کافی است و در سطح انبوه نیازهای اجتماعی رجوع به عقلاء موجود دنیا کافی است.</div>
<div></div>
<div><strong>مولفه های طراحی الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت عدالت محور</strong></div>
<div></div>
<div>الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت مبتنی بر عدالت، مقدمه ای جهت برپایی تمدن اسلامی است، که نیازمند نقشه راه میباشد. مولفه های اساسی نقشه راه عبارتنداز:</div>
<div></div>
<div></div>
<div>۱٫مفاهیم پایه نقشه الگوی اسلامی ایرانی که شامل مفاهیم بنیادین ذیل است:</div>
<div></div>
<div>۱٫۱٫مفاهیم توصیفی: (هست ها) فلسفه الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت</div>
<div>۱٫۲٫مفاهیم ارزشی: (شایسته ها و ناشایسته ها) اخلاقیات الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت</div>
<div>۱٫۳٫مفاهیم تکلیفی: (بایدها و نبایدها) احکام الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت</div>
<div>مفاهیم بنیادین امکان دستیابی به تعاریف پایه نقشه الگوی پیشرفت را فراهم می آورد.</div>
<div></div>
<div>۲٫مفاهیم میانی نقشه که شامل مفاهیم کاربردی ذیل است:</div>
<div>۲٫۱٫الگو شناسی</div>
<div>۲٫۲٫شاخص شناسی</div>
<div>۲٫۳٫نیاز شناسی</div>
<div>مفاهیم کاربردی امکان دستیابی به مدل سازی نقشه الگوی پیشرفت را فراهم می سازد.</div>
<div></div>
<div>۳٫مفاهیم سازه نقشه الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت که شامل مفاهیم عملیاتی ذیل است:</div>
<div></div>
<div>۳٫۱٫اهداف</div>
<div>۳٫۲٫راهبردها</div>
<div>۳٫۳٫اقدامات</div>
<div>مفاهیم عملیاتی امکان دستیابی به فرآیند نقشه الگوی پیشرفت را فراهم می سازد.</div>
<div></div>
<div></div>
<div>رهبر معظم انقلاب با لحاظ مصالح و حساسیت های موضوعِ طراحی الگو، معتقدند که طراحی کامل الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت نیازمند به زمانی طولانی است و نباید در این راستا، تعجیل نمود. بنابراین باید با مشخص نمودن یک افق زمانی بلند مدت، اقدام به برنامه ریزی نمود البته در جهت، شکل گیری عزم و اراده ملی باید همه ارکان حکومت و جامعه علمی بسیج شوند. و در مقام اجراء در کوتاه مدت می توان با نگاه ترمیمی و برنامه های پیش گیرانه مثل سیاستگذاری برای جلوگیری از واردات کالاهای غربی که دارای پیامدهای مخرب اقدام نمود. در میان مدت نیز باید به تحول و اصلاح ساختارهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی پرداخت. در این جهت، اقداماتی مانند نقشه جامع علمی کشور، سند چشم انداز بیست ساله و نقشه مهندسی فرهنگی در حال انجام است که باید زمینه اجرایی شدن آنها را فراهم کرد و در بلند مدت با نگاه عمیق و سازماندهی تمامی مراکز علمی و پژوهشی کشور در بازه زمانی طولانی مدت به طراحی الگویی جامع تمدن ساز اسلامی ایرانی پیشرفت اقدام کرد.</div>
<div></div>
<div>________________________________________</div>
<div>[۱] . حضرت آیت الله خامنه ای، حدیث ولایت، جلد چهارم، ص ۲۵۴ .</div>
<div>[۲] بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاه سمنان، ۱۸/۸/۱۳۸۵</div>
<div>۳ . سوره مبارکه اسراء، آیه ۲۰٫</div>
<div></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://9dey.com/1390/10/07/%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d9%88%d9%be%db%8c%d8%b4%d8%b1%d9%81%d8%aa-%d8%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%af%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%b1%d9%87%d8%a8%d8%b1%d9%85%d8%b9%d8%b8%d9%85-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رفتارشناسی شورای نگهبان در تائید صلاحیت کاندیداها   / علی اکبر روح نواز</title>
		<link>http://9dey.com/1390/10/07/%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%d9%8a-%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%8a-%d9%86%da%af%d9%87%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%a6%d9%8a%d8%af-%d8%b5%d9%84%d8%a7%d8%ad/</link>
		<comments>http://9dey.com/1390/10/07/%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%d9%8a-%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%8a-%d9%86%da%af%d9%87%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%a6%d9%8a%d8%af-%d8%b5%d9%84%d8%a7%d8%ad/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 28 Dec 2011 11:17:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[يادداشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://9dey.com/?p=414</guid>
		<description><![CDATA[رفتارشناسی شورای نگهبان در تائید صلاحیت کاندیداها علی اکبر روح نواز* یکی از مولفه های اثرگذار و اعتمادبخش مردم به حکومت در هر نظام سیاسی، پایبندی عملی حاکمان آن به رأی و نظر عموم مردم و تمشیت امور به شیوه (دموکراسی) است که در نظام جمهوری اسلامی ایران به معنای واقعی آن &#8220;مردم‌سالاری دینی&#8221; نام [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><strong>رفتارشناسی شورای نگهبان در تائید صلاحیت کاندیداها</strong></div>
<p><strong>علی اکبر روح نواز*</strong></p>
<p><span style="color: #0000ff;">یکی از مولفه های اثرگذار و اعتمادبخش مردم به حکومت در هر نظام سیاسی، پایبندی عملی حاکمان آن به رأی و نظر عموم مردم و تمشیت امور به شیوه (دموکراسی) است که در نظام جمهوری اسلامی ایران به معنای واقعی آن &#8220;مردم‌سالاری دینی&#8221; نام گرفته است؛ &#8220;انتخابات&#8221;، سهل ترین و مؤثرترین شیوه برای نمایش مرم‌سالاری و مشروعیت یک نظام سیاسی است که بی هیچ تردید عمل به آن برای هر دو طرف ماجرا (حاکمیت و مردم) نتیجه (برد- برد) را رقم خواهد زد.</span></p>
<p>این نوشتار در پی آن است که با بررسی رفتارهای تنها مرجع صالح و قانونی نظارت بر انتخابات در ایران (شورای نگهبان قانون اساسی) در زمینه یکی از مهم ترین بخش‎های وظایف آن که فرایند بررسی صلاحیت کاندیداهاست، آسیب های موجود را که بخشی ناشی از خلاهای قانونی و بخش‏هایی مربوط به رویه هاست احصا و راهکارهایی را در این مجال ارائه کند.</p>
<p>با توجه به این که  این مقال ناظر به انتخابات مجلس شورای اسلامی است، در ابتدا لازم است، هر چند مختصر متذکر شود که در نظام جمهوری اسلامی ایران، هیچ‌کدام از مجالس خبرگان رهبری، مجلس شورای اسلامی و ریاست جمهوری که بر خاسته از رأی مستقیم مردم است، از نظر اهمیت و حساسیت، اولویتی بر دیگری ندارند و آنچه که اذهان عمومی نزد خود اولویت هایی را می نمایاند، ناشی از شیوه های برخورد با قوانین انتخاباتی مربوط به هر کدام از این نهادهاست به طوری که  قانون اساسی مهم‌ترین شرط کاندیداتوری انتخابات ریاست جمهوری را دارا بودن شاخصه &#8220;رجل سیاسی و مذهبی&#8221; دانسته و قانون انتخابات مجلس خبرگان رهبری، قبولی در آزمون کتبی و شفاهی &#8220;اجتهاد&#8221; را شرط اصلی ورود به عرصه رقابت می داند اما در این میان، این انتخابات مجلس شورای اسلامی است که در ماده ۲۸ آن تنها یک سری ویژ گی های عمومی برای صلاحیت نامزدها برشمرده شده و فیلتری خاص و ویژه مشابه دو نهاد مورد اشاره دیگر برای آن منظور نشده است که برخی همین مسئله را گواهی بر این می دانند که اساساً قانون‌گذار در قوانین عادی تعمداً خواسته است، راهیابی به پارلمان سهل و آسان باشد اما غافل از این که برخورد سطحی با این مقوله مهم و حیاتی موجبات تنزل جایگاه مجلس که امام (ره) از آن به عنوان&#8221;راس امور&#8221; یاد کرده‌اند، شده است&#8230;</p>
<p>در این باب، دیدگاه‌هایی چند وجود دارد که قانون‌گذار نخواسته با درج شاخصی ویژه در شروط انتخاب شوندگان، دایره عمل انتخاب شوندگان و انتخاب کنندگان تحدید شود و اگر چنین قصدی داشته است، نیت خود را با این پیش فرض که اگر ابراز و در قالب طرحی ارائه کند، شورای نگهبان به استناد اصولی از قانون اساسی آن را رد خواهد کرد و دیدگاهی دیگر بر این باور است که ماده ۲۸ قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی که اعتقاد و التزام عملی به اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران را از ویژ گی‌های انتخاب شوندگان برشمرده خود یک فاکتور موثر برای این منظور است و همین شرط برای تضمین سلامت پارلمان کافی است! (ناگفته پیداست که قانون انتخابات خبرگان رهبری از یک فرایند خاصی پیروی می کند و اشاره نگارنده به مکانیزم های قانون انتخابات مجلس خبرگان، ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی، صرفاً طرح موضوع و مقایسه ذهنی از نظر شیوه برخورد با مسئله است)</p>
<p>همگان بر این واقف هستند که امروزه برای تصدی کمترین جایگاه در نظام اداری کشور و حتی اخذ پروانه فعالیت صنوف، یکی از شروط متقاضی، اعتقاد به اسلام و نظام جمهوری اسلامی ایران است و لذا گنجاندن این شرط در میان شرایط انتخاب شوندگان برای تصدی جایگاه مهم وکالت مردم در مجلس شورای اسلامی چندان فاکتور خاص و ویژه ای با توجه به جایگاه رفیع پارلمان به نظر نمی‌رسد (ممکن است گفته شود تشخیص این ویژگی در افراد بر عهده ناظر است و به میزان اهمیت جایگاه‌هاست که مقام ناظر می تواند پیرامون این ویژگی حساسیت‌ها را متغیر کند) که باید گفت اتفاقاً همین خلأ قانونی است که در آستانه هر انتخاباتی، فضای عمومی کشور را در آستانه هر انتخاباتی با هزینه های غیرقابل جبران و فرسایشی مواجه می کند و این وسط تنها نهاد ناظر انتخابات است که باید پاسخ‌گوی افراد و جریان‌هایی باشد که هر کدام با طرح فهرستی از نقش و حضور خود در عرصه های مختلف انقلاب اسلامی، تأیید و احراز نشدن صلاحیت خود را برای تصدی کرسی‌های پارلمان تضییع حقوق خود و هواداران خود می‌دانند و وانمود می کنند که در جمهوری اسلامی ایران قدرت بلامنازع در انتخابات، شورای نگهبان است که هر که را خواست تأیید می کند و در مورد هر کسی نظری خلاف داشت او را رد می‌کند!</p>
<p>حال با اوصاف برشمرده، پرسش این است که چالش‌های موجود در فرایند بررسی صلاحیت نامزدهای انتخابات مجلس شورای اسلامی آیا ناشی از رویه رفتاری شورای نگهبان است یا معلول عوامل دیگری می باشد؟</p>
<p>ناگفته پیداست که در کشورهای با سابقه و دیرینه فعالیت حزبی، وظیفه بررسی صلاحیت و نظارت بر رفتار نمایندگان برعهده احزاب است در حالی که در جمهوری اسلامی ایران که عملاً هزینه حزب گرایی پرداخت می شود، احزاب هیچ مسئولیتی را در قبال اظهارات، رفتار و عمل کاندیداهای مورد حمایت خود نمی پذیرند و مسئولیت اصلی بر عهده تنها ۱۲ عضو حقوقدان و فقیه شورای نگهبان است! ضعف قوانین انتخاباتی در افزون بر سه دهه گذشته و عدم توجه نهادهای مسئول در تهیه و تصویب نظام جامع انتخاباتی به منظور برطرف کردن خلأهای موجود در بخش انتخابات و روان سازی روند کار مجریان و ناظران و عدم توجه شورای نگهبان در بهره گیری دقیق و موثر از صلاحیت نظارتی خود بر انتخابات و عدم به کاربستن شاخصه ای خاص در تعیین صلاحیت نامزدهای انتخابات مجلس شورای اسلامی و موارد دیگر از جمله عواملی است که موجب شده، به رغم دقت نظر و موشکافی شورای نگهبان در بررسی صلاحیت‌ها و کشف حقایق، کسانی کرسی‌های پارلمان را طی دوره های مختلف در اختیار بگیرند که اگر این مکانیزم به شیوه معمول انتخابات خبرگان و یا ریاست جمهوری می بود، چه بسا دغدغه موجود، موضوعیتی نداشت.</p>
<p>با کنار هم نهادن علل و عوامل برشمرده، به نظر می رسد حال که نهادهای مسئول در رفع کاستی های موجود قانون انتخابات اقدامی نداشته اند، شورای نگهبان به مدد پشتوانه محکم و اعتماد فوق العاده قانون اساسی (نظارت استصوابی) به این نهاد برخاسته از انقلاب اسلامی، می بایست &#8220;طرحی نو&#8221; در انداخته و &#8220;شاخصه ای&#8221;بنا بر ماهیت و اقتضای پارلمان برای ورود نمایندگان از جمله &#8220;کمیته های تخصصی در زیر مجموعه هیئت نظارت مرکزی بر انتخابات مجلس شورای اسلامی برای بررسی وجوه شخصیتی کاندیداها در ابعاد گوناگون&#8221; و یا اجرای مکانیزم مشابه مجلس خبرگان&#8221;برگزاری آزمون و مصاحبه کتبی و شفاهی برای نامزدها به اقتضای مسئولیت‌های پارلمان&#8221;ترتیب دهد و در این صورت است که شورای نگهبان به جای آن که به خاطر کیفیت کشف التزام افراد به قانون اساسی و اسلام مورد اتهام گروه‎ها و جریان‌ها قرار بگیرد، صلاحیت بسیاری از نامزدهای انتخابات در مرحله بررسی در فرایند کمیته های تخصصی یا آزمون‌های کتبی و شفاهی تعیین تکلیف و به تبع آن گزینه های متناسب با مسئولیت‎های پارلمان با هم رقابت و کرسی‎های خانه ملت را تصاحب خواهند کرد و گرنه با شیوه و رویه موجود و واقعیت انکارناپذیر رقابت‌های انتخاباتی سنتی، قومی و قبیله‌ای در مورد حداقل ۲۵۰ کرسی پارلمان، نباید انتظار شکل گیری پارلمانی متفاوت از گذشته را داشت.</p>
<p>* عضو هیئت مدیره انجمن روزنامه نگاران مسلمان</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://9dey.com/1390/10/07/%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%d9%8a-%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%8a-%d9%86%da%af%d9%87%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%a6%d9%8a%d8%af-%d8%b5%d9%84%d8%a7%d8%ad/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نقش یهود در رسانه/ دکتر رائفی</title>
		<link>http://9dey.com/1390/10/06/%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d9%88%d8%b6%d9%88%d8%b9-%d9%86%d9%82%d8%b4-%db%8c%d9%87%d9%88%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%ae%d8%b5%d9%88%d8%b5/</link>
		<comments>http://9dey.com/1390/10/06/%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d9%88%d8%b6%d9%88%d8%b9-%d9%86%d9%82%d8%b4-%db%8c%d9%87%d9%88%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%ae%d8%b5%d9%88%d8%b5/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Dec 2011 21:08:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>sadegh</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://9dey.com/?p=406</guid>
		<description><![CDATA[چندی پیش به مقاله ای با عنوان جومونگ و نجات‌بخشی بنی‌اسرائیل در سایت موعود نوشته استاد ارجمندم جناب آقای دکتر شفیعی سروستانی برخوردم.تحلیل ایشان خصوصا این مطلب که&#8221; شاید این یادداشت ذهن بسیاری از جوانان علاقمند را برای کشف دقایق این مجموعه و کشف سایر مشابهت ها یاری دهد&#8221; بنده را بر آن داشت تا تحلیلی ترمینولوژیکال، تاریخی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div align="justify"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"><strong>چندی پیش به مقاله ای با عنوان</strong></span><a href="http://mouood.org/content/view/8729/3/" target="_blank"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"><strong> جومونگ و نجات‌بخشی بنی‌اسرائیل</strong></span></a><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"><strong> در سایت موعود نوشته استاد ارجمندم جناب آقای دکتر شفیعی سروستانی برخوردم.</strong></span></span>تحلیل ایشان خصوصا این مطلب که&#8221; شاید این یادداشت ذهن بسیاری از جوانان علاقمند را برای کشف دقایق این مجموعه و کشف سایر مشابهت ها یاری دهد&#8221; بنده را بر آن داشت تا تحلیلی ترمینولوژیکال، تاریخی و تطابقی  بر این افسانه کره ای بنویسم.شاید تاسف بار به نظر برسد که برنامه های پر محتوایی همچون &#8220;این شبها&#8221; دررسانه ملی هیچ تکراری نداشته باشند و بعضا ساعاتی از پخش تلویزیونی را به خود اختصاص دهند که همزمان در شبکه ای دیگر برنامه پربیننده ای مانند سریال رستگاران در حال پخش است و در عوض سریال جومونگ دو بار تکرار شود.</p>
<p>بررسی تحرکات یهود در زمینه فرهنگ سازی و قلب واقعیات از طریق رسانه ، نه در این مجال که خود فرصتی بسیار  می طلبد ،اما مقدمتا  پیش از پرداختن به افسانه جومونگ به عنوان نمونه و جهت آشنایی با رویه کاری آنها ذکر چند  مورد را مفید می دانم.</p>
<p>عبارت &#8220;موش کثیف&#8221; که سالها در اروپا خطاب به یهودیان گفته  می شد  ، نه با مقابله به مثل یهود ، بلکه در یک جریان فرهنگی- رسانه ای طی چند سال عملا از بین رفت.</p>
<p>برای نمونه اکثر ما انیمیشن &#8220;میکی ماوس&#8221; که باز گو کننده ماجرا های موشی زیرک در مقابله با توطئه های دشمنانش بود را دیده ایم .بخش اول عبارت   mici mouse  که به معنای &#8220;میکی موشه&#8221; است یعنی  mici در ذهن واژه mike مخفف میکائیل که از اسامی عبرانی است را متبادر می سازد و از سویی دیگر واژه mice به معنی صورت جمع کلمه mouse،یعنی موش ها است،و در کل در دل نام این انیمیشن ارتباطی چند گانه بین موش و یهود نهفته است .</p>
<p>این موش زیرک و دوست داشتنی آن چنان در دل های بینندگان نفوذ می کند که دیگر ترکیب موش کثیف ترکیبی<br />
نا خوشایند و نا چسب به نظر می آید.</p>
<p>در موردی دیگر که بی شک شاهکار تاریخ انیمیشن سازی جهان است یعنی &#8220;تام و جری &#8220;، پیروز بلا منازع همیشه داستان &#8220;جری &#8221; یا کاراکتر موش است . تا جایی که  بیننده آرزو می کند کاراکتر گربه یا &#8220;تام&#8221;  نیز هر از چندگاهی پیروز شود ولی گویا قرار است این یک سرنوشت محتوم و لم یتغیر تاریخ باشد که همیشه موش پیروز خواهد بود ، موشی که در خود بار معنایی یهودی را نهفته دارد .</p>
<p>به هر حال کودکانی که طی دو یا سه دهه پیش این انیمیشن ها را نگاه می کردند اکنون بزرگ سالانی هستند که  دیگر برایشان  عبارت موش کثیف به معنای&#8221; یهودی&#8221; مفهومی ندارد و در اروپای antisemitist  (ضد یهود) موش کثیف ترکیبی نامأنوس بوده و موش به عنوان موجودی دوست داشتنی ، زیرک و مهربان بار معنایی جدیدی یافته است اما نکته جالب این ماجرا  متولیان  محترم فرهنگی  کشور ما هستند که  اکنون اقدام به جلوگیری از پخش گسترده این انیمیشن ها کرده اند که  به نظر حقیر ، نوش دارویی پس از پوسیدن کفن نوادگان سهراب است.</p>
<p>نمی دانم شاید بیست سال آینده هم  نگه داشتن سی دی های افسانه جومونگ جرم محسوب شود.<br />
جومونگی که همچون موسی(ع) در خانه فرعون(امپراطور) رشد و نمو می کند ، بر علیه وی می شورَد و در نهایت مردم آواره را با گذراندن از رودخانه ای پهناور (گذر موسی از رود نیل)به سرزمین خالی از سکنه ! پدرانشان یعنی چوسان قدیم (ارض موعود ) وارد می کند.</p>
<p>چو سان در ذهن ، عبارت(جوسان)  &#8220;jew sun&#8221;یعنی خورشید یهود را متبادر می سازد و ماجرا آنجا شگفت آور می شود که خورشید در تورات نماد ارض موعود یا سرزمین مادری باشد.</p>
<p>چوسان که ارض موعود شد ،  منجی این قوم – جومونگ- نیز راهبی یهودی می شود.=jew Monk) راهب یهودی ( و پایه های ابتدایی  امپراطوری  خود را در &#8220;جولبن&#8221; (جو + لبن )می گذارد . در اکثر واژه های کلیدی این افسانه کره ای &#8220;جو&#8221; و یا چیزی شبیه آن ، که  دقیقا با همین تلفظ در زبان لاتین یهودی معنی می دهد، استفاده شده است.</p>
<p>شایان ذکر است لازم نیست دقیقا إملاء این لغات صحیح باشد چراکه در عمل هم ممکن نیست، بلکه نویسندگان این افسانه کوشیده اند از اسامی و یا کلماتی بهره ببرند که حداکثر ممکن با اسامی و مفاهیم یهود شباهت داشته و تلفظ مشابه آنها ـ نه الزاما املاءـ اهداف صهیونیستی عناصر پشت پرده این مجموعه را در ذهن بینندگان نهادینه کند.</p>
<p>جالب اینکه  بیشتر این عبارات اسامی خاص هستند تا در صورت ترجمه و دوبله به زبانهای دیگر تغییری نیابند.<br />
البته آنچه ذکر شد سوای موارد متعدد نمادگرایی تصویری- صهیونیستی این سریال است .</p>
</div>
<div align="justify"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"><strong>جا که اولین بار با نقشه چوسان قدیم که بر روی پوست ترسیم شده  مواجه می شوید فقط کافی است نقشه فرضی أرض</strong></span></div>
<p dir="rtl" align="justify"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"><strong>موعود صهیونیست ها(نیل تا فرات) را قبلا دیده باشید تا از این شباهت بی اندازه به شگفت آیید . در پس زمینه سکانس های مختلف این سریال ستاره شش گوش و یا تصاویر متعدد پرچم هایی با نقش خورشید که نماد ارض موعود صهیونیست ها است  مواجه می شوید .</strong></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://9dey.com/1390/10/06/%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d9%88%d8%b6%d9%88%d8%b9-%d9%86%d9%82%d8%b4-%db%8c%d9%87%d9%88%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%ae%d8%b5%d9%88%d8%b5/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>صداوسیما این‌قدر از ارزش‌ها تنازل کرده که بی‌صفت شده/ منتقد را حذف می‌کنند/ اتاق فکرها کاریکاتوری است</title>
		<link>http://9dey.com/1390/10/06/%d8%b5%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%b3%d9%8a%d9%85%d8%a7-%d8%a7%d9%8a%d9%86%e2%80%8c%d9%82%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%aa%d9%86%d8%a7%d8%b2%d9%84-%d9%83%d8%b1/</link>
		<comments>http://9dey.com/1390/10/06/%d8%b5%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%b3%d9%8a%d9%85%d8%a7-%d8%a7%d9%8a%d9%86%e2%80%8c%d9%82%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%aa%d9%86%d8%a7%d8%b2%d9%84-%d9%83%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Dec 2011 17:50:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[گفتگو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://9dey.com/?p=397</guid>
		<description><![CDATA[صداوسیما این‌قدر از ارزش‌ها تنازل کرده که بی‌صفت شده/ منتقد را حذف می‌کنند/ اتاق فکرها کاریکاتوری است بخش اول و دوم این میزگرد پیش از این منتشرشد، در ادامه بخش سوم را می‌خوانید: آقای یامین‌پور! قبل از اینکه به این سئوال جواب بدهید، سئوال اصلی این است که منشأ این ایراداتی که همه ما می‌دانیم، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><strong>صداوسیما این‌قدر از ارزش‌ها تنازل کرده که بی‌صفت شده/ منتقد را حذف می‌کنند/ اتاق فکرها کاریکاتوری است</strong></div>
<p>بخش اول و دوم این میزگرد پیش از این منتشرشد، در ادامه بخش سوم را می‌خوانید:<img src="http://www.rajanews.com/Files_Upload/39221.jpg" alt="" width="400" height="285" align="left" /></p>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>آقای یامین‌پور! قبل از اینکه به این سئوال جواب بدهید، سئوال اصلی این است که منشأ این ایراداتی که همه ما می‌دانیم، چیست؟ اشاره کوتاهی به مدیریت کردید. این مدیریت چیست؟ چه اشکالی دارد؟ چرا این‌طوری می‌شود؟</strong></span></p>
<p><strong>یامین‌پور: </strong>در سازمان جالب این است که هر کسی کار خودش را می‌کند. مدیران در اتاق‌هایشان نشسته‌اند و تقدیر می‌کنند و ابلاغیه می‌دهند و بیانیه صادر می‌کنند. کارگردان هم کار خودش را می‌کند. شما تصور نکنید وقتی سریالی در شبکه‌ای تولید می‌شود، رئیس سازمان یا معاون سیما خبر دارد که چه اتفاقاتی دارد در آن سریال می‌افتد. واقعاً کسی خبر ندارد&#8230;</p>
<p><strong>برجی: </strong>حتی مدیر گروه هم نمی‌داند چه خبر است&#8230;</p>
<p><strong>یامین‌پور: </strong>فقط یک کلیاتی را می‌دانند، ولی واقعاً نمی‌دانند قرار است چه چیزی از کار در بیاید. در مورد مهم‌ترین برنامه‌های تلویزیونی هم همین اتفاق می‌افتد. سازمان به‌شدت رهاست. مدیران سازمان تسلطی روی محتوای پیام‌های تلویزیونی ندارند. در بسیاری از اوقات مجری‌ها، کارگردان و تهیه‌کننده‌ها همه کاره‌اند. تسلط سازمان روی برنامه‌ها و آنتن، در حد حذف و سانسور است و اینکه فلانی بیاید، فلانی نیاید.</p>
<p><strong>تسلط محتوایی نیست&#8230;</strong></p>
<p><strong>یامین‌پور: </strong>در واقع یک جور مدیریت غیررسانه‌ای و غیرفرهنگی. مدیران سازمان صدا و سیما، مدیران سیاسی هستند، نه مدیران رسانه‌‌ای، یعنی فقط می‌دانند که باید حواس‌شان به رئیس فلان حزب و فلان سازمان و فلان وزیر و وکیل باشد. در همین حد، اگر لازم باشد مدیریت رسانه‌ای کنند، باید علمش را داشته باشند. چند درصد از مدیران سازمان علم این پدیده را دارند و اصلاً می‌دانند چه اتفاقی باید بیفتد و فضای رسانه‌ای کل دنیا چیست؟ مدیر یک رسانه اصلاً چرا باید بیانیه صادر کند؟</p>
<p><strong>این هم سئوال مهمی است&#8230;</strong></p>
<p><strong>یامین‌پور: </strong>الان یک سال است که این کار مد شده! یا چرا باید ابلاغیه صادر کند؟ ابلاغیه صادر کردند که تهیه‌کننده نباید مجری باشد. بعد آمدند گفتند برنامه پارک ملت استثنا، برنامه ماه عسل استثنا، برنامه نود استثنا. فقط همین چند تا تهیه‌کننده و مجری بودند، همه اینها را استثنا کردند!</p>
<p><strong>ته‌اش کی ماند؟</strong></p>
<p><strong>یامین‌پور: </strong>روزنامه‌ها زده‌‌اند که ابلاغیه معاون سیما در باره اینکه عشق مثلثی نباشد&#8230;</p>
<p><strong>این هم در واقع نگاه غیررسانه‌ای است&#8230;</strong></p>
<p><strong>یامین‌پور: </strong>این یعنی چه؟ مطمئن باشید که فردا بخشنامه‌ خواهد آمد که شبکه‌های ۱، ۲، ۳، ۴ و ۵ این سریال استثنا و آن برنامه، مستثنی هستند. اینها رفتارهای سیاسی و تبلیغاتی در مدیریت رسانه است، مدیریت رسانه‌ای نیست. آقای مدیر! چه دلیلی دارد ابلاغیه صادر کنی و بدهی به روزنامه‌ها؟ به روزنامه چه ربطی دارد؟ تو مجموعه زیر نظر خودت را مدیریت کن. چرا به روزنامه‌ها اطلاعیه می‌دهی؟ چرا دائماً جلسه می‌گذاری و تقدیر می‌کنی تا تلویزیون تصویر تو را نشان بدهد. اینها اصلاً مدیر رسانه‌ای نیستند، اینها مدیران سیاسی رسانه هستند. عده‌ای آمده‌اند تا برای مدتی در رأس رسانه قرار بگیرند، یک بیلان کاری ارائه بدهند و احتمالاً این منصب پلی باشد برای عبور به مدارج دیگر یا استفاده سیاسی در اتفاقات سیاسی آینده نظام.</p>
<p>من احساس می‌کنم رسانه دقیقاً راه خودش را طی می‌کند، مدیران رسانه هم در ساختمانی نشسته‌اند و کار خودشان را می‌کنند. این دفاع‌هایی هم که می‌بینید هر چند و قت یک بار از برنامه‌ای و سریالی می‌کنند، به همین دلیل است. هر برنامه‌ای که پخش می‌شود، بلافاصله پشت سرش از آن تقدیر و دفاع می‌کنند.</p>
<p>روانشناس‌ها مثال خوبی دارند که دلم می‌خواهد به آن دقت کنید. می‌گویند یک روز روان‌شناس‌ها جمع شدند و عده‌ای را آوردند و گفتند این آجرها را بگذارید روی هم و بعد هم گفتند حالا خرابش کنید. آنها این کار را کردند. بعد گفتند بروید و عده دیگری را آوردند و گفتند ده دلار می‌دهیم که این آجرها را بگذارید روی هم و بعد خرابش کنید. آنها آجرها را گذاشتند روی هم و بعد خراب کردند و ده دلارشان را گرفتند و رفتند. بعد عده دیگری را آوردند و گفتند ۱۰۰ دلار بگیرید این کار را بکنید. آن وقت هر سه گروه را آوردند و از آنها پرسیدند: «چرا این کار بیهوده را برای چه انجام دادید؟ چرا یک مشت آجر را روی هم چیدید و بعد هم خراب کردید؟»</p>
<p>نتیجه بسیار جالب است! گروه اول که مفت و مجانی این کار بی‌معنی را انجام داده بودند، به‌شدت از کار خود دفاع کردند! چرا؟ چون توجیه منطقی و عاقلانه برای کارشان وجود نداشت و می‌دانستند کار بیهوده و احمقانه‌ای را انجام داده‌اند و لذا از کارشان دفاع می‌کردند، اما آنهایی که پول گرفته بودند، گفتند پول گرفتیم و انجام دادیم. آن گروهی که پول نگرفته بودند، هی استدلال می‌کردند که این ورزش است و می‌شود تمرین کرد و&#8230; وقتی یک کار احمقانه صورت می‌گیرد، شما باید کلی دنبالش راه بیفتی و از آن دفاع کنی.</p>
<p>الان یک سال است که سازمان دارد دائماً از کارهایش دفاع می‌کند. سریال ساختمان پزشکان پخش می‌کند، بلافاصله می‌آید و از آن تقدیر می‌کند. خنده‌بازار درست می‌کند، پشت سرش می‌آید تقدیر می‌کند، از این قشر تقدیر می‌کند، از آن قشر تقدیر می‌کند، بعد بیانیه می‌دهد و می‌گوید ما می‌خواهیم این کار را بکنیم، ابلاغیه می‌دهد. یعنی معلوم است که سیاست‌ها، سیاست‌های احمقانه‌ای است. هم آنها می‌دانند و هم مردم که دلیل ندارد آجرها را روی هم بگذاری و خراب کنی، آن هم مفت و هی دنبال این می‌دوند که از ظرفیت رسانه،‌ برای تبلیغات خودشان استفاده کنند.</p>
<p>این مثال کاملاً روشن می‌کند که اصلاً رسانه ما مدیریت ندارد، یعنی در این حوزه نمی‌توانیم موردی را پیدا کنیم که مدیری را تغییر داده باشیم و بگوییم پیام تلویزیون تغییر کرده است. البته برعکسش اتفاق افتاده. یعنی مدیران جدیدی آمده‌اند و ما شاهد ناهنجاری‌های بیشتری در ظرفیت رسانه‌ای سازمان صدا و سیما بوده‌ایم. من نمی‌گویم همه بدنه سازمان صدا و سیما فرشته یا دیوسیرت هستند. این حرف را نمی‌شود زد. در صدا و سیما هم کارهای خوب، اتفاق می‌افتد. خود آقای برجی مستند می‌سازد و تلویزیون پخش می‌کند. بالاخره تلویزیون از ظرفیت ایشان استفاده کرده. یا سریالی مثل مختارنامه اتفاق می‌افتد، هشت سال برایش هزینه می‌شود و خلاقیت در آن به کار می‌رود&#8230;</p>
<p><strong>برجی: </strong>روی جامعه تأثیر می‌گذارد.</p>
<p><strong>یامین‌پور:</strong> روی کل جهان اسلام تأثیر می‌گذارد.</p>
<p><strong>حتی خود برنامه دیروز، امروز، فردا در نوع خودش خیلی خوب بود&#8230;</strong></p>
<p><strong>یامین‌پور: </strong>اما اینها چه ربطی به مدیران صدا و سیما دارد؟ یک نفر بیاید اثبات کند که به آنها مربوط است. من می‌توانم مکرر استدلال بیاورم که مدیران صدا و سیما چوب لای چرخ و یا عامل تخریب و تضعیف پیام‌های مثبت هستند.</p>
<p><strong>برجی:</strong> هشت سالی که مختارنامه طول کشید، شاید سه سالش فقط به خاطر مدیریت سازمان بود.</p>
<p><strong>از این چوب لای چرخ گذاشتن‌ها یکی دو نمونه را نام ببرید.</strong></p>
<p><strong>یامین‌پور:</strong> همین رفتارهای تبلیغاتی و تقدیری که به‌شدت مخربند. چرا باید از یک مجموعه نمایشی ضعیف تقدیر شود؟ شما انگیزه‌ کارهای متعالی و برتر را با این کارتان کاهش می‌دهید و از طرف دیگر، حاشیه امنی را برای ضعیف‌سازها و مبتذل‌سازها ایجاد می‌کنید. تقدیر نکن، واقع‌بین باش، در مدیریت رسانه‌ات جدی باش. آقای برجی می‌گوید هر خبرنگاری در انگلیس باید گزارش بدهد که چه کار کرده؟ اینکه هر کسی بیاید و برود، تو از او تقدیر کنی و به او سکه بدهی و بعد هم رفتار سیاسی با این کار انجام بدهی&#8230;</p>
<p><strong>یعنی که می‌خواهند همه را داشته باشند. طرف خیالش راحت است که ضعیف‌ترین سریال را هم بسازد، تقدیر می‌شود. </strong></p>
<p><strong>برجی:</strong> یک بار رئیس سی.ان.ان در جنگ عراق گفت: «آقا! از الان معنی خبر در دائره‌ی‌المعارف‌های دنیا عوض شد. قبلاً معنی خبر این بود که اتفاقی در یک جایی بیفتد، یک نفر برود و آن اتفاق را ثبت کند و بیاورد و برای ما نشان بدهد، ولی الان خبر آن چیزی است که تو داری می‌بینی!»</p>
<p>همان لحظه‌ای که انفجاری در بغداد صورت می‌گیرد، در ۱۲۰ کشور دارند آن انفجار را می‌بینند، یعنی خبر همان چیزی است که داری می‌بینی. یک دوربین روی ناو گذاشته، یک دوربین روی هواپیما گذاشته، با یک دوربین دیگر و اینها را با هم match کرده‌. این می شود خبر!</p>
<p><strong>در واقع خبر دیدنی است، نه شنیدنی&#8230;</strong></p>
<p><strong>برجی: </strong>اصلاً خبر آن چیزی است که دارد اتفاق می‌افتد و تو داری می‌بینی.</p>
<p><strong>از این منظر اگر بخواهیم نگاه کنیم، صدا و سیمای ما صفر است&#8230;</strong></p>
<p><strong>برجی:</strong> وقتی می‌گویم اخبارش فشل است، به خاطر همین است دیگر. آقا! تو که این همه خرج می‌کنی که دیجیتال و فلان و بهمان بشود&#8230; یک حرف‌هایی می‌زنند که بخدا آدم خنده‌اش می‌گیرد&#8230; می‌گویند برنامه خوب از کار درنیامده، چون دوربین دیجیتال نبوده&#8230; آقا! دوربین چه ربطی به محتوا دارد؟</p>
<p><strong>مجری زن آمده، به قول آقای یامین‌پور دارد داد می‌زند که آرایش کرده، آقای ضرغامی می‌آید مصاحبه می‌کند می‌گوید تقصیر تلویزیون دیجیتال شماست. حاضر نیست قبول کند که تلویزیون در نظارتش اشکال دارد. یعنی حاضر است بیاید ما را مسخره کند و بگوید گیرنده‌های شما اشکال دارند، ولی عیب خودش را قبول نکند! واقعاً مردم را چه تصور می‌کنند؟</strong></p>
<p><strong>برجی:</strong> در کره پل خراب می‌شود، رئیس راه و ترابری‌شان هاراگیری می‌کند و خودش را می‌کشد. اینجا رقم۳۰۰ با خدا تا نقطه اختلاس شده، طرف می‌آید می‌نشیند جلوی دوربین و ژست می‌گیرد و می‌گوید در حال بررسی است! آقا! باید یک کاری کنی که چنین بانکی را با سر زمین بزنند. می‌گوید سال اول ۸۰ میلیارد بوده، سال سوم شده ۸۰۰ میلیارد، آخر شده ۳۰۰۰ میلیارد. تو را باید با مخ بکوبند به زمین که عبرت دیگران بشوی. تازه می‌آیی و ژست هم می‌گیری و می‌گویی در حال بررسی است؟</p>
<p><strong>یامین‌پور:</strong> معاون سیما تازه منصوب شده بود. به او نامه نوشتم که آقای دارابی! خواهش می‌کنم رسانه را یک وجه بازی منشور سیاسی نبین. به رسانه چه مربوط که بخواهد همه جریان‌ها و احزاب سیاسی را از خودش راضی کند؟ تو یک حرف بیشتر نداری بزنی، آن هم حرف انقلاب اسلامی است. به یک عده برمی‌خورد؟‌ خب بخورد.</p>
<p><strong>برجی: </strong>قطعاً برمی‌خورد&#8230;</p>
<p><img src="http://www.rajanews.com/Files_Upload/39222.jpg" alt="" align="bottom" /></p>
<p><strong>یامین‌پور:</strong> اگر بخواهی همه را راضی کنی، بی‌خاصیت و بی‌صفت می‌شوی. رسانه بی‌صفت محکوم به شکست و فناست. الان هر رسانه و سایتی پرچم خاص خودش را دارد و می‌گوید من این هستم. من ایده لیبرالیستی را تبلیغ می‌کنم، ایده وهابیت را تبلیغ می‌کنم، من این هستم. رسانه ما چیست؟ آن‌قدر بریده، آن ‌قدر کوتاه آمده، آن‌ قدر از ارزش‌ها و مطالبات اصلی انقلاب تنازل کرده که تبدیل شده به یک رسانه بی‌خاصیت و بی‌صفت. رسانه ما روسپی‌گری می‌کند، یعنی می‌خواهد به همه نوع گروه و آدمی با هر عقیده و مرامی سرویس بدهد. نمی‌شود این‌جوری کار کرد. من در سازمان صدا و سیما، مدیر رسانه کم می‌بینم. صدا و سیمای ما یک سیستم اداری بوروکراتیک سنگین است که چرخش فقط دارد می‌چرخد. دور چه محوری؟ معلوم نیست.</p>
<p><strong>برجی:</strong> یکی از دوستان من معاون شبکه است. یک روز بلند شد روی تخته‌ شبکه‌ای را کشید. گفت: الان که من اینجا نشسته‌ام، آن بابایی که آنجا دارد فیلم و سریال کار می‌کند از این شبکه آمده و من هم نمی‌توانم چیزی به او بگویم. گفت در این شبکه، اینجا [اشاره به آنچه که روی تخته نوشته شده] این آدم‌ها هستند و این آدم‌ها در صدا و سیما به دانشگاه وصلند و به این آدم‌ها و این آدم‌ها وصلند به روزنامه فلان و فلان آدم‌ها، این آدم وصل به این آدم است، این آدم دانشجوی این آدم بوده، این آدم استاد این آدم بوده، این آدم که قرار است در تلویزیون باشد، شاگرد آن آدم در فلان کارگاه فیلم بوده. وقتی نگاه می‌کنیم می‌بینیم این شبکه به‌قدری درهم است که می‌بینید هیچ کاری نمی‌توانید بکنید و هر چه را که آنها می‌گویند باید انجام بدهید.</p>
<p><strong>آقای یامین‌پور! با توجه به این چیزهایی که گفتید و اینکه صدا و سیمای ما فشل است و فقط چرخ‌اش می‌چرخد و اینکه باری به هر جهت است، نشان می‌دهد که صدا و سیمای ما اتاق فکر ندارد که تعیین کند چه ارزش‌ها و تفکراتی باید مطرح شوند. شما می‌گویید فلان سریال را درست می‌کنند و اصلاً شبکه خبر ندارد. معلوم است که همه چیز روی هواست. بعد چه اتفاقی می‌افتد؟ رئیس شبکه خبر ندارد، فیلمنامه تصویب می‌شود، سریال درست می‌شود و می‌آید روی آنتن و همه کلی ایراد به آن می‌گیرند و آخر همین رئیس شبکه می‌آید و از آن سریال تقدیر می‌کند. تو که اصلاً از این خبر نداشتی، اگر هم خبر داشتی، خیلی جزفی بوده، پس چرا تقدیر می‌کنی؟ آیا یکی از علت‌ها همین نداشتن اتاق فکر نیست؟</strong></p>
<p><strong>یامین‌پور: </strong>چند وقتی است که سعی می‌کنم از اصطلاح اتاق فکر استفاده نکنم. این اصطلاح را در اینجا نابود کردند! کاریکاتورش کردند! الان همه برنامه‌ها و شبکه‌ها چندین اتاق فکر دارند!</p>
<p><strong>اسمش هست، ولی عملاً کاری که باید بکنند نمی‌کنند.</strong></p>
<p><strong>یامین‌پور:</strong> یکی از کارهایی که در یک سال اخیر اتفاق افتاده این است که ده‌ها حکم و ابلاغ عضویت در شورای راهبردی، اتاق فکر، اتاق تصمیم‌سازی و امثال اینها صادر شده‌اند. این احکام کاریکاتور هستند و عملاً بین احزاب سیاسی مختلف تقسیم شده‌اند. آقا! شما از فلان جا بیا تا هر کسی سهمی داشته باشد، مثل اتفاق لیله‌ی‌‌المبیت، با هم پیغمبر را بکشیم که گردن هیچ کدام‌مان نیفتد! این کاریکاتور است. آدم‌هایی هم که آنجا هستند، متناسب و هم‌خوان نیستند. این اتفاقی را که در یک سال اخیر افتاد، ملاحظه کنید. من دوستان زیادی در صدا و سیما دارم که کار تهیه‌کنندگی می‌کنند. همه ناراضی هستند و می‌گویند نمی‌توانیم کار کنیم. کارمان به‌شدت سنگین و زمین‌گیر شده.</p>
<p><strong>به چه علتی؟</strong></p>
<p><strong>یامین‌پور: </strong>باید ده تا مجوز بگیریم. جلسه برویم، در اتاق فکر شرکت کنیم، البته به اسم اتاق فکر. اتاق فکر نه‌ تنها هیچ باری را از روی دوش برنامه‌سازی فعلی برنداشته، بلکه به‌شدت بار هم روی دوش آن گذاشته و سنگینش کرده. اینها اتاق فکر نیست، کاریکاتور اتاق فکر است.</p>
<p>من هنوز درگیر مسئله اصلی هستم و آن هم اینکه بالاخره رسانه ما کی مدیر رسانه‌ای خواهد داشت؟ کی قرار است کسی آنجا باشد که به‌ جای رفتار سیاسی و تبلیغاتی، رفتار رسانه‌ای داشته باشد؟</p>
<p><strong>در واقع مدیر رسانه‌ای باشد&#8230;</strong></p>
<p><strong>یامین‌پور:</strong> بله، مدیر رسانه باشد و از آن طرف هم راهبرد مدیریت رسانه‌ای او واقعاً راهبرد انقلابی باشد و برخورد سیاسی و تبلیغاتی با رسانه نکند. الان ناراحتی ما از این گذشته که فکر کنیم تلویزیون برنامه‌های خوب نشان نمی‌دهد و خوب است که برنامه خوب نشان بدهد. من دارم به این فکر می‌کنم که رسانه ما دارد نابود می‌شود، چون به خود فرصت اصلاح نمی‌دهد. تازه بقیه هم این فرصت را نمی‌دهند. در حال حاضر چهل تا شبکه ماهواره‌ای فارسی‌زبان هست. صدا و سیما! من چرا باید تو را نگاه کنم. کنترل دست من است، می‌زنم عوض می‌کنم. انحصار از دست تو بیرون رفته. در ایران نمی‌گذارند شبکه خصوصی بزنیم؟ چه اشکال دارد؟ ماهواره که داریم.</p>
<p>اگر رسانه در اولین فرصت و سریع‌ترین زمان ممکن خودش را اصلاح نکند و به خانه‌های مردم برنگردد، همه را از دست می‌دهد، چون حقیقتاً مدت‌هاست از چشم نخبگان و متدینین و انقلابی‌ها که افتاده. شما یک طیف را پیدا کنید که از رسانه راضی باشد و بگوید این رسانه من است. ممکن است به صورت موردی از برنامه‌ای رضایت داشته باشیم، ولی این رسانه بی‌صفت، ما را راضی نخواهد کرد و کم‌کم از بین خواهد رفت و تبدیل به یک ماشین قراضه قدیمی می‌شود که بنزین می‌خورد، ولی راه نمی‌رود و هوا را هم آلوده می‌کند. سازمان سالی هزار میلیارد تومان بودجه می‌خورد و پرهزینه‌ترین و پرمصرف‌ترین و حجیم‌ترین دستگاه تبلیغاتی رسانه‌ای بودجه‌خوار این کشور است، ولی بازخورد فرهنگی آن چقدر است؟ برآیند یک سایت خبری و اثرگذاری آن را در فضای رسانه‌ای کشور مقایسه کنید با خبرگزاری جمهوری اسلامی با مثلاً ۲۵ میلیارد تومان بودجه سالانه. از این‌جور مقایسه‌ها زیاد می‌شود انجام داد، ولی وقتی به سطح ۱۰۰۰ میلیارد تومان می‌رسید، در همین سطح هم انتظار دارید. دوست دارید رسانه‌ای با چنین بودجه کلانی، واقعاً نقش ایفا کند و در صحنه باشد و حالا که این‌ طور است، باید به مردم پاسخگو باشد.</p>
<p>مثالی برایتان می‌زنم. سازمان صدا و سیما چندین مرکز پژوهشی دارد: مرکز تحقیقات سازمان صدا و سیما، مرکز پژوهش‌های اسلامی قم، مرکز طرح و برنامه، مرکز نظارت و ارزیابی، اداره کل پژوهش سیما، اداره کل پژوهش صداوسیما و&#8230; اینها به چه کسی گزارش می‌دهند؟ من به عنوان مخاطب و به عنوان مردم باید از مرکز تحقیقات سیما انتظار داشته باشم به من گزارش بدهد. چرا فقط می‌گویید مردم از این برنامه راضی هستند و این‌قدر بیننده دارد؟ به من بگو این سریال ساختمان پزشکان که پخش کردی، چقدر روابط میان نسلی را مخدوش کرد؟ چقدر فهم حیا و حجاب و پوشش اسلامی را مخدوش یا چقدر به آن کمک کرد؟ چرا به من گزارش نمی‌دهید که مردم چقدر از برنامه‌های طنز سازمان راضی هستند؟ چرا گزارش نمی‌دهید که کودکان و نوجوانانی که مخاطب شما در شبکه ۲ هستند، بعد از این برنامه‌های شما چقدر به موسیقی، چقدر به رقص و آواز و چقدر به دین و قرآن گرایش پیدا کرده‌اند؟ شما که یک نهاد خصوصی نیستی که بگویی به خودم سرویس می‌دهم. داری با پول ملت اداره می‌شوی و باید به مردم سرویس بدهی. ساز و کار مدیریتی صدا و سیما وارونه و تبدیل به یک حزب رسانه‌‌ای شده. یعنی می‌بینید کل نظام مدیریتی، خدماتی، تحقیقاتی و اعتباری سازمان در اختیار یک یا چند فرد است تا مدیریت خود را بر رسانه توجیه کنند. این خیلی اتفاق بدی است. یعنی شما دیگر هیچ نظارتی نمی‌توانید بر رسانه داشته باشید.</p>
<p><strong>مگر نظارت بر صدا و سیما با مجلس نیست؟</strong></p>
<p><strong>یامین‌پور: </strong>شورای نظارت بر صدا و سیما را هم عملاً فشل و حذف کرده‌اند.</p>
<p>همین! الان یک شورایی به اسم شورای نظارت درست کرده‌اند. آدم‌هایی که آنجا هستند، کاملاً غیرمتخصص‌ هستند. نکته دوم اینکه همین شورای نظارت چه موقع آمده و گزارش داده که شما که در ماه مبارک رمضان چهار تا سریال نشان دادید، چه به این مردم دادید؟</p>
<p><strong>برجی: </strong>ببینید چقدر تناقض وجود دارد! گفته خطوط قرمز زیادی برای تلویزیون گذاشته‌اند که از این به بعد سریال‌هایی مثل ساختمان پزشکان، مختارنامه و یوسف پیغمبر را هم نمی‌شود نشان داد.</p>
<p><strong>خواسته مسخره کند! </strong></p>
<p><strong>یامین‌پور:</strong> بله، مسخره کرده.</p>
<p><strong>برجی:</strong> یک بار نامه‌ای به مسئولین سیما نوشتم و گفتم، می‌خواهم یک‌جوری حرف بزنم که پسر ۱۴ ساله خود من هم متوجه شود. گفتم یک زمانی ما به کمدی‌هایی مثل چارلی چاپلین و لرل هاردی و کمدی‌های سیاهی که واقعاً خنده‌‌دار هم بودند، غم هم در آنها بود، عادت کرده بودیم.</p>
<p>تلویزیون و سینما ذائقه‌ هستند، عقلانیت محض که نیستند. اولین بار در دهه ۷۰ آمدند بین ۲۴ فریم، یک فریم شیشه کوکاکولا گذاشتند. سینما هم گرم بود. مردم که آمدند بیرون، چهار جور نوشابه می‌فروختند که یکی کوکاکولا بود و بقیه چیزهای دیگر. ۹۰% مردم رفتند و کوکا خوردند.</p>
<p><strong>یامین‌پور: </strong>ذائقه‌سازی می‌کند.</p>
<p><strong>برجی:</strong> این چیزی که شما پخش می‌کنید، محال است کسی تشخیص بدهد که چه اثری گذاشته است. عده‌ای اساساً معتقدند چون تلویزیون و سینما بر ضمیر ناخودآگاه مردم تأثیر می‌گذارند، غیراخلاقی هستند. آنها مخاطب را وادار می‌کنند چیز خاصی را بخورد و نفهمد چه خورده!</p>
<p>دکتر شریعتی حرف قشنگی می‌زند. می‌گوید می‌بینیم اروپایی در بشقابش یکی کمی گوشت، کمی سبزی، کمی هویج و چیزهای به درد بخورد را به میزان حداکثر ۲۵۰ گرم می‌گذارد. می‌دانیم که این غذای خوبی است و چاق هم نمی‌کند، اما دوست داریم بنشینیم یک پاتیل آبگوشت بخوریم و با مشت بکوبیم روی پیاز و باد کنیم!</p>
<p>ذائقه تصویری ما از چارلی چاپلین کم‌کم رسیده به بَرَره! سالی که این نقد را نوشتم، عید همان سال ده تا فیلم از چارلی چاپلین نشان دادند! گفتم منظورم این نبود که این کار را بکنید. آقا! شما در ظرف پنج سال، ده سال ذائقه مردم را از فیلم چارلی چاپلین که یک فیلم کمدی سیاه متفکرانه است و فقر را در جامعه خودش نشان می‌دهد، کرده‌اید بَرَره. این ذائقه را تو عوض کردی. حالا بیا و این ذائقه را برگردان. با یک شب هم نمی‌شود برگرداند، با حذف یک‌سری از چیزهای جدید می‌شود برگرداند.</p>
<p><strong>وقتی آقای ضرغامی در لوکیشن بَرَره می‌رود، حالا شما بیا صد تا نقد درباره کاری بنویس، مگر کارگردانش زیر بار می‌رود؟</strong></p>
<p><strong>یامین‌پور:</strong> عده‌ای از مقامات عالی نظام به‌شدت انتقاد کرده بودند که شب‌های برره تمسخر نظام است.</p>
<p><strong>نمادسازی‌هایی که در آن سریال هست، مصادیق کاملاً روشنی دارد. یک جاهایی در سینمای ما وزیر فرهنگ‌مان می‌آید می‌گوید که از حالا دیگر سینما به دو بخش تقسیم می‌شود. یک بخش قبل از این فیلم، بخش بعد از این فیلم! بابا! تو وزیر ارشادی! اصلاً حق نداری در باره فیلم‌ها این‌جوری نظر بدهی. اول ادعا می‌کنی که هیچ‌کس از این فیلم حمایت نکرده، بعد گندش در می‌آید که وزیر ارشاد، رئیس تلویزیون و رئیس مجلس، همگی هر روز سر صحنه فیلم هستند و تماشا می‌کنند! بعد طرف مسخره می‌کند و می‌گوید هیچ نهاد دولتی حمایت نکرد، بعد کات بزند و بگوید پس اینها کی هستند؟</strong></p>
<p><strong>تولستوی صد و چند سال پیش می‌رود در زیرزمینی سینما را می‌بیند و به خانه که برمی‌گردد می‌بینند راه می‌رود و می‌گوید: «وای! وای!» می‌گویند: «چه شده؟» می‌گوید: «وقتی را می‌بینم که فیلم زن‌های برهنه را بگیرند و در زیرزمین‌های تاریک برای جوان‌های عَزب نشان بدهند. وای به حال خانواده‌های آن دوره». نویسنده‌ای که هر کسی هر جوری به او نگاه ‌کند، بالاخره تولستوی است و این حرف را می‌زند.</strong></p>
<p><strong>من می‌گویم تلویزیون یک ذائقه است. ما حتی با حرکت‌های یک مجری، ذائقه‌سازی می‌کنیم. یک مجری هست که موقع اجرا دست‌هایش را تکان می‌دهد. یک روز رفتم خانه دوستی دیدم دختر هفت ساله‌اش دارد همان کارها را می‌کند! یعنی تلویزیون روی یک بچه سه ساله تا پیرمرد ۷۰ ساله تأثیر می‌گذارد. اثرش هم تدریجی و پایدار است.</strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>یامین‌پور: </strong>اتفاقی که در صدا و سیما افتاده این است که اتاق فکر به معنای واقعی آن وجود ندارد. چند روز پیش نگاه‌کردم و دیدم اکثر افرادی را که برای مدیریت فلان شبکه گذاشته‌اند، کارگردان هستند. به خودم‌گفتم اینها که اکثراً سر تولید هستند. کی وقت می‌کنند بروند و مدیریت کنند؟ یعنی کاملاً فرمالیته.</p>
<p>اصلاً برنامه‌ریزی وجود ندارد که مثلاً بیایند و در اتاق فکرها بگویند امسال این کارها را می‌کنیم. بعد چه می‌شود؟ شخصی می‌شود آقای برجی که احساس تکلیف می‌کند که باید به تاجیکستان برود.آقای صدا و سیما! کمک می‌کنی؟ نه! فیلم را پخش می‌کنی؟ معلوم نیست. آقای یامین‌پور هم می‌آید بر اساس یک احساس فردی عمل می‌کند. چرا باید فردی شود؟ تلویزیون باید بیاید بگوید آقا! بیا این امکانات، برو فیلم درست کن. این اتفاق نیفتاده. در مورد نبودن اتاق فکر و فشل بودن، یک مثال خیلی خوب هست. آقای یامین‌پور احساس تکلیف می‌کند و می‌رود و برنامه‌ای را راه می‌اندازد، آن هم درست در موقعی که رسانه کاملاً خودش را باخته. یک اتفاقاتی بعد از فتنه افتاده و رسانه کاملاً گیج است و نمی‌داند اصلاً باید چه کار کند. یادم هست تا دو سه هفته بعد از انتخابات، سازمان کاملاً گیج بود. این نشان می‌دهد که اینها اصلاً مدیریت بحران فرهنگی و رسانه‌ای ندارند.</p>
<p><strong>آقای یامین‌پور با دغدغه‌ شخصی‌اش می‌رود و برنامه‌ای را راه می‌اندازد و آن بلاهایی را که سر این برنامه آمد، از زبان خود آقای یامین‌پور می‌شنویم. سازمان می‌گوید شما کلی حرف می زنید و مصداق ندارید. می‌خواهیم یک مقدار از زبان خودتان نمونه‌هایش را بشنویم.</strong></p>
<p><strong>برجی:</strong> نادر طالب زاده گفت &#8220;بیا&#8221;، گفتم: «نادرجان! اگر برنامه تو برنامه بود که ساعت دو نصف شب پخش نمی‌شد. قدیم‌ها پدربزرگ‌هایمان می‌گفتند ساعت ۱۰ بخوابید که بتوانید برای نماز صبح بیدار شوید. برنامه تو ۵/۱، ۲ تمام می‌شود. اگر برنامه تو خیلی برایشان یک است، آن را بگذارند ۸ شب، چرا گذاشته‌اند ۱۲ شب؟ پس معلوم است که می‌خواهند تو را سر کار بگذارند»&#8230;</p>
<p><strong>یامین‌پور: </strong>و بگویند تو هم سهم داری&#8230;</p>
<p><strong>برجی:</strong> بله، تو هم سهم داری. آی! آقای سعید قاسمی! بیا هر چه دلت می‌خواهد بگو. او هم بیاید دادش را بزند و هیچ اتفاقی هم نیفتد، چون در آن ساعت، چهار تا شبکه دیگر دارند سریال و فیلم نشان می‌دهند و کسی اصلاً این برنامه را نگاه نمی‌کند!</p>
<p><strong>برای بستن دهن یک عده حزب‌الله که این هم برنامه برای شما&#8230;</strong></p>
<p><strong>یامین‌پور:</strong> البته این را گاهی شفاف می‌گویند که شما بالاخره اقلیتی هستید که ما باید سهم شما را هم بدهیم و دهن شما را ببندیم. راجع به برنامه دیروز، امروز، فردا من حرف زیاد زده‌ام و مصاحبه هم زیاد کرده‌ام و دیگر لزومی ندارد تکرار کنم.</p>
<p><strong>من می‌خواهم در باره نبودِ اتاق فکر حرف بزنید که چرا یک برنامه پرمخاطب را یک مرتبه تعطیل کردند.</strong></p>
<p><strong>یامین‌پور: </strong>اصلاً سازمان در مورد این برنامه که تقریباً تنها برنامه در باره فتنه در آن ایام بود، لا به شرط بود، یعنی هیچ خط و خطوط روشنی نداشت. به من می‌گفتند فقط بگو چه کسی می‌آید؟ اینکه من چه سئوالی قرار است بپرسم، چه راهبردی را قرار است دنبال کنم یا میزانش چقدر می‌تواند باشد، از من سؤال نمی‌کردند.</p>
<p>یک بار به یکی از منبری‌های معروف تهران که دو شب بعدش در جایی قرار بود سخنرانی کند گفتم: «راجع به این موضوع چه موضعی می‌خواهید بگیرید؟ چه می‌خواهید بگویید؟» گفت: «ما مثل بولدوزرهستیم. به ما فقط می‌گویند این زمین را بکن، ولی نمی‌گویند چقدر؟ نیم متر؟ چهار متر؟ کسی به ما نمی‌گوید اگر این‌قدر بکنی، آب می‌آید بیرون. می‌خوری به لوله نفت یا سیم برق.»</p>
<p>می‌خواهم بگویم در سطوح عالی در سازمان هیچ اتفاقی رخ نمی‌دهد. سازمان از دو حال خارج نیست. یا اینکه واقعاً نسبت به پدیده‌های مهم در اطرافش هیچ حساسیتی ندارد و یا هیچ فکری ندارد، یعنی از اتفاقاتی که در اطرافش می‌افتد، خالی‌الذهن است و حاضر هم نیست کمک بگیرد. من فکر می‌کنم ترکیبی از هر دو هست، برای همین اتفاقات خوب و بد فقط به صورت تصادفی و بدون برنامه رخ می‌دهند و بدون برنامه هم از بین می‌برند.</p>
<p><strong>استثنا هستند، قاعده نیستند.</strong></p>
<p><strong>یامین‌پور: </strong>هیچ برنامه‌ای نیست. همه چیز رها شده. گذاشته‌اند که فقط اتفاق بیفتد و توی مدیر هم فقط حواشی را مدیریت می‌کنی. حرف اصلی من این است که مدیران سازمان چون مدیر رسانه نیستند، به‌ جای اینکه متن را که خود رسانه است، مدیریت کنند، حواشی رسانه را مدیریت می‌کنند. ببینیم سایت رجانیوز چه گفته، جوابش را بدهیم. ببینیم فلان روزنامه چه گفته، این کار را بکنیم. به فلان آقا فشار می‌آید، از او تقدیر می‌کند که کم نیاورد. به این سریال حمله می‌شود، از عواملش تقدیر می‌کند. حساسیت رفته روی اینکه چرا عشق مثلثی است؟ ابلاغیه صادر می‌کند که از حالا عشق مثلثی نباشد.</p>
<p><strong>پس معلوم می‌شود بوده. این در واقع جواب خود سازمان است که بوده که از حالا به بعد قرار است نباشد.</strong></p>
<p><strong><br />
</strong></p>
<p><strong>یامین‌پور:</strong> یک فرافکنی جدی و روشن و بیّن و مفتضح‌کننده که شما دارید از اتفاقاتی که افتاده و قابل دفاع نیستند و از رفتارهای احمقانه‌تان طبق آن مثالی که زدم، دفاع می‌کنید.</p>
<p><strong>هر سریالی که بیشترین انتقاد از آن می‌شود، بیشترین حمایت را از آن می‌کنند&#8230;</strong></p>
<p><strong>یامین‌پور: </strong>اول دفاع و پشت بندش ابلاغیه و بیانیه‌های متعدد. این نشان می‌دهد که اراده‌ای برای اصلاح وجود ندارد. اراده فقط برای در مدیریت باقی ماندن و یا بیلان کار دادن و یا مدیریت حاشیه است.</p>
<p><strong>برجی:</strong> گفتند فیلم غمگین نباید بسازید! خنده‌دار است! مگر می‌شود؟ اجتماع معجونی از غم‌ها و شادی‌ها و کاستی‌هاست.</p>
<p><strong>تا حالا فقط نقد کردیم. پیشنهادهای شما چیست و فکر می‌کنید سازمان برای نجات از این وضعیت باتلاقی چه باید بکند؟ وقتی نقد می‌کنید، باید راهکار هم بدهید.</strong></p>
<p><strong>برجی:</strong> رئیس صدا و سیما منتسب به رهبری است و لذا باید در خط انقلاب که نشان‌دهنده مسیر و نقشه راه آن، رهبری است حرکت کند. خدا به این دلیل پیامبران را می‌فرستد که انسان به دلیل نفسانیات نمی‌داند چه چیزی برایش خوب است چه چیزی بد؛ بنابراین کسی مثل پیامبر را می‌فرستد که به او بگوید چه چیزی برایش خوب است و چه چیزی بد.</p>
<p>حالا در اشل پایین‌تر. شاید عده‌ای ندانند چه چیزهایی برایشان خوب است چه چیزهایی بد. مریض می‌رود پیش دکتر و می‌گوید دل درد دارم، چه بخورم چه نخورم؟ روح هم دقیقاً همین ‌طور است. این را باید ببینی، این چیز را نباید ببینی. این چیز را باید بخوانی، این را نباید بخوانی. به این چیز باید گوش بدهی، به این چیز نباید گوش بدهی. اینها همه آن بایدها و نبایدهاست.</p>
<p>تلویزیون ما با برگزاری چهار تا سمینار و چهار تا اتاق فکر درست نمی‌شود. این خانه از پای‌بست ویران است! ۳۰ سال است که ما داریم می‌گوییم تلویزیون در یک جاهایی دارد لنگ می‌زند، یک جاهایی دارد مشکل ایجاد می‌کند، تلویزیون باید در کنار ولی فقیه و در خدمت نظام باشد و هرچه او گفت انجام بدهد. تو از طرف او منصوب شده‌ای. از ده‌ها نفر شنیده‌ام که اگر بد باشد، آقا او را بردارد.</p>
<p><strong>یامین‌پور:</strong> یعنی در واقع می‌خواهند بگویند که اگر بد بود، آقا او را برمی‌داشت!</p>
<p><strong>برجی:</strong> صد بار تا حالا این را به من گفته‌اند.</p>
<p><strong>نظر شما این است که برای تحول در صدا و سیما باید مطالبات آقا را از صدا و سیما مطالبه کنیم؟</strong></p>
<p><strong>برجی:</strong> من این را به این شکل نمی‌گویم. من می‌گویم در این کشور، آدم‌ها و گروه‌هایی با سلایق مختلفی زندگی می‌کنند. اگر تلویزیون بنایش را بر این بگذارد که توجیه‌گر یک‌سری از این آدم‌ها و توجیه‌گر خودش باشد که واویلا!</p>
<p>رئیس بانک صادرات ـ و ‌نه وزیر اقتصاد یا رئیس بانک مرکزی‌ـ با خیال راحت می‌آید و مصاحبه می‌کند و می‌گوید سه هزار میلیارد تومان اختلاس شده! تو را باید تا الان صد بار دار زده باشند، آن وقت داری مصاحبه می‌کنی؟ به خدا ننگ است. به خدا آن سه تا مهندسی که در کره جنوبی پلی را که ریخته بود، طراحی کرده بودند و بعد از این ماجرا هاراگیری کردند و خودشان را کشتند، صد مرتبه شرف دارند به تو که نشستی آنجا و مصاحبه می‌کنی که سه هزار میلیارد در بانک من اختلاس شده! خاک بر سر تو که زنده‌ای! گفتم آن امام علی(ع) که ما می‌شناسیم، می‌گوید خلخال از پای زن یهودی کندند، اگر از این غم کسی بمیرد، نمی‌شود ملامتش کرد. این است حاکمیت اسلام.</p>
<p><strong>یعنی شما می‌گویید تلویزیون باید بشود تریبون مردم و نظام و الان نیست؟</strong></p>
<p><strong>برجی:</strong> من می‌‌گویم باید تریبون گفتمان انقلاب اسلامی شود و آنچه که نظام می‌خواهد. ‌منظورم از نظام چیزی است که حضرت آقا می‌گویند. آقا در این پنج شش سال چقدر در باره مسئله فرهنگی صحبت کرده‌اند؟</p>
<p><strong>همه را هم مصداقی گفته‌اند، آگاهی&#8230; آن‌قدر آن را ریز کرده‌اند که بشود بر اساس آن سازماندهی کرد.</strong></p>
<p><strong>برجی: </strong>ما بیاییم یک کاری کنیم. بگوییم این حرف‌های آقا، این هم کارنامه پنج ساله تلویزیون. مقایسه کنیم ببینیم چقدر بر هم تطبیق دارند؟</p>
<p><strong>یامین‌پور:</strong> فوراً بیلان کار می‌آورند و می‌گویند فلان قدر ساعت در زمینه قرآن کار کرده‌ایم یا درباره موضوعاتی مثل امید&#8230;</p>
<p><strong>برجی:</strong> دقیقاً همین‌ طور است. بعد می‌پرسید: آقا! امید یعنی چی؟ رفتم به مدرسه‌ای که مسئولش رفیق من بود. بعد رفتم توی یکی از توالت‌ها دست کشیدم آن بالا و برگشتم و گفتم: «چه خبر؟ توالت مدرسه‌تان این ‌طور است!» گفت: «نه بابا! خیلی تمیز است.» دست کردم توی جیبم و گفتم: «فعلاً این شش تا سرنگ را فقط از یکی از توالت‌های مدرسه‌ات داشته باش تا بعد! من فقط یک توالت دبیرستانت را رفتم. نزدیک به ۳۰ تا توالت در این مدرسه هست. برو ببین چه خبر است. برو سر کلاس‌ها ببین حواس چند تا از بچه‌هایت جمع هست یا نیست. نمی‌خواهد به من بگویی کاسه توالت‌های مدرسه‌ات بهداشتی هستند یا نیستند. من دستم را دراز کردم جایی که می‌دانم چه خبر است و اینها را گذاشتم کف دستت».</p>
<p>اگر بیلان کار است، من هم می‌دانم دستم را کجا دراز کنم و بگویم آقا! تو چه کار کردی با این مردم؟ وقتی هفته بسیج می‌شود، دیده‌ام که بعضی از مردم می‌گویند اَه! صبح تا شب شده رزمنده‌ها.</p>
<p><strong>در سه روز ارتحال امام ببینید چه جوری برخورد می‌کنند. دوتا فیلم از امام پخش کنید. امام ختم می‌شود به سه روز ۱۳، ۱۴ و ۱۵ خرداد و دفاع مقدس هم در هفته دفاع مقدس. یعنی دقیقاً کار غیرکارشناسی که بیشترین ضربه را می‌زند. به‌جای اینکه در این سه روز ۱۰۰ ساعت برنامه الکی پخش می‌کنید، دو تا فیلم نشان بدهید.</strong></p>
<p><strong>برجی: </strong>یا این برنامه‌هایی که زنگ می‌زنند و گفته می‌شود فردا نه پس فردا در باره فلان موضوع صحبت می‌کنیم. من که یقین دارم یک‌سری خودشانند که زنگ می‌زنند، ولی دَمشان گرم این‌قدر عرضه دارند که خودشان به خودشان زنگ می‌زنند&#8230;</p>
<p><strong>و فیلم بازی می‌کنند. </strong></p>
<p><strong><br />
</strong></p>
<p><strong>برجی:</strong> چه اشکالی که دارد که چهار تا مخالف بگویند ما از تلویزیون یا فلان بدمان می‌آید؟</p>
<p><strong>یامین‌پور: </strong>چرا تلویزیون اجازه نمی‌دهد از خودش انتقاد کنیم.</p>
<p><strong>برجی: </strong>من هم می‌خواهم همین را بپرسم.</p>
<p><strong>سریال ساختمان پزشکان را پخش کردی، تقدیر هم کردی اشکالی ندارد، ولی چهار تا منتقد را دعوت کن، کارگردانش را هم بیاور و همه هم ببینند.</strong></p>
<p><strong>یامین‌پور: </strong>چطور تلویزیون برنامه‌ای مثل هفت را می‌گذارد و جزئیات فیلم‌های سینمایی را تشریح می‌کند و در باره‌شان توضیح می‌دهد و ایرادات را می‌گیرد، ولی یک برنامه وجود ندارد که بزرگ‌ترین دستگاه انحصاری رسانه‌ای را تحلیل کند؟</p>
<p><strong>یعنی هفتی بسازد برای نقد خودِ تلویزیون&#8230;</strong></p>
<p><strong>یامین‌پور:</strong> این استبداد در مدیریت رسانه است. این یک فاجعه است.</p>
<p><strong>یک برنامه هفت بگذارید و چهار تا منتقد جدی بیاورید تا شما را از موضع انقلاب اسلامی نقد کنند&#8230;</strong></p>
<p><strong>برجی: </strong>وقتی مرتضی می‌گوید من به فیلم‌های فلان راضیم، همین را نقد اولیه‌اش قرار بدهیم و بگوییم آقا! تو کارت غلط است. گفتم اگر فیلم این بنده خدا را بعد از انقلاب نشان ندهی تا ده سال می‌خواهد بگوید فیلمم آس بود. فیلمش را نشان بده، خوب و بدش را مردم تشخیص می‌دهند.</p>
<p><strong>وقتی هم نقد می‌گذارند نقدهای آبکی می‌گذارند. آقای یامین‌پور راهکار شما چیست؟</strong></p>
<p><strong>یامین‌پور:</strong> تا چند وقت پیش احساس می‌کردم می‌شود امیدوار بود ساختار صدا و سیما را با مطالبه اصلاح کنیم. حقیقتش این است که حالا ناامید شده‌ام. یعنی با مدیریت فعلی من هیچ امیدی به اصلاح ساختاری ندارم. به نظر من مدیریت فعلی نه‌تنها اراده اصلاح ندارد، بلکه اراده‌اش مدیریت حاشیه به نفع یک جریان مدیریتی و سیاسی است که این یک فاجعه است.</p>
<p>چرا؟ چون شما هر منتقدی را حذف می‌کنید و به هر دوستی و هر کسی که متملقانه و چاپلوسانه از شما حمایت می‌کند فضا می‌دهید. این یک استبداد مضمحل‌شده و مفتضح‌کننده رسانه‌ای است که کم‌کم همه حیثیت رسانه را از آن می‌گیرد. من الان ناامیدم و به رفرم یا اصلاح در سازمان معتقد نیستم، بلکه معتقد به یک تحول و انقلاب در سازمان هستم.</p>
<p>بله، یک اتفاق این‌جوری باید بیفتد. در کنار این باید چند اتفاق دیگر بیفتد. جریان حزب‌الله باید به این نتیجه برسد که برای پیشبرد اهداف رسانه‌ایش روی سازمان حساب نکند. باید برود مستقل رفتار کند و شبکه رسانه‌ای مستقل خودش را تولید کند. ما امکان رسانه خصوصی زدن در کشور را نداریم، اما الان به این اعتقاد رسیده‌ام که باید زمینه‌هایش را فراهم کنیم. اگر سمت رسانه و تلویزیون خصوصی برویم، لااقل امکان حرف زدن پیدا می‌کنیم. در شرایط فعلی ما اصلاً امکان حرف زدن نداریم. جریان لیبرال و جریان ضدانقلاب دیگر چه می‌خواهد که صداوسیما در اختیارش قرار نداده؟ شبکه‌های ماهواره‌ای هم که دارند تخریب خودشان را می‌کنند، پس لااقل در داخل مملکت اجازه بدهند ما هم تریبون داشته باشیم و حرفمان را بزنیم. تصویر ما و جلساتمان را پخش کند و ما هم حرف‌هایمان را بزنیم.</p>
<p>مسئله بعدی که بسیار مهم است و به آن توجه نمی‌کنیم این است که می پرسیم چه کسی بر ۱۰۰۰ میلیارد تومان بودجه و اعتبار سالیانه‌ای که به حجیم‌ترین، فربه‌ترین و پرخورترین دستگاه تبلیغاتی رسانه‌ای‌مان دو دستی تقدیم می‌کنیم که از این مقدار ۵۰۰ میلیارد آن بودجه دولتی و ۵۰۰ میلیارد آن دریافت آگهی تبلیغاتی است، نظارت می‌کند؟</p>
<p>من از قول یکی از نماینده‌های مجلس شنیدم که فقط یک پرونده سازمان صدا و سیما در دیوان محاسبات ۱۵۰ میلیارد تومان است. چه کسی نظارت می‌کند که پیام محتوایی رسانه چه اثری بر فضای عمومی کشور می‌گذارد؟</p>
<p><strong>برجی: </strong>ما هم نظارت مالی را می‌گوییم و هم نظارت محتوایی را&#8230;</p>
<p><strong>یامین‌پور:</strong> قانون اساسی ما را موظف می‌کند که شورای نظارت بر صدا و سیما فعال شود و قانون داشته باشد، ولی صدا و سیما واقعاً بی‌قانون است و اصلاً معلوم نیست بر اساس کدام قانون اداره می‌شود. بر اساس قانونی که در سال ۶۱ مصوب شده؟ این که خیلی فاجعه است. ما شش ماه به شش ماه و سال به سال وارد سپهر‌های جدید رسانه‌ای می‌شویم، کی می‌‌خواهیم اینها را در فضای رسانه‌ای کشور آپ‌دیت (Update) و آپ‌گرید (Upgrade) کنیم؟ این اتفاق خیلی زشت است!</p>
<p><strong>برجی: </strong>هر روز دارد اتفاق جدیدی می‌افتد&#8230;</p>
<p><strong>یامین‌پور: </strong>یکی از اعضای شورای نظارت بر صدا و سیما می‌گفت: «سازمان اصلاً ما را جدی نمی‌گیرد. ماه‌هاست درخواست می‌کنیم یک اتاق در سازمان به ما بدهید که امکان نظارت داشته باشیم‌!» حتی سازمان یک اتاق به اینها نمی‌دهد! در جلسات ملی افق، رسانه‌شان اعضای شورای نظارت بر سازمان صدا و سیما را دعوت نمی‌کنند.</p>
<p><strong>اصلاً اینها را به رسمیت نمی‌شناسند.</strong></p>
<p><strong>یامین‌پور: </strong>مجلس یک ارگان نظارتی است. می‌دانید که مجلس دو تا شأن دارد: یکی شأن تقنین و دیگری شأن نظارت. باید شأن نظارتی مجلس را در حوزه تقنین و نظارت بر صدا و سیما فعال کنیم، قوانین صداوسیما تصویب و شورای نظارت فعال شوند. اینها باید به ما پاسخ بدهند و بگویند این چه افتضاحی است، نه اینکه بعضی از نمایندگان و چهره‌های سیاسی به خاطر اینکه تصویری از آنها در تلویزیون به خاطر انتخابات پخش شود، به دایره متملقان و چاپلوسان صداوسیما بپیوندند.</p>
<p><strong>آیا یک بار شده که مجلس ضرغامی را احضار کند و به او بگوید که شما باید پاسخگو باشید. نه در دوره هاشمی، نه در دوره ضرغامی و نه در دوره لاریجانی این اتفاق نیفتاده است.</strong></p>
<p><strong>یامین‌پور:</strong> خیلی کاریکاتوری اتفاق افتاده. در واقع خدمت رئیس سازمان می‌رسند، به‌جای اینکه رئیس سازمان را احضار کنند&#8230;</p>
<p><strong>بله، نماینده‌های بعضی از شهرستان‌ها می‌روند پیش آقای ضرغامی و&#8230;</strong></p>
<p><strong>یامین‌پور:</strong> چهارمین نکته بالا نگه داشتن مطالبات انقلابی صدا و سیماست. یعنی رسانه‌هایمان و بچه حزب‌اللهی‌‌ها در وبلاگ‌ها، سایت‌ها، روزنامه‌ها و سخنرانی‌هایشان باید همچنان صدا و سیما را با مطالبات انقلابی بمباران کنند، وگرنه سرمان را که برگردانیم، آن دوشکاهایی که گفتم برمی‌گردد و انقلاب را تیرباران می‌کند.</p>
<p><strong>برجی:</strong> از انقلاب چند سال می‌گذرد؟ ما کارمند قبل از انقلاب نداریم. یعنی همه ورودی‌های تلویزیون مال بعد از انقلاب هستند. چرا تفکر انقلابی در آنها وجود ندارد؟ چون مدیریت نیست و اصلاً انتظار چنین چیزی را ندارند که انقلابی فکر کنند.</p>
<p><strong>آقای برجی! اینها نه تخصصی‌اند و نه انقلابی. یعنی مدیریت در صدا و سیما تخصصی نیست. اگر هم تخصصی است، انقلابی نیست. </strong></p>
<p><strong>یامین‌پور:</strong> اینها این مدیریت را در سطح مدیریت اتوبوس‌رانی می‌بینند، یعنی فقط هماهنگ کننده باشند که این اتوبوس بیاید، این اتوبوس برود، تو اینجا پارک کن و پول بلیتت این‌ قدر می‌شود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://9dey.com/1390/10/06/%d8%b5%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%b3%d9%8a%d9%85%d8%a7-%d8%a7%d9%8a%d9%86%e2%80%8c%d9%82%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%aa%d9%86%d8%a7%d8%b2%d9%84-%d9%83%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نمی‌خواستم مخاطبان با علایق سیاسی متفاوت گارد بگیرند/ خیلی از حرف‌ها را درباره بازیگران اخراجی‌ها نمی‌گویم</title>
		<link>http://9dey.com/1390/10/06/%d9%86%d9%85%d9%8a%e2%80%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%85-%d9%85%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%84%d8%a7%d9%8a%d9%82-%d8%b3%d9%8a%d8%a7%d8%b3%d9%8a-%d9%85%d8%aa%d9%81/</link>
		<comments>http://9dey.com/1390/10/06/%d9%86%d9%85%d9%8a%e2%80%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%85-%d9%85%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%84%d8%a7%d9%8a%d9%82-%d8%b3%d9%8a%d8%a7%d8%b3%d9%8a-%d9%85%d8%aa%d9%81/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Dec 2011 17:45:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[گفتگو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://9dey.com/?p=393</guid>
		<description><![CDATA[نمی‌خواستم مخاطبان با علایق سیاسی متفاوت گارد بگیرند/ خیلی از حرف‌ها را درباره بازیگران اخراجی‌ها نمی‌گویم گفت‌و‌گو با مسعود ده‌نمکی در مورد سه‌گانه‌ی اخراجی‌هایش شاید باید زودتر از این‌ها انجام می‌شد اما پرکاری وی و حواشی همیشگی پیرامون کارهایش مانع از آن می‌شد که به دور از جنجال، یک گفت‌و‌گوی مفصل با او داشته باشیم، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><strong>نمی‌خواستم مخاطبان با علایق سیاسی متفاوت گارد بگیرند/ خیلی از حرف‌ها را درباره بازیگران اخراجی‌ها نمی‌گویم</strong></div>
<div><img src="http://www.rajanews.com/%5CFiles_Upload/44699.jpg" alt="" align="left" border="0" hspace="5" /></div>
<p><span style="color: #0000ff;">گفت‌و‌گو با مسعود ده‌نمکی در مورد سه‌گانه‌ی اخراجی‌هایش شاید باید زودتر از این‌ها انجام می‌شد اما پرکاری وی و حواشی همیشگی پیرامون کارهایش مانع از آن می‌شد که به دور از جنجال، یک گفت‌و‌گوی مفصل با او داشته باشیم، به هر حال، صحبت‌های ده‌نمکی هر موقع که منتشر شود، خواندنی و جنجالی است.</span></p>
<p>این یک بحث مفصل است با ده‌نمکی در مورد گذشته‌اش، حاشیه‌های کارهایش، نظراتش راجع به حرکات زننده‌ی جریان روشنفکری، اخراجی‌هایش، اینکه به خصوص در اخراجی‌های۳ هرکدام از شخصیت‌ها نماینده‌ی کدام جریان سیاسی واقعی است و همچنین نقدهایی که شاید بخشی از طیف ارزشی به فیلمش داشتند. خواندن حرف‌های صریح ده‌نمکی در مورد برخی از شخصیت‌ها و جریانات سیاسی خالی از لطف نخواهد بود.</p>
<p>متن کامل بخش دوم این گفت‌وگو که به نشانه‌شناسی فیلم اختصاص دارد، در ادامه آمده است:</p>
<p><strong>اگر موافق باشید، سراغ خود فیلم برویم. آقای ده‌نمکی در «اخراجی‌ها۱» محتوای فیلم‌تان در رابطه با تحول شخصیت‌ها بود ولی در این سیری که از «اخراجی‌ها ۱» تا «اخراجی‌ها ۳» می‌بینیم، مشاهده می‌شود که این شخصیت‌ها انگار هیچ تغییری نکرده‌اند و در «اخراجی‌ها ۳» هنوز دست‌شان کج است و&#8230; چند نفری هم که نقش مثبت هستند، مثل سیدمرتضی(جواد هاشمی)، از اول هم خوب بودند، پس تاثیر جبهه در اینها کجاست؟ واقعا بنا به جمله‌ی اول فیلم‎تان اینها ماندند که آینده شهید نشود؟</strong></p>
<p>تحول در آدم‌ها یک امر نسبی است، قرار نیست که همه شهید بشوند.</p>
<p>نخواستم با نشان دادن غیرواقعی تحول افراد، اخراجی‌ها، فیلم هندی شود!</p>
<p><strong>اما دست کج که دیگر باید درست بشود&#8230;</strong></p>
<p>بالاخره اینها کسی را که قالپاق دزد بوده است را با محبت جذب کرده‌اند و حتی کفش‌داری مسجد را به او سپرده‌اند. امثال این آدم‌ها هستند و هنوز هم دارند زندگی می‌کنند و واقعاً وجود دارند. خیلی از این آدم‌ها را شما حتی نمی‌توانید ادبیات‌شان را عوض کنید. ما مصداق عینی این آدم‌ها را داریم. حالا ما را وادار به معرفی مصادیق نکنید. بالاخره آن‌هایی هم که به جبهه آمدند، آدم بودند. تازه خیلی‌ها خوب بودند ولی وقتی آمدند جنگ، مردود شدند؛ یعنی تحول معکوس داشتند. به خاطر همین است که امام خمینی می‌گویند: «نگذارید پیشکسوتان جهاد و شهادت در پیچ و خم‌های زندگی به فراموشی سپرده شوند.» خب شما خیلی‌ها را می‌بینید که در پیچ و خم‌های زندگی فراموش شدند، بعضی‌ها‌ بعد از جنگ معتاد شدند، برخی الان سابقه‌ی زندان پیدا کرده‌اند. برخی هم که در جنگ با کاسبی تبدیل به حاجی گرینف شدند، در جنگ آدم‌های خوبی بودند. شما نباید از کسی مثل &#8220;بایرام&#8221; توقع &#8220;حسین فهمیده&#8221; شدن داشته باشید. ببییند همین بایرام وقتی جلوی دوربین قرار می‌گیرد، حرفی که می‌زند، این است که من چقدر دلم برای آن آدم‌ها تنگ شده است. آن آدمی که به زور به جبهه می‌آمد، حالا گریه می‌کند و می‌گوید که چقدر آن روزها صفا داشت و چقدر دوستی‌ها خالصانه بود. همین‌ها یعنی برای این آدم یک بیداری حاصل شده است. حتی وقتی از همین آدم می‌پرسند که چرا داری برای فلانی تبلیغات می‌کنی؟ می‌گوید واسه نونه! شما که نمی‌خواهید از بایرام لودر خواص بسازید. خیلی‌ها برای گذران زندگی از این کارها می‌کنند، اما شما از برخی از همین‌ها مثل مجید سوزوکی و مصطفی می‌توانید شهید هم بسازید. اگر این‌طور به قضایا نگاه کنید، دیگر فیلم هندی نمی‌شود و در یک لحظه یک نفر از زمین به آسمان نمی‌رسد. مهم این تأثیر گرفتن است، حالا یکی کم تاثیر می‌گیرد و یکی زیاد. برای بیژن همان صحنه که ماسک را درمی‌آورد و روی صورت آن بچه می‌گذارد، بس است.</p>
<p><strong>سوال ما هم همین است که نشان دادن صحنه‌ی کش‌رفتن تسبیح در قسمت سوم چه دلیلی دارد و کدام قسمت از پازل فیلم شما را تکمیل می‌کند، یا چرا باید آن آواز را این سه نفر بخوانند؟</strong></p>
<p>خب این باید در سیر فیلم و هجو حواشی انتخابات بررسی شود که چرا کار به اینجا می‌کشد. اما حتی اشتباهی که حاجی گیرینف می‌کند این است که کارش را به دست این سه نفر می‌سپارد. شما ببینید در همان شعر هم اینها به جای اینکه از حاجی گیرینف تعریف کنند، بیشتر او را هجو می‌کنند. در واقع یک جور دوستی خاله خرسه است. اتفاقاً در بین سیاسیون هم مشاوان شبیه این دوستان خاله خرسه هم کم نیستند و از ناکاربلدی این سیساسیون استفاده می‌کنند.</p>
<p>شما به همین ترانه نگاه کنید. «حاجی گیرینف، پارتی کلفت، هم این وری، هم اون وری&#8230;». یعنی اینها وقتی پول هم می‌گیرند تا برای حاجی تبلیغ بکنند، بیشتر دارند خرابش می‌کنند. اینها دارند وصف حال حاجی گیرینف‌های امروزی را می‌گویند. اتفاقاً یکی از نشریات با اشاره به همین بیت‌ها نوشته بود که ببینید اخراجی‌ها در شعرهایش هم به ما فحش می‌دهد! خب معادل‌سازی اینکه یکی از آخوندها ساسی‌مانکن را به ستادش می‌آورد، همین سوسن خانم می‌شود. ما اتفاقاً می‌خواهیم بگوییم که اینها همین کارها را دارند می‌کنند. آخوندی که تا دیروز می‌گفت این آهنگ‌ها غناست و گوش نمی‌داد و با مردم برخور د می‌کرد، چطور به حضور ساسی‌مانکن در ستادش رضایت می‌دهد. چطور کروبی این آدم را به ستادش می‌آورد؟ یا آدمی که در دهه‌ی ۶۰ به جوان مردم گیر می‌دهد که چرا آستینت کوتاه است، حالا چطور خودش بتاکس می‌زند، که مثلا خط خنده‌اش و خط اخمش معلوم نباشد؟ یعنی همه چیز فقط برای مردم بد است؟ «اخراجی‌ها ۳» همین چیزها را با زبان بی‌زبانی نشان می‌دهد. حالا هر کس به اندازه‌ی فهمش از فیلم می‌فهمد.</p>
<p><strong>سراغ آن جمله‌ی ابتدایی فیلم برویم&#8230;</strong></p>
<p>اول فیلم، جمله‌ی شهید رجب‌بیگی طرح می‌شود که «خدایا تو می‎دانی چه می‌کشیم از یک سو باید شهید شویم که آینده بماند و از یک سو باید بمانیم تا آینده شهید نشود&#8230;» این همان جمله‌ای است که رسولی (محمود مقامی) در آخر فیلم به سید مرتضی‌ها (جواد هاشمی) می‌گوید، یعنی این نگاه که می‌گویند فلان شهید گفت رزمنده‌ها بعد از جنگ سه دسته می‌شوند؛ یک عده از گذشته‌ی خود پشیمان می‌شوند، یک عده همرنگ جماعت می‌شوند و یک عده آن‌قدر غصه می‌خورند تا دق می‌کنند، این همان منفعل کردن بچه‌هاست. همین که می‌گویند رزمنده سوز دارد و دود ندارد! درست برعکس حضرت امام(ره) که می‌گویند «جنگ ما جغرافیا نمی‌شناسد. جنگ ما نبرد حق و باطل بود و تمام شدنی نیست.» پس دسته‌ی چهارمی هم وجود دارد که اتفاقاً با وضع موجود مبارزه می‌کند. حالا باید به این آدم برسیم. ببینید حتی سید مرتضی با آن نقش مثبت در اخراجی‌های ۱و۲، در «اخراجی‌های۳» دچار تردید شده است. می‌گوید من در این مناسبات غلط سیاسی که چپ و راست به راه انداخته‌اند و همه به نوعی برای کسب رای آرمان‌فروشی می‌کنند، چطور می‌توانم فعالیت بکنم.</p>
<p>البته این در عمل هم ثابت شد که اگر یک نفر بی توجه به سیاسی‌بازی‌های چپ و راست، واقعا شعارهای آرمان‌گرایانه بدهد، مردم به او رای می‌دهند. بالای ۲۰ میلیون هم رأی می‌دهند. همه می‌دانند که در انتخابات کاندیدای چپ و راست کسان دیگری بودند و وقتی یکی مثل با آن شعارها و ساده‌زیستی و&#8230; وارد میدان می‌شود، مردم برخلاف میل چپ و راست به سراغ او می‌روند. البته ما اینجا با مصداق کاری نداریم. مهم، اصل جریان است.</p>
<p>&#8220;حاجی گیرینف&#8221; مصداق چه کسانی است؟</p>
<p>اولین سکانس فیلم ما را با حاجی گیرینف‌های بعد از جنگ مواجه می‌‌کند. ما در جنگ، حاجی گیرینف‌هایی داشتیم که خیلی از آن‌ها هنوز هم نگاه‎شان را به بعد از جنگ تعمیم می‌دهند و می‌گویند در جنگ چنین آدم‌هایی نبودند یا اگر بودند، بیرون‎شان کردیم.</p>
<p>در اسارت هم ما چنین آدم‌هایی داشتیم. یعنی تفاوت بین نگاه حاجی گیرینفی به مقوله‌ی مقاومت در اسارت و نگاه مثلا مرحوم ابوترابی نسبت به آدم‌ها از زمین تا آسمان است. خیلی وقت‌ها هم هست که این نگاه از روی ساده‌انگاری است. مثلا در اردوگاه‌هایی که آقای ابوترابی حضور داشتند، ایشان بچه‌ها را دعوت به مقاومت منفی می‌کنند و حتی فکر جذب بعثی‌ها هم بودند، چه رسد به جاسوس‌ها! اما در مقابل کسانی هم بودند که نگاه حذفی داشتند. حالا در بعد از جنگ این حاجی‌گیرینف‌ها چه کسانی هستند؟ همان کسانی که جنگ را مصادره و تحریف تاریخ می‌کنند و خودشان را قهرمان جنگ نشان می‌دهند. یعنی کسانی که تا دیروز اصلا نمی‌خواستند امثال مجید را به جبهه راه بدهند، حالا خودشان را به عنوان قهرمان معرفی می‌کنند. حالا سوال می‌تواند این باشد که این حاجی گیرینف مصداق چه کسانی است؟</p>
<p><strong>بهتر است وارد همین موضوع شویم. شما در فیلم دو سه نوع کاندیدا را مطرح کردید. یکی که از اساس ضد جنگ است و یکی هم که جنگ را به نفع خودش مصادره کرده است. کدهایی هم در فیلم داده می‌شود که بعضی‌هایش هم خیلی خوب درآمده مثل یزدی صحبت کردن یکی از کاندیداها. یک مقدار درباره‌ی مصداق این کدها و نشانه‌ها صحبت بکنیم.</strong></p>
<p>ببینید تلاش من در وهله‌ی اول این بود که خیلی به مصداق عینی نپردازیم. یعنی فضا را به‌صورت مصداق‌یابی و تطبیق با انتخابات قبلی تعریف نکنیم. چون انتخابات قبلی اصلاً برای من خیلی مهم نبود. فکر من این بود که ممکن است همین فردا دوباره فتنه پیش بیاید. یک فتنه‌ی دیگر با یک رنگ دیگر! کما اینکه قبلا هم همین اتفاق افتاده بود.</p>
<p>فیلم را طوری نساختم که تاریخ مصرف داشته باشد</p>
<p><strong>یعنی ماجرا را مناسبتی نکردید؟</strong></p>
<p>بله. این فیلم نباید تاریخ مصرف داشته باشد وگرنه همه می‌دانند که من آن‌قدر صریح بودم که به جای رنگ آبی و قرمز، رنگ سبز و&#8230; بیاورم. ولی مسئله این است که ما با مفهوم بزرگ‌تری مواجه هستیم. به هر حال این‌ها عینیت در جامعه‌ی ما داشته است و ما این‌ها را در بعضی کاراکترها جمع کردیم. حتی در بعضی جاها چند ویژگی متناقض را در یک کاندیدا جمع کردیم که مخاطب متوجه نشود که این دقیقا کدام آدم است؟ مثلا رفتارهای حاجی گیرینف به چند نفر برمی‌گشت، به چند جناح یا چند نفر از کاندیداهایی که در انتخابات قبل بودند. همین طور دباغ.</p>
<p>نمی‌خواستم مخاطبان با علایق سیاسی متفاوت گارد بگیرند و حرف مهم‌تر فیلم را قبول نکند</p>
<p><strong>یکی از منتقدین معروف جریان روشنفکری زمان اکران گفته بود که فیلم شما هر چیزی را که می‌گوید، چند لحظه بعد خودش رد می‌کند. فکر کنم این مسئله به خاطر همین ویژگی فیلم باشد.</strong></p>
<p>بله و این هم به خاطر این بود که من نمی‌خواستم مخاطب جلوی آن حرف بزرگ‌تر گارد بگیرد. ممکن است مخاطبی که برای تماشای فیلم آمده است، علایق سیاسی و یا غیر سیاسی به آن شخصیت داشته باشد و به همین دلیل حرف مهم‌تر را قبول نکند. ما باید این گارد را می‌شکستیم. من می‌توانستم سکانس افتتاحیه‌ی فیلم را با «دباغ» شروع کنم ولی با «حاجی گیرینف» شروع کردم و خیلی‌ها هم گفتند که منظور فیلم افراد جناح راست است. «حاجی گیرینف» تعمیم یافته‌ی خیلی از شخصیت‌های چپ و راست است که الان عوض شده‌اند یعنی با یک فلاش‌بک به گذشته و رو کردن عکس‌های امثال مهاجرانی با یک من ریش و مقایسه با امروزشان، یا اکبر گنجی، یا عمادالدین باقی، یا حجاریان و&#8230;، می‌بینیم که اینها گرچه در اردوگاه چپ هستند ولی رفتارشان شبیه «حاجی گیرینف» است. یک روزی یک جور دیگر بودند ولی حالا این شدند. این مسئله در خود جناح راست هم هست.</p>
<p>ما نویسنده‌ای داشتیم در شورای سردبیری یکی از روزنامه‌های اصولگرا که بعد از اینکه پرونده‌ی اخلاقی‌اش درآمد، پرچم‌دار شعارهای روشنفکری و اولترا چپ شده است. یعنی وقتی بند را آب داد، ریش‌ها را می‌تراشد و می‌شود سخنگوی جریان روشنفکری! البته راستی‌ها حماقتشان به همین است. چرا که هیچ‌گاه نتوانستند نیروهای خودشان را نگه دارند. همیشه پله شدند و کسانی را تربیت نمودند، اما همین‌ها بعداً چپ کرده و علیه خودشان صحبت کردند.</p>
<p>حاجی گیرینف نماد کسانی است که جنگ را تحریف کردند. من کسی را می‌شناسم که در جنگ سردار بوده، ولی بعد از جنگ، حاجی گیرینف شده و پول روی پول گذاشته و شکم گنده کرده است. حتی پرونده‌‌ی او به سازمان قضایی نیروهای مسلح هم منتقل شد! جالب است که همین آدم وقتی «اخراجی‌های۱» را دید، تعریف می‌کرد و زنگ زد گفت من آدم‌هایی را می‌شناسم که مجید سوزوکی پیش آنها چیزی نیست؛ ولی وقتی «اخراجی‌های۳» ساخته شد و او خودش را در فیلم دید، علیه فیلم مصاحبه کرد. ما آدم‌های رنگ عوض کرده، آدم‌هایی که جنگ را مصادره می‌کنند، آدم‌هایی که خودشان را سخنگوی جبهه و جنگ می‌دانند و از رانت‌های مختلف استفاده می‌کنند، زیاد داریم.</p>
<p>درباره مهندس دباغ</p>
<p><strong>در مقابل این هم مهندس دباغ قرار دارد&#8230;</strong></p>
<p>مهندس اکبر دباغ. در اسمش هم وجه تسمیه‌ی سه نفر قرار دارد، یعنی از حرف‌هایی که «اکبر» معروف می‌زند تا حرف‌هایی که سروش (دباغ) و حلقه‌ی کیان می‌زدند و مهندس هم که معلوم است.</p>
<p><strong>لهجه‌ی یزدی هم دارد&#8230;</strong></p>
<p>بله لهجه‌ی یزدی هم که معلوم است، چیست.</p>
<p><strong>ولی مصداق‌های واقعی این شخصیت هنوز هم در ظاهر دم از ارزش‌ها می‌زند. مثلا موسوی مدام از خط امام صحبت می‌کرد ولی اینجا دباغ کلاً به هیچ چیزی پایبند نیست.</strong></p>
<p>خب دیگر همه‌ چیزشان نیست. مثلا یکی در شهرک غرب، کاروان شادی راه می‌اندازد، یا یکی می‌رود ایتالیا با دخترها دست می‌دهد. گفتم خیلی دنبال مصداق یابی عینی در همه‌ی رفتارها نباشید، ولی در عمل واقعا یکی هستند و حرف‌ها یکی است. به یک تعبیری بعضی از این جناح راستی‌ها را سروته‌شان را بزنی، عمل جراحی‌های‎شان در لندن است، بچه‌های‎شان در لندن درس می‌خوانند و آنجا خانه دارند! پس به همین دلیل است که پوسترهای انتخاباتی‌ حاجی گیرینف عکس‌های مجله‌ی تایمز است. یا اینکه اکبر دباغ هم اولین تماس را با شبکه‌‌ی VOAمی‌گیرد و می‌گوید اخبار ما را پوشش دهید. اصلاً چند دهه است که انگلیس و آمریکا به‌نحوی عقبه‌ی معنوی برخی جناح‌ها و سیاسیون ما هستند.</p>
<p><strong>خب از اینجا می‌رسیم به صحنه‌ی «دست‌بند بستن دباغ». چیزی که واضح است، این است که اعضای جنبش سبز برای این کارها کلی برنامه‌ریزی کرده بودند و برای فریب مردم فکر داشتند و قضیه به این سادگی نبوده است. پس چرا در فیلم اینها این‌قدر احمق و ساده‌لوح نشان داده می‌شوند؟ واقعا ماجرای دست‌بند این‎طوری اتفاقی و بی برنامه شروع شده، یا کلی فکر پشت سرش بوده است؟</strong></p>
<p>آنهایی که این کارها را می‌کنند، ممکن است آن را با برنامه انجام دهند؛ ولی آن‎جایی که گله‌وار و چشم‌بسته پیروی می‌شود، همین طور است که نشان داده شده!</p>
<p><strong>خب شما توپ را می‌اندازید در زمین مردم دوباره&#8230;</strong></p>
<p>باشد، اشکال ندارد&#8230;</p>
<p>وقتی فیلم طنز است، باید ماجرا کاریکاتوری نشان داده شود</p>
<p><strong>مسئله‌ی ما این است که شما وقتی مسئله‌ی به این مهمی را این‎طور نشان می‌دهید، برای مخاطب این سوال پیش می‌آید که اگر این‎ها این‎قدر احمق بودند خب چرا نظام نتوانست یک سال اینها را جمع کند.</strong></p>
<p>نه این‎طور نیست. گفتم مصداق یابی عینی نکنید. این هجو شده‌ی خیلی از مسائل است. وقتی فیلم قرار است طنز باشد، باید کاریکاتور آنها را ترسیم کرد. خب پیروی کورکورانه از آدم‌ها کاریکاتورش می‌شود همین. تا دیدیم یک نفر رنگ فلان را به دستش بست، ما هم ببندیم. ما تازه این را به طور بدتری هم ساخته بودیم که دچار ممیزی شد. البته بهتر شد چون ممکن بود باعث گارد گرفتن بشود.</p>
<p>دانشجویان را با تعطیلی سلام به خیابان آوردند، میثم سعیدی و تحکیمی‌ها نانش را خوردند</p>
<p>به هرحال شما نگاه بکنید نوع دامی که اینها برای جوان‌ها با برگزاری میتینگ سیاسی یا پارتی پهن می‌کنند و بعد خودشان آن جوان‌ها را قربانی می‌کنند، مصداقش در بین سیاست‌مدارها بارها وجود داشته است. مثلاً در همین ماجرای کوی دانشگاه که چپی‌ها جوان‌ها را به خیابان‌ها ریختند که هزینه‌ی تعطیلی سلام را بالا ببرند. خب خیلی‌ها ماهی خودشان را از این جریان‌ها گرفتند و امثال «میثم سعیدی» و تحکیمی‌ها نماینده‌ی مجلس شدند. اما کمی بعد که دانشجویان قصد نقد دولت خاتمی را داشتند، خود همین حجاریان گفت که دانشجویان بهتر است بروند به درسشان برسند. دانشجویان باید کار تئوریک کنند و کار میدانی لازم نیست. یعنی شما دیگر تاریخ مصرفتان تمام شده است. در جریان راست هم همین اتفاق می‌افتد. یعنی تا وقتی بچه حزب‌اللهی‌ها بیایند وسط و حرف‌هایی بزنند که به ضرر چپی‌ها تمام شود، اینها نیروهای صادق حزب‌اللهی هستند. ولی وقتی خود راستی‌ها در راس قدرت قرار گرفتند، آن وقت با باتوم جواب ماجرای سفارت انگلیس را می‌خواهند بدهند. یعنی کاری که چپ با دانشجویان می‌کند، همان کاری‌ست که راست با بچه‌حزب‌اللهی‌ها خیلی مواقع انجام داده است.</p>
<p>مهاجرانی شلمچه را با اشاره چشم بست</p>
<p><strong>این از آن حرف‌هایی است که بعداً تبعات دارد!</strong></p>
<p>این کاری‌ست که دارند می‌کنند. مثلا نشریه‌ی «شلمچه» را مهاجرانی با اشاره‌ی چشم «اکبر آقا» به جرم اهانت به مقدسات –بخوانید انتقاد از دختر اکبر آقا- می‌بندد؛ درحالی که خود هیئت منصفه هم می‌داند که این مصداق اهانت نیست. تأئید این تعطیلی یعنی که چپ و راست یک جایی به هم می‌رسند. یا مثلاً وقتی که «جبهه» تیراژش صد هزار تا بود و در مقابل روزنامه‌های آن طرفی قرار داشت، آمدند «جبهه» را همزمان با نشریات آن طرفی بستند که مثلا ثابت کنند بی‌طرفند! ما این وسط شده‌ بودیم مرغ عزا و عروسی یا وسیله‌ی اثبات حسن نیت! این کاری که جناح چپ می‌کند و دانشجویان را می‌کشد وسط و بعد پشتشان را خالی می‌کند و دانشجویان عده‌ای زندانی می‌شوند و عده‌ای اخراج و&#8230;، دقیقا همان کاری‌ست که جناح راست با من و شما و سایت‌های شما و دانشجویان حزب‌اللهی که بعضا کارهایی انجام می‌دهند، می‌کند. حتی گاهاً میزان خشونتی که در برخورد با حزب‌اللهی‌ها به کار گرفته می‌شود، خیلی بیشتر ازبرخورهایی است که با آن طرفی‌ها می‌شود و کسی هم صدایش در نمی‌آید. این هجوش می‌شود همان چیزی که در اخراجی‌ها هست. یعنی استفاده از احساسات پاک جوان‌ها توسط جناح‌ها، چه چپ چه راست.</p>
<p><strong>به حضور عامل خارجی در مسائل انتخابات ۸۸ اعتقادی نداشتید که در فیلم اثری از آن نمی‌بینیم</strong></p>
<p>من فکر می‌کنم جای طرحش در فیلم خیلی نبود. ولی همان ارتباطات تلفنی با تایمز و صدای آمریکا چیزهایی را نشان می‌داد.</p>
<p><strong>ولی بعضی می‌گویند که ده‌نمکی به خاطر جذب مخاطب این کار را کرده است؛ چون در این فتنه در رابطه با این ارتباطات با خارج کدهای واضحی بود که می‌شد، نشان داد.</strong></p>
<p>نه اینطور نیست. چون دیواری کوتاه‌تر از آنها که نمی‌شود، پیدا کرد. خارجی‌ها که وکیل مدافعی در داخل نداشتند که بخواهند موضعی بگیرند. به نظرم حماقت خواص باعث سوء استفاده‌ی خارجی‌ها شده است.</p>
<p><strong>درست است. زمینه را اینها فراهم کردند.</strong></p>
<p>بله. زمینه را داخلی‌ها فراهم کردند و بیشتر مقصرند.</p>
<p><strong>به فیلم برگردیم. یک سکانسی در فیلم هست که به ماجرای جذب ستاره‌های سینما توسط کاندیداها اشاره دارد. این در واقع طعنه‌ی شما به سینمایی‌ها بوده؟</strong></p>
<p>خب این یک نگاه انتقادی به سینما هم هست به اینکه ستاره‌ها خودشان ابزار برای کس دیگر می‌شوند. یا اینکه آقایان برای زدن همدیگر از همه‌ی اطلاعات خصوصی یکدیگر هم استفاده می‌کنند.</p>
<p><strong>که یک مصداقی هم در قبل از انتخابات۸۸ دارد.</strong></p>
<p>حالا آن را باید بررسی کرد که آیا واقعا بوده یا نه، چون برخی می‌گویند چیز خاصی نبوده&#8230;</p>
<p><img src="http://rajanews.com/Files_Upload/44700.jpg" alt="" align="bottom" border="1" hspace="4" vspace="4" /></p>
<p><strong>چرا سید مرتضی ناگهان تصمیم به کناره گیری می‌گیرد؟</strong></p>
<p>شخصیت سید مرتضی در مناظره با کاندیداها یا صحبت‌هایی که در دانشگاه دارد، حرف‌هایی از جنس حرف‌های خودمان یا به نوعی دل‌نوشته و حدیث نفس می‌گوید. اینکه جوانان روبروی همدیگر را تحریک می‌کنند و به خاطر رأی بیشتر حتی جنگ را زیر سوال می‌برند. حرف‌هایی که اینها در روزنامه‌های جامعه و نشاط و&#8230; می‌نوشتند که در «اخراجی‌های ۲» هم به آنها پرداختیم. مثلاً می‌گفتند خب جبهه نمی‌رفتید! یا در «اخراجی‌های۳» که گفته می‌شود که بعد از فتح خرمشهر جنگ را باید تمام می‌کردید. اینها حرف‌هایی‌ست که این جماعت در روزنامه‌های‌شان زده‌اند.</p>
<p>در آنجا سید مرتضی هم این را می‌گوید که در جنگ هم آدم‌ها رنگ‌هاشان مختلف بود. فکر نکنید همه یک رنگ بودند. ولی همه کنار یکدیگر قرار می‌گرفتند نه روبروی هم. همان‌جاست که او از شرایط سیاسی رقابت موجود سرخورده می‌شود و آن کسی که باید بماند تا آینده شهید نشود، تصمیم می‌گیرد کنار برود! شما می‌بینید که روحانی فیلم که با سید مرتضی حرف می‌زند و می‌گوید باید دید حفظ پرستیژ مهم است یا انجام تکلیف و وظیفه. خیلی‌ها دوست دارند از جنگ یک چیز نوستالژیک بسازند که در موزه نگهداری شود و یک هفته‌ی جنگ بگیرند و یک گردگیری کنند و یک مدالی دور گردن رزمندگان بندازند و بعد به آنها بگویند که حالا بروید خانه و میدان را به ما بسپارید.</p>
<p>دعوایی که سال‌هاست من با خیلی از منتقدان نشریات و حرف‌هایم دارم، این است که عده‌ای می‌گفتند «شلمچه» و «جبهه»، جنگ را برای مقابله با سیاسیون ابزار قرار داده است. من تعبیرم این بود که ما سر اسم و عکس شهدا که دعوا نداریم، ما سر راه شهدا دعوا داریم. البته سر اسم و عکسش هم دعوا داریم که شما داشتید از حافظه‌ی تاریخی ملت پاک می‌کردید؛ ولی سر آرمان آن‌ها هم دعوا داریم. اینکه عکس شهید باکری را روی دیوار بکشیم تا الگوی مدیریتی شهید باکری حاکم شود، دعوا همین‌جا پیش می‌آید. تا آنجا که بحث بر سر خوب بودن شهید باکری است که کسی حرف نمی‌زند، ولی تا بگویی شهید باکری آن شهرداری بود که هنگام سیل خودش در کوچه‌ها حاضر شده بود و به آن پیرزن کمک می‌کرد می‌گویند سوء استفاده از جنگ کردید.</p>
<p>منفعل کردن آدم‌های جنگ و بردن‌شان در موزه و فاتحه خواندن برای رزمنده‌هایی که باید لال باشند تا مقدس بمانند، خطری‌ست که جایی گریبان سیدمرتضی فیلم را هم می‌گیرد، اینکه می‌گوید بگذارید من بروم و آبروی گذشته‌ام را حفظ بکنم. ولی باید برای دفاع از آرمان‌ها از آبرو بگذری.</p>
<p>کلمه به کلمه سکانس مناظره حساب شده بود</p>
<p><strong>مناظره‌ها هم جزو سکانس‌های مهم فیلم است&#8230;</strong></p>
<p>در سکانس مناظره هم حرف‌های مهمی زده می‌شود که کلمه به کلمه‌اش حساب شده است. تعریفی که حاجی گیرینف از آزادی ارائه می‌دهد و اینکه آزادی نامحدود اگر مسیرش را درست نرود، می‌افتد در اتوبان کرج- قزوین! یعنی آزادی لیبرالیستی در انتها به اضمحلال فرهنگی کشیده می‌شود.</p>
<p>&#8220;دیروز امروز فردا&#8221; فضای رسانه را برای حزب‌اللهی‌ها در تلویزیون باز کرد</p>
<p><strong>همان‌طور که اشاره کردید، ضلع سوم دموکراسی رسانه است. در «اخراجی‌ها ۳» درباره تلویزیون هم چیزهایی گفته می‌شود&#8230;</strong></p>
<p>بله مثلا آن‌جایی که از رزمنده‌ها برای حرف زدن دعوت می‌کنند، فقط حرف‌هایی می‌خواهند که بی‌خطر باشد و فقط می‌گویند خاطره تعریف کنید و بگوئید چطور روی مین می‌رفتید. تا این آدم می‌آید حرف جدی بزند، مجری می‌گوید وله پخش کنید و حرف را قطع می‌کند. البته الان بستر کمی بازتر شده است، برنامه «دیروز امروز فردا» باعث شد که خیلی از حرف‌های بچه‌های انقلابی و حزب‌اللهی زده شود و در آن فضا یک صف‌شکنی بود. بعد از آن برنامه مردم گفتند اگر جنس حرف این بچه‌ها این است، پس ما خودمان هم حزب اللهی هستیم. یعنی اگر بچه‌ها به معنای واقعی رسانه داشته باشند و بلد باشندحرف‌هایشان را بزنند، مردم دنبال این حرف‌ها قرار می‌گیرند. انتخابات هم همین را نشان داد. احمدی‌نژاد حرف بچه‌ حزب‌اللهی‌ها را زد و رای آورد. به عمل کاری نداریم که چه شد و چه نشد ولی آن شعارها رای آورد.</p>
<p>سال۸۴ یکی از کاندیداها آمد پیش من و گفت فیلم انتخاباتی من را تو بساز. گفتم چرا من؟ گفت فیلمی در مایه‌های فقر و فحشا می‌خواهم. گفتم به یک شرط! اینکه خانه‌ات را بفروشی و بروی در نازی‌آباد ساکن شوی و اول شمشیر را روی افراد جناح خودت بکشی. ولی آن آدم جنسش این نبود. احمدی‌نژاد فهمید چه بگوید و رای آورد.</p>
<p><strong>خب فکر می‌کنید حالا رسانه دست حزب‌اللهی‌هاست؟</strong></p>
<p>نه الان هم نیست. متاسفانه هنوز حزب‌اللهی‌ها به جای اینکه درگیر طرح مطالبات‌شان باشند، درگیر فضای سیاست‌زده‌ی جامعه‌اند.</p>
<p><strong>یعنی حزب‌اللهی‌ها بیشتر مقصرند یا مدیران رسانه؟ چون حزب‌اللهی‌ها می‌گویند به ما فضا داده نمی‌شود و تک برنامه‌ای هم که داشتیم، تعطیل شد.</strong></p>
<p>ببینید شما نمی‌توانید بگوبید آنها هم حزب‌اللهی نیستند. در فضای رسانه یک سری آفت‌هایی هست که گریبان همه را می‌گیرد. یعنی خود شما را هم اگر بالاسر رسانه‌ی ملی بگذارند، آن وقت جذب مخاطب و این حرف‌ها جلوی خیلی کارها را می‌گیرد. با این بازیگران و این کارگردان‌ها نمی‌توانیم حرف‌های خودمان را بزنیم. این فضا نیاز به یک نوع نقد دیگری دارد. فقط مدیریت نیست که باید تغییر کند، بلکه مدیران میانی و کسانی که تولید آثار دست آنهاست هم باید تفکراتشان همسو شود وگرنه اتفاق خاصی روی نخواهد داد.</p>
<p>پیام لو رفتن سکانس گفت‌وگوی مخفی دباغ و گرینف</p>
<p><strong>به سکانس های پایانی فیلم برگردیم، آن جایی که میکروفون روشن «دباغ» و «حاجی‌گرینف» را لو می‌دهد&#8230;</strong></p>
<p>در سکانس بعد از مناظره بعد از لو رفتن این آدم‌ها، آن‌جایی که روحانی فیلم چفیه را از روی دوش این دو نفر برمی‌دارد و می‌گوید چه شمایی که از جنگ سوء استفاده می‌کنید و چه شمایی که ژست ضدجنگ می‌گیرید، دو لبه‌ی یک قیچی هستید، این‌جا حرف مهمی زده می‌شود. در آن صحنه‌ای که صدای بلندگو باز است و اینها دارند حرف می‌زنند، می‌گویند ما قرار بود کاری کنیم که سید مرتضی رأی نیاورد، نه اینکه خودمان به جان هم بیافتیم. یعنی به نظر من در انتها خیلی‌جاها جریان چپ و راست اشتراکات‎شان به هم می‌رسد برای جلوگیری از دیده شدن کسانی که حرف‌های عدالت‌طلبانه دارند.</p>
<p><strong>حرف فیلم هم ظاهرا همین است.</strong></p>
<p>بله حرف فیلم هم همین است و با آن ترانه تمام می‌شود که گویای همه چیز است.</p>
<p><strong>راستی یادم رفت بپرسم. یکی از سکانس‌های حاشیه‌ساز هم سکانس نوحه بود، این سکانسی بود که حتی آقای یوسفعلی میرشکاک هم در نامه‌شان به شما با وجود تمام تمجیدهایی که از جنابعالی کرده بودند، به این صحنه انتقاد داشتند. حالا که مدت زیادی از اکران فیلم گذشته است، فکر می‌کنید که این شوخی با نوحه بهتر نبود که در فیلم نباشد؟</strong></p>
<p>چیزی نبود که نباشد. یک شعر است که خب شعر هم که جزو مقدسات نیست.</p>
<p><strong>لزوم حضورش در فیلم چه بود؟</strong></p>
<p>این طنز است و طنز وقتی از نوع جنس جبهه‌ای می‌شود، همین‌گونه است. شما کتاب فرهنگ جبهه را نگاه کنید. همه‌ی طنزهای جبهه همین‌طور است. اینکه شعرهای معروف را عوض می‌کردند و با ابیات دیگری می‌خواندند. چقدر در جبهه با نوحه‌های آهنگران شوخی می‌شد که من حتی یک هزارمش را هم هنوز نتوانسته‌ام طرح کنم. اینها که جزو مقدسات نیست.</p>
<p><strong>اصلا شوخی‌اش هم تکراری بود و قبلا توسط خودتان استفاده شده بود.</strong></p>
<p>خب حالا گرفت و استقبال هم شد. من همین شوخی را در سریال «دارا و ندار» استفاده کرده بودم که باز در اینجا هم مورد استقبال واقع شد و تاثیرش را هم گذاشت. به نظر من تاثیرگذاریش از بین نرفته بود و تکراری نشده بود.</p>
<p><strong>آقای ده‌نمکی یک انتقاد جدی که حزب‌اللهی‌ها این اواخر به شما وارد می‌کنند، که بیشتر از جشن‌هایی که برای فیلم و سریال‎تان گرفتید، آغاز شد، این است که مسعود ده‌نمکی که خودش به بدنه‌ی میانی سینما و بازیگران و&#8230; انتقاد دارد، چطور حالا با همین گروه کار می‌کند و عکس‌های آن‌چنانی کنار بازیگران می‌گیرد. مگر خود مسعود ده‌نمکی جزو منتقدین جدی رواج بدحجابی در دوره اصلاحات نبود خب حالا چه شده که چنین جشن‌هایی برپا می‌کند و بازیگران با آن وضع در صحنه حاضر می‌شوند و عکس می‌گیرند.</strong></p>
<p>شاید اصلا تفاوت ده‌نمکی با بقیه‌ی بچه‌ها به همین تفاوت نوع نگاه برمی‌گردد. مسعود ده‌نمکی از همان سال ۶۶ در لشگر۲۷ امثال مجید سوزوکی‌هایی را که از گردان بیرون‎شان کرده بودند را آورد و با آنها کنار بچه‌حزب‌اللهی های دیگر، یک دسته درست کرد؛ دسته‌ای که در شاخ‌شمیران که همه عقب‌نشینی کردند این دسته تنها دسته‌ای بود که ماند و مقاومت کرد. در عین حالی که همه هم بیرونشان کرده بودند.</p>
<p>حالا اگر بخواهیم ۱۰ سال، ۱۰ سال جلو بیاییم، سال ۷۶ با کسانی نشریه درآوردم که اخراجی‌های خیلی از همین نشریات اصولگرای آن زمان بودند و زمانی که نشریه را آن زمان بستند، کسی که مثلاً آن زمان پدر معنوی جریان اصولگرایی در حوزه‌ی نشریات بود، حاضر نشد از ما دفاع کند. به خاطر اینکه آن افراد در نشریات من کار می‌کردند. حالا وقتی در سال ۸۶ به فیلم‌سازی وارد می‌شوم، عواملی را می‌آورم که هیچ‌گاه در سینمای جنگ نبودند و در فیلم کنار کسانی قرار گرفتند که تجربه‌های زیادی در این حوزه دارند.</p>
<p><strong>ما حرفمان این است که مسعود ده‌نمکی که در «شلمچه» و «جبهه» آن‎طور درباره‌ی بحث فساد و بدحجابی تیتر می‌زد، در مورد شخصیت خاتمی افشاگری می‌کرد و بریده‌ی کتاب‌های مبتذل را چاپ می‌کرد، حالا وقتی این جشن‌اش را می‌بینیم&#8230;</strong></p>
<p>مگر در جشن چه دیده‌اید؟</p>
<p>روش‌های انصار حزب‌الله را قبول نداشتم/ از همین هنرپیشه‌ها در خدمت انقلاب استفاده کردم</p>
<p><strong>خب شاید عکس گرفتن با بازیگرانی که وضعیت حجابشان آن طور است، در سینمای ما یک روال پذیرفته شده باشد ولی ما از مسعود ده‌نمکی چنین انتظاری نداریم.</strong></p>
<p>اولا وقتی شما در نشریه هستید، خاستگاه‌تان با زمانی که در رسانه‌ای مثل سینما هستید، خیلی فرق می‌کند. در نشریه نقد دیگران می‌کردیم. نقد دولت‌مردان و نقد جامعه. تازه در همان فضا هم فکر می‌کنید چرا انصار حزب‌الله ۱۰ تا بیانیه می‌دهد که فلانی از ما نیست. چون روش‌های من با روش‌های آن‌ها فرق می‌کند و خیلی از رفتارهای آن‌ها را هنوز هم قبول ندارم. من مسعود ده‌نمکی هستم. من فکر می‌کردم وظیفه‌ی بچه‌ حزب‌اللهی‌ها به جای نقد ملت نقد دولت است. یعنی به جای اینکه در میدان ولی‌عصر تجمع بگذارند و شیشه‌ی بوتیک بشکنند، باید بروند جلوی مجلس و ریاست‌جمهوری. باید قانون‌گذاری را عوض کنند. سال ۶۹ که هنوز نه انصار حزب‌اللهی شکل گرفته بود، نه تشکل‌های دیگر! من یک تجمع گذاشتم جلوی صداوسیما. اعلامیه‌ها را بردیم که جلوی یک هیئت معروف پخش کنیم. آن روز آن مداح پشت بلندگو گفت که فلانی را بزنید و آمدند من را با چاقو زدند. به این علت که می‌گفتند شما ضد ولایت فقیه هستید. جایی که رهبری نماینده داشته باشد، مگر می‌شود برعلیه‌اش تظاهرات کرد. حالا آن بچه حزب‌اللهی آن روز، امروز خودش تندترین مواضع را جلوی صداوسیما می‌گیرد ولی ایشان باید این مسیر را می‌رفت، نمی‌شد آن روز امرانه به او گفت که به جای دختر ارشاد کردن برو وزیر ارشاد کن. باید خودش به این می‌رسید.</p>
<p>یک زمانی یک تعداد از هنرمندان رفته بودند پیش یکی از مسئولین نظام و پشت سر اخراجی‌ها صفحه گذاشته بودند و گفته بودند که چرا فلانی وارد سینما شده و سینمای دفاع مقدس را خراب کرده و&#8230; کسانی هم که این حرف‌ها را زده بودند، خودشان مثلا تربیت‌شده‌گان این نظام هستند در حوزه‌ی سینما و جزو نیروهای مذهبی به حساب می‌آیند. از طرف آن مسئول به آقای شمقدری گفته بودند که به عنوان دولت نظرشان را راجع به اخراجی‌ها بگویند. در آن زمان آقای شمقدری هم به خاطر استفاده از یک بازیگر به من انتقاد داشت. ولی در مجموع ارزیابی‌اش از فیلم مثبت بود. بعد از این قضیه آن مقام مسئول به آقای کلهر گفته بود که فیلم را ببیند و نظر دهد. کلهر بعدها برای من این ماجرا را تعریف کرد. کلهر می‌گفت من رفتم در سینما و دیدم خانم‌های چادری و بدحجاب و مردهای ریش‌دار و بی‌ریش! همه کنار هم نشسته اند و باهم می‌خندند و باهم گریه می‌کنند و فیلم هم اصلا باج نمی‌دهد و جنگ را زیر سوال نمی‌برد. کلهر در مطلبی که برای آن مسئول نوشته بود آورده بود که من در آنجا سینما ندیدم منبر دیدم، مجلس وعظ دیدم.</p>
<p>در استفاده از هنرپیشه‌ها، من آدم‌هایی را که اصلا در سینمای جنگ نبودند و همیشه باید در فیلم‌های دختر پسری بازی می‌کردند، آوردم و به‌کار گرفتم. ببینید یک عده در این سینما هستند که مسئولین نظام ما را از این می‌ترسانند که این سینما اگر ما نباشیم یا می‌افتد دست امثال کیارستمی و پناهی و مخملباف و&#8230; یا می‌افتد دست یک عده بچه‌مسلمان کم‌سواد که هنر ندارند، ما یک گروهی هستیم که هم انقلابی هستیم و هم هنر داریم. همه‌ی رانت‌های دولتی هم مال همین گروه است. مسئولین را مرعوب می‌کنند که بازیگران با این بچه‌حزب‌اللهی‌های کم‌سواد کار نمی‌کنند و کیفیت کارشان پائین است و از آن طرف چپی‌ها هم حرف‌هایی که می‌زنند لائیک است و&#8230;</p>
<p>چند درصد از بازیگران اخراجی‌ها را در فتنه دیدید؟</p>
<p>اخراجی‌ها آمد و در استفاده از عوامل این صف را شکست. نشان داد که امثال امین حیایی هم می‌توانند در خدمت تفکر انقلاب قرار بگیرند. امین حیایی وقتی آمد دید که درآمد اخراجی‌ها صرف نوشتن مجموعه کتاب جنگ می‌شود قرارداد سفید امضا کرد. یا بازیگران دیگری هم که تا دیروز شاید احساس نمی‌کردند که تعلق خاطری به این قصه دارند بعد از اخراجی‌ها رفتند سینه سپر کردند و از فیلم دفاع کردند. چند درصد کسانی که در اخراجی‌ها بودند شما در جریان فتنه در جبهه‌ی مقابل دیدید؟</p>
<p>خیلی از حرف‌ها را درباره بازیگران اخراجی‌ها نمی‌گویم</p>
<p><strong>کمی هم راجع به این حرکتی که اخیراً راه افتاده است و می خواهند نشان دهند که بازیگران فیلم از بازی در اخراجی‌ها پشیمان هستند، توضیح دهید.</strong></p>
<p>من خیلی از این حرف‌ها را هنوز هم نمی‌توانم بگویم. چون می‌دانم علیه‌ این بازیگران استفاده می‌شود و روشنفکرنماها شروع به جوسازی می‌کنند. این‌ بازیگران فیلم ما عموماً سوپراستارهای این مملکتند، اما شما هرگز ندیدید که در جریانی مثل فتنه لیستی را امضا بکنند. این تاثیر همین همنشینی‌ست، تاثیر هم‌بازی شدن با هنرورهایی‌ست که عموما هم بچه بسیجی‌اند. تازه فهمیدند که این‌ها آنطور هم که فکر می‌کردند نیستند و خیلی هم با هم رفیق شدند. خیلی‌ها نمی‌خواستند که این ارتباط برقرار شود.</p>
<p>البته آنهایی که این جو را علیه بازیگران موضع می‌سازند، خودشان هم از توبره می‌خورند و هم از آخور. هم برای تلویزیون سریال می‌سازند و هم به آن فحش می‌دهند. مطبوعاتی‌های‎شان سردبیر نشریات به قول خودشان دولت کودتا می‌شوند و زیر زیرکی از دولت پول می‌گیرند.</p>
<p>بالاخره نمی‌شود گفت که من وارد آب می‌شوم ولی خیس نمی‌شوم. متاسفانه خیلی‌ها رفتند سینما را دینی کنند ولی خودشان سینمایی شدند. در بحث سینما شما باید بدانید که در خاکریزی وارد شده‌اید که فعلا برای شما نیست و این عین سختی است که شما در این شرایط باز حرف خودت را بزنی. در این شرایطی که این همه فشار روی این بازیگران هست که شما بگویید پشیمان شده‌ایم و این همه این بازیگران هر روز فحش می‌شنوند، اما حتی یک‌بار علیه فیلم موضع نگرفتند. حالا فرضاً من یک هدیه‌ای هم روی سن به این‌ها دادم، چه اشکالی دارد. ما الان در شرایط نرمال و طبیعی‌ای قرار نداریم که ما برای آنها شرایط تعیین کنیم.</p>
<p>من در جشنواره‌ای که اخراجی‌ها را به بخش مسابقه راه ندارند، این را به آقای هرندی گفتم. یک مستندساز آمریکایی یک مستند علیه منافقین ساخته بود که در جشنواره‌ی سینما حقیقت در ایران نمایش دادند. اما دانشجویان ایرانی فیلم را هو کردند و به فیلم‌ساز می‌گفتند که شما سیاه‌نمایی کردید. ببینید دانشجویی که در انقلاب بزرگ شده است، می‌گوید در مورد منافقینی که ۱۵ هزار نفر را کشته‌اند، سیاه‌نمایی کرده‌اید. آن‌وقت در سالی که اروپا، منافقین را از لیست گروه‌های تروریستی حذف کرده، اخراجی‌ها ۲ ساخته شده که هجو منافقین است و این بازیگران با حداقل دستمزد در هجو منافقین بازی کرده‌اند ولی در جشنواره فجر چنین برخوردی با این‌ها می‌کنند.</p>
<p>نیویورک‌تایمز نوشت &#8220;اخراجی‌ها&#8221; محاسبات امریکا را به‌هم ریخت</p>
<p>تیتر روزنامه‌ی نیویورک‌تایمز این بود که «اخراجی‌ها» محاسبات آمریکا در خصوص جوانان ایران را به هم ریخت. چرا که آمریکایی‌ها محاسبه کرده بودند که امروز اگر جنگی علیه ایران دربگیرد، فقط کهنه‌سربازان زمان دفاع مقدس دوباره به جنگ می‌روند ولی با استقبالی که از اخراجی‌ها صورت گرفت و صحنه‌هایی که همه‌ی مردم در سینما با هم سرود «ای ایران» می‌خواندند، آمریکایی‌ها تحلیل کرده بودند که اگر دوباره جنگی دربگیرد، همه‌ی مردم دوباره جلوی‌شان می‌ایستند.</p>
<p>ببینید ما چه داده‌ایم چه گرفته‌ایم. روشنفکرنماها که از خدای‎شان است ده‌نمکی هم استحاله شود و اصلا خودش هم شبیه این هنرپیشه‌ها شود. اینکه می‌بینید این‌ها این‌همه گارد می‌گیرند و داد و بیداد می‌کنند، به این دلیل است که می‌بینند که ما از این آدم‌ها استفاده می‌کنیم و حرف خودمان را هم می‌زنیم. می‌گویند اینکه نشد که بیاید در سینمای ما، با بازیگران ما، با امکانات ما، حرف انقلابی بزنید.</p>
<p>در همان جشنی هم که شما می‌گوئید مثلا گروه کرولال‌ها آمده‌اند برای حضرت علی (ع) دارند یک کاری را اجرا می‌کنند. بعد سایت آدمی که خودش می‌داند در اخراجی‌ها پنبه‌اش را زده‌ایم، از آن عکس گرفته و درسایتش نوشته رقص گروه فلان! در صورتیکه در آن لحظه همه در سالن در حال گریه بودند. عکس که گویای همه چیز نیست. ببینید ما در شرایطی هستیم که سیاست‌مدارهای ما به اسم جذب حداکثری، همه چیز را دارند می‌فروشند که تازه همه‌اش هم بازی‌ست. ولی با ما که این بازیگران را در مسیر انقلاب استفاده کرده‌ایم، اینطور برخورد می‌شود.</p>
<p>چون پاسخ ادعای آن‌ها را درباره جنگ دادیم، می‌گویند اخراجی‌ها مبتذل است</p>
<p><strong>ما این در این مدت از وضعیت فعلی سینما به خاطر تعداد بالای شوخی‌های جنسی و تخت خوابی خیلی انتقاد کرده‌ایم. اما اصلاً از مسعود ده نمکی انتظار نداریم که حتی اولین قدم‌ها را هم در این راه بردارد. در «اخراجی‌ها ۳» برای اولین بار، رگه‌هایی هر چند ضعیف از چنین شوخی‌هایی وجود دارد. مثل شوخی‌ای که «زیپ» می‌شود&#8230;</strong></p>
<p>ببنید این شوخی که می‌گویید برگرفته از حدیث است. یک وقت هست که از سوزن رد می‌شوند و از دروازه رد نمی‌شوند. الان بسیاری از فیلم‌هایی که در سینمای ما ساخته می‌شود، بسیار فجیع هستند و مجوز هم دارند. ولی وقتی ما خیلی نازک از کنار این موضوعات رد می‌شویم، اینها بحث ابتذال را مطرح می‌کنند. چرا؟ چون با مضمون فیلم مشکل دارند. من شوخی‌ها را در خدمت قصه‌ای قرار دادم که اینها را هجو می‌کند. مثلاً در مورد «اخراجی‌ها ۲»، کجا ابتذال هست که مدام آن را به فیلم نسبت می‌دهند؟ این به خاطر آن است که در پاسخ به حرف‌های ضد جنگ آنان، گفته می‌شود که اگر ما نجنگیده بودیم، الان شما باید به صدام می‌گفتید آقا دایی! یعنی همان اتفاقی که در یک شهر کوچک افتاد، در تهران هم سر نوامیس شما می‌آمد. خلاصه‌اش شده است این شوخی که خیلی هم لطیف بیان شده است.</p>
<p>نکته‌ی بعدی آنکه شما باید مرز بین این موارد را مشخص کنید. شما به مثنوی هم نگاه کنید، از این موارد می‌یابید. خب آیا مولانا آدم مبتذلی بوده است؟ شما باید بلد باشید حرف جدی را با یک زبان گفتن و نگفتن بیان کنید. آنها ما را با این زبان هجو می‌کنند و من هم آنها را. در این شوخی هم که شما اشاره کردید، گفته می‌شود که سیاست‌مدار باید حواسش به سه تا زیپ باشد. زیپ جیب یعنی اختلاس نکند. زیپ دهانش و سومی هم شهوت! خب این حدیث است. من که نمی‌توانم در فیلم بگویم قال علی علیه السلام! باید این تصویری شود. اگر قرار بود که این را نگویند، حضرت این را در میان آن همه جمعیت که بیان نمی‌کرد. این ابتذال نیست. مسیر را اشتباه نروید.</p>
<p><strong>ممنون از اینکه وقت گذاشتید و به سوال‌های ما جواب دادید.</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://9dey.com/1390/10/06/%d9%86%d9%85%d9%8a%e2%80%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%85-%d9%85%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%84%d8%a7%d9%8a%d9%82-%d8%b3%d9%8a%d8%a7%d8%b3%d9%8a-%d9%85%d8%aa%d9%81/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://9dey.com/1390/10/06/382/</link>
		<comments>http://9dey.com/1390/10/06/382/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Dec 2011 17:33:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار تصویری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://9dey.com/?p=382</guid>
		<description><![CDATA[عکس: بم پس از هشت سال شهر بم پس از گذشت هشت سال اگر چه از لحاظ ساخت و ساز پیشرفت قابل توجه ای داشته است اما آوارهای باقی مانده و مردم بی سر پناه این روزهای بم نیاز به توجه بیشتری دارند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><span style="color: #ff0000;"><strong>عکس: بم پس از هشت سال</strong></span></div>
<p><span style="color: #0000ff;"><strong>شهر بم پس از گذشت هشت سال اگر چه از لحاظ ساخت و ساز پیشرفت قابل توجه ای داشته است اما آوارهای باقی مانده و مردم بی سر پناه این روزهای بم نیاز به توجه بیشتری دارند.</strong></span></p>
<p><img src="http://www.rajanews.com/Files_Upload/46279.jpg" alt="" width="550" height="350" align="bottom" /></p>
<p><img src="http://www.rajanews.com/Files_Upload/46282.jpg" alt="" width="550" height="349" align="bottom" /></p>
<p><img src="http://www.rajanews.com/Files_Upload/46283.jpg" alt="" width="550" align="bottom" /></p>
<p><img src="http://www.rajanews.com/Files_Upload/46284.jpg" alt="" width="550" height="349" align="bottom" /></p>
<p><img src="http://www.rajanews.com/Files_Upload/46285.jpg" alt="" width="550" height="350" align="bottom" /></p>
<p><img src="http://www.rajanews.com/Files_Upload/46286.jpg" alt="" width="550" height="349" align="bottom" /></p>
<p><img src="http://www.rajanews.com/Files_Upload/46287.jpg" alt="" width="550" height="350" align="bottom" /></p>
<p><img src="http://www.rajanews.com/Files_Upload/46288.jpg" alt="" width="550" height="350" align="bottom" /></p>
<p><img src="http://www.rajanews.com/Files_Upload/46289.jpg" alt="" width="550" height="350" align="bottom" /></p>
<p><img src="http://www.rajanews.com/Files_Upload/46290.jpg" alt="" width="550" height="349" align="bottom" /></p>
<p><img src="http://www.rajanews.com/Files_Upload/46291.jpg" alt="" width="550" height="350" align="bottom" /></p>
<p><img src="http://www.rajanews.com/Files_Upload/46292.jpg" alt="" width="550" height="350" align="bottom" /></p>
<p><img src="http://www.rajanews.com/Files_Upload/46293.jpg" alt="" width="550" align="bottom" /></p>
<p><img src="http://www.rajanews.com/Files_Upload/46294.jpg" alt="" width="550" align="bottom" /></p>
<p><img src="http://www.rajanews.com/Files_Upload/46295.jpg" alt="" width="550" height="349" align="bottom" /></p>
<p><img src="http://www.rajanews.com/Files_Upload/46296.jpg" alt="" width="550" height="349" align="bottom" /></p>
<p><img src="http://www.rajanews.com/Files_Upload/46297.jpg" alt="" width="550" height="349" align="bottom" /></p>
<p><img src="http://www.rajanews.com/Files_Upload/46298.jpg" alt="" width="550" height="349" align="bottom" /></p>
<p><img src="http://www.rajanews.com/Files_Upload/46299.jpg" alt="" width="550" align="bottom" /></p>
<p><img src="http://www.rajanews.com/Files_Upload/46300.jpg" alt="" width="550" height="350" align="bottom" /></p>
<p><img src="http://www.rajanews.com/Files_Upload/46301.jpg" alt="" width="550" height="350" align="bottom" /></p>
<p><img src="http://www.rajanews.com/Files_Upload/46302.jpg" alt="" width="550" height="350" align="bottom" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://9dey.com/1390/10/06/382/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نسبت دین و اخلاق</title>
		<link>http://9dey.com/1390/10/06/%d9%86%d8%b3%d8%a8%d8%aa-%d8%af%d9%8a%d9%86-%d9%88-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82/</link>
		<comments>http://9dey.com/1390/10/06/%d9%86%d8%b3%d8%a8%d8%aa-%d8%af%d9%8a%d9%86-%d9%88-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Dec 2011 12:57:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>sadegh</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://9dey.com/?p=288</guid>
		<description><![CDATA[رابطه دین و اخلاق و نسبت آن یکی از مباحثی است که در چند سال اخیر مورد توجه پژوهشگران حوزه دین قرار گرفته است. درون دینی یا برون دینی بودن مفاهیم اخلاقی و کارکرد و اهداف آن و هم چنین هم پوشانی آن با برخی اهداف دین از مسائلی است که در این حوزه موردتوجه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>رابطه دین و اخلاق و نسبت آن یکی از مباحثی است که در چند سال اخیر مورد توجه پژوهشگران حوزه دین قرار گرفته است. درون دینی یا برون دینی بودن مفاهیم اخلاقی و کارکرد و اهداف آن و هم چنین هم پوشانی آن با برخی اهداف دین از مسائلی است که در این حوزه موردتوجه قرار گرفته است. متن حاضر سخنرانی آیت الله مصباح یزدی است که در همایش «دین و اخلاق» ارائه شده است و در شماره ۱۳ فصلنامه قبسات به چاپ رسیده است.</div>
<div>خدا را شکر که در عصری زندگی می کنیم که به برکت انقلاب اسلامی ایران زمینه طرح مباحث عمیق دینی و انسانی فراهم شده و این امکان برای دانش پژوهان، محققان و فضلا میسر شده است که مسائل ریشه ای فکری و اعتقادی و نظری را مورد بحث و تحقیق قرار داده و به نیازهای فرهنگی جامعه پاسخ مثبتی بدهند.</div>
<div></div>
<div>در این گفتار موضوع بحث و بررسی، رابطه دین و اخلاق است. این موضوع به صورت مستقل در جامعه ما کمتر مطرح شده است. در مباحث مختلف کلامی و اخلاقی بحث هایی مربوط به این موضوع وجود دارد ولی اینکه رابطه دین و اخلاق به عنوان یک بحث مستقل بررسی شود، کمتر مورد توجه واقع شده است. اما برخلاف جامعه ما در جوامع غربی این گونه مسائل به صورت خیلی گسترده مطرح می شود. بررسی اینکه چه عواملی موجب شد که در آنجا این مسائل خیلی مورد توجه قرار گیرد و کتابهای زیادی نوشته و بحث های زیادی مطرح شود و چرا در جوامع ما چنین نبوده است، احتیاج به یک تحقیق جامعه شناختی دارد. اما به کنار از این مطلب، اگر بخواهیم خوشبینانه راجع به علت کمبود تحقیق در زمینه دین، اخلاق، فلسفه اخلاق و موضوعاتی از این قبیل قضاوت کنیم باید بگوییم که در کشورهای اسلامی به برکت اسلام و رواج معارف اسلامی و بخصوص معارف اهل بیت «سلام الله علیهم اجمعین» چندان نیازی به بررسی این مسائل احساس نمی شد. برای جوامع مسلمان مسائل دینی و مسائل اخلاقی روشن بود و اینکه حالا دین چه پایگاهی در اجتماع یا اخلاق دارد و چه رابطه ای بین این هاست و کدام اصالت دارد یا ندارد، اهمیتی نداشت. همچنین در شاخه های دیگر معرفت هم می شود چنین توجیهاتی کرد. شاید خیلی هم بعید از واقعیت نباشد ولی درعین حال باید اعتراف کرد که ما آنچنان که باید همت و تلاش در بررسی و تحقیق در این مسائل به خرج ندادیم. کوتاهی هایی هم انجام گرفته است که امیدواریم به برکت انقلاب و مطرح شدن مسائل اسلامی و توجه مردم به ریشه های معرفتی اسلام، کم کم این مسائل جایگاه خودش را در جامعه و به خصوص در حوزه علمیه قم پیدا کند و تحقیقات کافی و شافی انجام بگیرد. همان طور که استحضار دارید در مغرب زمین تحولات و نوسانات فکری زیادی در این زمینه انجام گرفته است. نقطه عطف مهم در تاریخ فرهنگی اجتماعی مغرب زمین رنسانس است، یعنی از آن وقتی که توجه جوامع غربی به مسائل جدید جلب شد. تا قبل از رنسانس، دین رایج در آن دیار که همان مسیحیت بود بر همه شئون زندگی مردم از جمله علم، فرهنگ، سیاست، اجتماع، اخلاق و سایر مسائل حاکم بود و با شکست کلیسا در صحنه های مختلف، مردم نیز از دین و گرایش های دینی بیزار شدند و به جای گرایش به خدا، گرایش به انسان مداری مطرح شد. کار به آنجا رسید که بعد از انکار الهیات و معارف دین آنها احساس نیاز به نوعی دین کردند و کسانی مانند آگوست کنت فرانسوی که دوران حضور دین را سپری شده اعلام کرده بودند دین انسان پرستی و انسان مداری را به جای آن اختراع و اعلام کردند.</div>
<div></div>
<div>به دنبال این تحول فکری و فرهنگی در تمام شاخه های معارف انسانی تحولات عظیمی پدید آمد و نوسانات مختلفی در خطوط مختلف پراکنده شد که هیچ جهت واحدی نداشت. امروز نیز مثل سابق هنوز خطوط مختلف فکری متعارض و متضاد در همه زمینه های فکری، فلسفی، فرهنگی، سیاسی و اخلاقی وجود دارد. البته درست است که آنچه در کشور ما از آنها ترجمه می شود غالباً یک جهت خاص و یک خط فکری خاصی را دنبال می کند ولی در مغرب زمین این طور نیست. مکاتب بسیار مختلفی در زمینه علوم انسانی وجود دارد که هنوز موجش به ایران نرسیده یا کمتر رسیده است. بیشتر آنچه که از کتابهای غربی تاکنون ترجمه شده است مربوط به آن مطالبی است که صبغه الحادی و ضددینی دارد. به هر حال بحثهای زیادی در زمینه ارتباط دین و اخلاق مطرح شده است که اگر بخواهیم به همه آنها بپردازیم یا سیر تاریخی آن را دنبال کنیم یا حتی دسته بندی موضوعی کنیم در این فرصت کوتاه ممکن نیست و به یک فعالیت مستمر آکادمیک نیاز دارد که امیدواریم عزیزانی که در رشته های علوم انسانی کار می کنند در آینده به این مسائل بیشتر بپردازند. اما آنچه برای بنده میسر است که در این فرصت کوتاه به آن بپردازم، یک نگرش کلی درباره نسبت دین و اخلاق است که بیشتر از یک دیدگاه تحلیلی و متکی بر روش و زمینه های فکری خود ما تغذیه می کند و در واقع به دور از روشهایی است که غربی ها در این مسائل دارند. رابطه ای که بین دین و اخلاق می شود فرض کرد در سه بخش کلی قابل طرح است، یا به تعبیر دیگر وقتی می گوییم دین با اخلاق چه رابطه ای دارد سه فرضیه تصور می شود.</div>
<div></div>
<div><strong>تبیین سه نوع رابطه در دین و اخلاق </strong></div>
<div></div>
<div>یکی اینکه بگوییم دین و اخلاق دو مقوله مشخص متباین از هم هستند و هر کدام قلمرو خاصی دارند وهیچ ارتباط منطقی بین آنها وجود ندارد. اگر مسائل دینی با مسائل اخلاقی تلاقی پیدا می کند یک تلاقی عرضی و اتفاقی است و یک رابطه منطقی نیست که بین دین و اخلاق اتصالی برقرار شود. زیرا هر کدام فضای خاص خود و قلمرو مشخص دارند که از همدیگر جدا هستند و ربطی به هم ندارند. اگر به یکدیگر ارتباط پیدا می کنند مثل این است که دو مسافر هر کدام از یک مبدئی به سوی یک مقصدی حرکت کرده اند و در بین راه اتفاقاً در یک نقطه ای همدیگر را ملاقات می کنند، ولی این معنایش این نیست که بین این دو مسافر یک رابطه ای وجود دارد. پس یک فرض این است که دین و اخلاق چنین وضعی دارند، مثلاگفته شود که قلمرو دین مربوط به رابطه انسان با خداست اما اخلاق مربوط به روابط رفتاری انسانها با یکدیگر است. فرضیه دوم این است که اصلا دین و اخلاق یک نوع اتحاد دارند یا یک نوع وحدت بین آنها برقرار است یا به تعبیر امروزیها یک رابطه ارگانیک بین آنها است. البته این رابطه باز به صورتهای فرعی تری قابل تصور است ولی آنچه به فرهنگ ما نزدیک تر و قابل قبول تر می باشد این است که اخلاق به عنوان یک جزئی از دین تلقی شود ما با این تعریف آشنا هستیم که دین مجموعه ای است از عقاید و اخلاق و احکام، پس طبعاً اخلاق می شود جزئی از مجموعه دین، رابطه اش هم با دین رابطه ارگانیک و رابطه یک جزء با کل است مثل رابطه سر با کل پیکر انسان. از باب تشبیه می توان گفت، اگر ما دین را به یک درختی تشبیه نماییم، این درخت دارای ریشه ها و تنه و شاخه هایی است. عقاید همان ریشه هاست و اخلاق تنه درخت است و شاخه و برگ و میوه درخت نیز همان احکام است. رابطه تنه با خود درخت رابطه دو شیء نیست. تنه هم جزء خود درخت است. در این تصور رابطه دین و اخلاق رابطه جز با کل است یا چیزی شبیه به اینها، می شود فرض کرد که فعلا در جزئیاتش نمی خواهم وارد بشوم منظور این است که یک نوع اتحاد بین دین و اخلاق در نظر گرفته می شود که یکی در درون دیگری جا بگیرد. فرضیه سوم این است که هر کدام یک هویت مستقلی دارند اما هویتی است که در عین حال با هم در تعامل هستند و با یکدیگر در ارتباطند و در یکدیگر اثر می گذارند، یعنی این گونه نیست که بکلی متباین از هم باشند و هیچ ارتباط منطقی بین آنها برقرار نباشد بلکه یک نوع رابطه علیت و معلولیت، تاثیر و تأثر یا فعل و انفعال و به طور کلی یک نوع تعامل بین دین و اخلاق وجود دارد، ولی این معنایش این نیست که دین جزئی از اخلاق است یا اخلاق جزئی از دین است و یا اینکه اینها کاملا از هم متباینند. در دو فرضیه قبل نیز فرض شد که بین دین و اخلاق نوعی تاثیر و تأثر و فعل و انفعال و تعامل وجود دارد. مطلب را با این تعابیر متعدد بیان می کنم برای اینکه فرض های مختلفی در درون همین فرض کلی قابل تصور است، که حداقل پنج فرضیه فرعی را می توان براساس آن مطرح نمود. بعضی از این رابطه ها بااینکه برای ما مأنوس نیست در کتابهای کلامی و اخلاقی ما مفاهیمی از این قبیل را می توانیم پیدا بکنیم، مثلاً یکی از این تقریرها این است که اصولاً اخلاق است که ما را موظف می کند به اینکه وظایف دینی انجام بدهیم. بر مبنای این نظریه در دین اساس این است که انسان بندگی وعبادت خدا را نماید. پس رابطه انسان با خدا اصل است و اصل اساسی در دین همین است یا به تعبیری دیگر این به عنوان یک اصل است و سایر مطالب، فرع. بسیار خوب، این اصل است اما چه چیزی موجب می شود که ما در مقام عبادت و بندگی خداوند برآییم؟ پاسخ می دهیم که خدا بر انسان حقی دارد، حق مولویت دارد، ما عبد او هستیم، ما مخلوق او هستیم بنابراین باید حق خدا را ادا کرد. حق خدا اداکردنش به این است که او را عبادت کنیم پس آنچه ما را وادار می کند که به دین روی بیاوریم و دستورات دینی را عمل کنیم و بالاخره خداوند را عبادت کنیم یک امر اخلاقی است که به ما می گوید که حق هر کسی را باید ادا کرد، یکی از حقوق هم حق خداست پس باید دین داشت تا حق خدا ادا شود. این یک نوع رابطه ای بین دین و اخلاق است که اخلاق جایگاه خودش را دارد و ارزشها تعیین می کند. دین هم رابطه انسان را با خدا تنظیم می کند اما اخلاق است که می گوید باید حق خدا را ادا نمایی و او را عبادت کنی. نظیر همین دیدگاه یک نظر دیگری است که ما آن را معمولاً در کتابهای کلامی خود مطرح می کنیم، در آنجا گفته می شود انسان واجب است که خدا را بشناسد بعد استدلال می کنند به این مطلب که چرا معرفت خدا واجب است؟ یکی از ادله ای که می آورند و شاید مهمترین دلیل، این است که شکر منعم واجب است چون خدا ولی نعمت ماست شکر ولی نعمت واجب است پس ما باید به عنوان شکر منعم، منعم را بشناسیم و بعد در مقام ادای شکرش برآییم. این خیلی به دیدگاه قبلی نزدیک است و اندکی فرق دارد، در اینجا اخلاق موجب این می شود که ما برویم خداوند را بشناسیم. در آن نظر قبلی این بود که خدا را شناختیم و قبول هم کردیم خدا حقی دارد، اخلاق به ما می گوید برو حق خدا را ادا کن اما در این دیدگاه رابطه اخلاق با دین به این صورت تصویر می شود که اخلاق به ما می گوید برو حق خدا را ادا کن اما در این دیدگاه رابطه اخلاقی با دین به این صورت تصویر می شود که اخلاق به ما می گوید انسان باید خدا را بشناسد. پس وجود شکر منعم که یک دستور اخلاقی است و ما را وادار می کند که برویم خدا را بشناسیم تا به دنبالش سایر مسائل دینی مطرح شود. این هم یک نوع رابطه بین اخلاق و دین است. هنوز روابط دیگری نیز بین اخلاق و دین قابل تصور است مثل اینکه آنچه اساس ارزشها را تشکیل می دهد غایات و اهداف افعال و رفتارهاست. ارزش رفتارهای اخلاقی به غایات و اهداف آنهاست چون ما اهداف مقدسی داریم که ذاتا برای ما مطلوب است، باید کارهایی را انجام دهیم که ما را به آن اهداف مقدس و به آن کمال مطلوب برساند و ارزشهای اخلاقی از اینجا پیدا می شود. خوب طبق این نظر که ارزش اخلاقی تابع اهداف و غایاتش است بر این اساس مطرح می شود که هدف انسان رسیدن به قرب الهی است. این بالاترین هدفی است که برای سیر تکاملی انسان وضع می شود و همه رفتارهای اخلاقی به نحوی ارزش خودشان را از اینجا کسب می کنند که یا مستقیما موجب قرب به خدا می شوند و یا زمینه را برای تقرب فراهم می کنند، یعنی یا معد هستند یا علت غایی. پس هر ارزش اخلاقی از اینجا ناشی می شود که حداقل روح انسان را برای رسیدن به قرب خدا مستعد می کند، پس رابطه اخلاق با دین بدین صورت تنظیم می شود که در دین خدا شناخته می شود و به عنوان هدف تکاملی انسان معرفی می شود و اخلاق ارزش خودش را از اینجا اخذ می کند. اگر دین نبود و آن چیزها را برای ما ثابت نمی کرد اصلاً ارزشهای اخلاقی پایه و مایه ای نمی داشت. طبق این مبانی فلسفی در اخلاق، البته مبانی دیگری هم هست- چنین ارتباطی بین دین و اخلاق برقرار می شود که دین می آید هدف برای ارزشهای اخلاقی تعیین می کند. این یک نوع ارتباط است که دین کار خودش را می کند و اخلاق هم کار خودش را می کند اما این ارتباط بین آنها برقرار می شود که دین به اخلاق خدمت کند تا هدف برای ارزشهای اخلاقی تعیین کند. نوع دیگری از رابطه بین اخلاق و دین تصور می شود این باشد که دین ارزشهای اخلاقی را تعیین می کند. باز این هم مبانی مختلفی دارد که ما اصلاً چگونه می توانیم افعال پسندیده و ارزشمند را از افعال ناپسند یا بی تفاوت تشخیص دهیم. ملاک تشخیص کارهای اخلاقی از غیراخلاقی چیست؟ بد نیست اشاره کنم که اصولاً در مباحث اخلاقی مغرب زمین محور بحث تنها ملکات نیست بلکه بیشتر محور بحث افعال و رفتار است.</div>
<div></div>
<div>برخلاف آنچه در ذهن ما از فلسفه اخلاق ارسطویی است و میراثش در فرهنگ ما هنوز باقی است که اخلاق اصلا بحثش از ملکات است، از صفات ثابت است، از هیئت راسخه در نفس است، ولی بحث های فلسفه غربی مختص به ملکات نیست بلکه بیشتر نظرش به افعال است یعنی چه کاری خوب است؟ چه کاری باید انجام داد؟ یا چه کاری را باید ترک کرد؟ توجه بیشتر به رفتارهاست تا به ملکات، خوب وقتی ما می خواهیم ببینیم چه کاری را باید انجام دهیم یا غیرمستقیم دراثر این کارها چه ملکاتی را کسب کنیم بحث می شود که ما از کجا بشناسیم که چه کاری خوب است و چه کاری بد؟ حدود و مرزهایش چیست؟ چه کاری با چه شرایطی خوب است و با چه شرایطی بد می شود؟ چه کسی باید اینها را تعیین بکند؟ یکی از ارتباطاتی که بین اخلاق و دین برقرار می شود این است که دین می آید این افعال ارزشی را تعیین می کند، یعنی ما به کمک وحی الهی و علومی که از اولیای خدا به وسیله وحی و الهام به ما رسیده می توانیم ارزش های رفتاری و حدود کارها را مشخص کنیم که چه کاری درچه حدی مطلوب است و دارای ارزش اخلاقی است و برعکس چه کاری فاقد ارزش اخلاقی یا ضداخلاق است. این هم یک نوع رابطه بین دین و اخلاق است. دین می آید حدود افعال اخلاقی را تعیین می کند. اینها همه نمونه هایی از تقریرهای تعامل و رابطه دین و اخلاق است ولی همان طوری که قبلا بیان کردم سه دیدگاه کلی مطرح می باشد، یعنی فرض می شود در رابطه دین و اخلاق، یا تباین یا اتحاد و یا ارتباط برقرار است که همه این چند نظریه اخیر که ذکر کردم براساس ارتباط یعنی از مصادیق تعامل بود. نظریه اول عدم ارتباط و تباین کلی بین اخلاق و دین بود و اینکه اگر ارتباطی جایی حاصل شود تلاقی حاصل شده بالعرض و اتفاقی است. نظر مقابلش هم این بود که اصلا دین و اخلاق با هم متحدند، مثلا اخلاق جزئی از دین است. اما بقیه نظریات دیگر، همه در این طیف قرار می گیرد که اخلاق و دین دو ماهیت مستقل هستند اما بین آنها روابط فعل و انفعال و تاثیر و تاثر و تعامل وجود دارد. خوب تا اینجا طرح مسئله براساس فرض های مختلف بود اما در مقابل این فرضها ما چه باید انجام دهیم؟ مشخص است که انتخاب یک نظریه و به کرسی نشاندن آن کار آسانی نیست که در فرصت کوتاهی انجام شود ولی بالاخره برای اینکه این سؤال بدون پاسخ نماند به اجمال به پاسخ آن اشاره ای می کنیم و توضیح مفصل آن باید در فرصت فراخ دیگری مطرح شود. ما در ابتدا باید دین و اخلاق را تعریف کنیم تا سپس نوبت به پرسش از رابطه آنها برسد.</div>
<div></div>
<div>ملاحظه گردید در آن نظریه ای که اخلاق و دین را متباین می دانست دین طوری معنا شد که با آن تعریفی که ما از دین داریم تا اندازه ای فرق می کند. آنها- یعنی اخیرا علما غربی- دایره دین را به ارتباط بین انسان با خدا منحصر می کنند دینداری یعنی اینکه انسان خدا را بشناسد، به خدا معتقد باشد و عبادتی انجام دهد. دین یعنی همین و لذا افکار سکولاریزم و گرایش های سکولاریستی برهمین اصل مبتنی است. ریشه این تفکر در غرب از بعد رنسانس شروع شده است و امروز هم دیگر سکه رایج است. البته به جز موارد استثنایی در بعضی از مکاتب و محافل کاتولیک و امثال اینها غالب موارد این است که اصلا دین ربطی به مسائل دیگر ندارد و با مسائل جدی زندگی ارتباطی ندارد. دین نوعی گرایش و احساس است که انسان نسبت به خدا دارد و می رود در معبد آن گرایش و احساس و نیاز روانی خود را ارضا می کند و هیچ دلیلی هم ندارد که این موضوع واقعیتی داشته باشد، صرفا یک احساس و تجربه شخصی و معنوی است که در آدم وجود دارد. به هرحال با این تعریفی که از دین می کنند، می توانند بگویند که رابطه دین با اخلاق رابطه تباین است، و آنها ربطی به هم ندارد. اخلاق را هم این گونه معنا می کنند که اخلاق عبارت از ارزش هایی است که در رفتارهای اجتماعی انسان مطرح می شود، مثلا اینکه انسانها باید با هم چگونه باشند، انسان باید خوش اخلاق باشد، خوش رفتار باشد، خوشرو باشد، درستکار باشد، راست بگوید و عدالت را رعایت کند. تمامی اینها مصادیق اخلاق می شود و البته راستگویی و درستکاری یا به تعبیر دقیق تر صداقت و امانت دو اصل اساسی است که سایر امور از این دو اصل ناشی می شود. پس خلاصه این دو قلمرو از هم جداست. آن (یعنی اخلاق) رابطه بین انسان ها را بررسی می کند و این (یعنی دین) رابطه انسان را با خدا، و این دو ربطی نیز به هم ندارند .</div>
<div></div>
<div><strong>بررسی نظریه تباین اخلاق و دین</strong></div>
<div></div>
<div>ما اگر بخواهیم ببینیم که این نظریه درست است یا نه اول باید ببینیم ما دین را چه می دانیم، دراین صورت است که معلوم می شود آیا این نظر را می توان پذیرفت یا خیر؟ اما اجمالا می توان گفت ما این نظر را درست نمی دانیم. زیرا اخلاق تنها روابط اجتماعی انسانها نیست کما اینکه تنها آن صفات و ملکات نفسانی که دو اصل یا سه اصل یا چهار اصل دارد نیز نیست. همه رفتار و ملکات انسانی که قابل مدح و ذم باشد و دارای صبغه ارزشی باشد خواه مربوط به رابطه انسانها با یکدیگر یا رابطه انسان با خدا باشد یا حتی رابطه انسان با خودش باشد. همه این باید و نبایدها ارزشی در حوزه اخلاق قرار می گیرد پس اخلاق لزوما اختصاص به محدوده خاصی- مثل رابطه انسانها با یکدیگریا رابطه انسان باخدا- ندارد. دین نیز چنین است. هدایتهای دین اسلام فقط به بیان رابطه انسان با خدا اختصاص ندارد بلکه در قرآن کریم و جوامع روایی ما هزاران مسائل دیگر از قبیل مسائل فردی و اجتماعی و سیاسی و بین المللی مطرح است که همه اینها جزء دین است. حالا اگر دینی در عالم باشد که به این مسائل نپرداخته باشد ما با آن کاری نداریم، دینی که ما می گوییم اسلام است. لااقل کاملترین مصداقش اسلام است. و اسلام به همه اینها پرداخته، همه اینها جزء دین است. کما اینکه عقاید هم جزء دین است، اعتقاد به خدا، نبوت، معاد و سایر اعتقادات فرعی هم جزء دین است و اینکه دین شامل اعتقادات و اخلاق و احکام است و احکام نیز به اقسامی تقسیم می شود از واضح ترین مطالب مربوط به دین است. بنابراین دین هم منحصر به رابطه انسان با خدا نیست وقتی ما دین و اخلاق را به این صورت تعریف کردیم دین تقریبا یا تحقیقا تمام شئون زندگی انسان را در بر می گیرد.</div>
<div></div>
<div>البته از یک دیدگاه خاص، بر این مبنا چیزی خارج از حوزه دین واقع نمی شود، البته تأکید می کنم از دیدگاه خاصی دین تمام امور را دربرمی گیرد ولی معنی این سخن آن نیست که فرض بفرمایید قواعد حساب و هندسه هم جزء دین باشد، فرمولهای فیزیک و شیمی هم جزء دین باشد بلکه چون این امور در زندگی انسان نقش دارند و همه اینها به نحوی با تکامل انسان ارتباط دارند به دین نیز مربوط می شود. اما صرف روابطی که بین پدیده ها هست، روابط علی و معلولی که بین ترکیبات فیزیکی و شیمیایی است یا فعل و انفعالات فیزیکی اینها به تنهایی ربطی به دین ندارد، اما از آن جهتی که اینها با انسان و تکامل انسان ارتباط دارند در قلمرو دین قرار می گیرند و به این معنا هیچ چیز از دین خارج نیست و همه چیز دارای حکمی خواهد بود و دارای ارزشی خواهد بود، لااقل حکم مباح دارد که بازهم دین باید بگوید که این مباح است. با این تعریف ما آن نظریه اول را به کلی ساقط می دانیم که دین و اخلاق با هم تباین دارند و هیچ رابطه منطقی و ذاتی و اصیل بینشان وجود ندارد. یعنی چنین نیست که اگر رابطه ای بین دین و اخلاق باشد اتفاقی و بالعرض باشد، خیر، این مطلب را قبول نداریم. با تعریفهایی که از دین و اخلاق کردیم روشن می شود که این گونه نیست اما نظریه مقابلش که اخلاق جزئی از دین باشد آن هم البته یک مقداری متفرع، برای این است که ما تعریف دقیق تری از اخلاق بکنیم چون اخلاق می تواند به عنوان جزئی از دین مطرح باشد یعنی اخلاق با آن سبکی که دین ارزشیابی می کند. اما اگر اخلاق را همان مسائل موضوعات و محمولات در نظر گرفتیم (صرف نظر از آن نظریه ای که دین درباره اخلاق دارد یا روشی که برای ارزشیابی اخلاقها ارائه می دهد. خود این مسئله را حالا راه حلش هرچه باشد فلان کار خوب است یا بد، حالا خوب و بد یعنی چه؟ و ملاکش چیست و از چه راهی باید کشف کرد؟ اگر به اینها اعتنایی نداشته باشیم) در این صورت می توان گفت کسی که معتقد به هیچ دینی هم نیست یک نوع اخلاقی را می پذیرد زیرا می گوید این کار خوب است، بنابراین باید آن را انجام داد. مثلاً براساس مدح عقلا گفته می شود فلان کار خوب است. به هر حال می شود که کسی دین نداشته باشد اما بر هر مبنایی- مثلاً مدح عقلا- بگوید کار خوب را باید انجام داد. بر این مبنا اخلاق لزوما در حوزه دین و جزء دین قرار نمی گیرد. اگر اخلاق را این گونه معنا کردیم بین اخلاق و دین یک نوع عموم و خصوص من وجه می شود، یعنی از طرفی اخلاق شامل دین است و از طرف دیگر شامل اخلاق است اما شامل اخلاق دینی، اخلاقی که ارزشش از ناحیه دین اعتبار یافته و روشش از راه دین تأمین شده و ملاکش در آنجاهایی که عقل راه ندارد وحی الهی است و اگر عقل هم راه داشته باشد که خوب هر دو با هم دعوت می کنند. «ان الله یأمر بالعدل و الاحسان.» عقل هم با یأمر بالعدل و احسان منافات ندارد که عقل و دین به یک چیز دعوت و توصیه کنند. اما در نهایت آنچه که برای ما قابل قبولتر است همان نظریه دوم است، یعنی اخلاق جزئی از دین است. بر این مبنا رابطه دین و اخلاق رابطه عموم و خصوص من وجه نیست بلکه رابطه جز و کل است. به تعبیر دیگر، رابطه اخلاق با دین رابطه ارگانیکی است مثل تنه ای نسبت به درخت است، دین یک ریشه دارد و یک تنه و شاخ و برگ و یک میوه. ریشه دین همان عقاید است، تنه اش اخلاق است و احکام هم شاخ و برگ یا همان میوه هایش است. اگر این گونه بیان کردیم. تنه درخت جزء خود درخت است و چیزی جدای از درخت نیست به این خاطر بود تا بگوییم چه رابطه ای است بین اخلاق و دین، البته این تنه اگر تنه دینی باشد و اگر صبغه دینی داشته باشد جزء دین است نه اینکه اخلاق را یک جوری معنا کنیم که با اخلاق غیردینی یا حتی بااخلاق ضددینی هم سازگار باشد. همچنان که می دانید امروز گرایش غالب در فرهنگ غربی گرایش پوزیتویستی است، در اخلاق هم همین طور است، یعنی ارزشهای اخلاقی را قراردادی می شمرند و لذا همه چیز را قابل تغییر و تحول می دانند. به عبارتی دیگر یک چیزی که در یک زمانی بسیار زشت و بد است ممکن است در یک زمان دیگر زیبا و خوب بشود و بالعکس. پرواضح است که با چنین تلقی ای از اخلاق، اخلاق جزء دین نمی شود اما براساس تعریفی که از دین داریم- یعنی دین عبارت است از هر آنچه که با رفتار و تکامل و سعادت انسان ارتباط پیدا می کند- اخلاق جزء دین است و رابطه بین آن دو رابطه اتحاد است، یعنی اتحاد یک جزء با کل خودش.</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://9dey.com/1390/10/06/%d9%86%d8%b3%d8%a8%d8%aa-%d8%af%d9%8a%d9%86-%d9%88-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>طرح اجازه وقف اموال دانشگاه آزاد</title>
		<link>http://9dey.com/1390/10/06/%d8%b7%d8%b1%d8%ad-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d9%88%d9%82%d9%81-%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%a7%d9%84-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af/</link>
		<comments>http://9dey.com/1390/10/06/%d8%b7%d8%b1%d8%ad-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d9%88%d9%82%d9%81-%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%a7%d9%84-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Dec 2011 09:32:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[آرشیو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://9dey.com/?p=231</guid>
		<description><![CDATA[اصلاحیه خبر اسامی طراحان طرح اجازه وقف اموال دانشگاه آزاد &#160; به دنبال انتشار خبری با عنوان &#8220;همه یاران و وکلای جاسبی در مجلس!&#8221; در رجانیوز که به نقل از سایت خبری جهان، اسامی نمایندگان امضا کننده طرح وقف دانشگاه آزاد انتشار یافت، نام بهمن محمدی نماینده فریدن به اشتباه به جای بهمن محمدیاری نماینده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><strong>اصلاحیه خبر اسامی طراحان طرح اجازه وقف اموال دانشگاه آزاد</strong></div>
<p>&nbsp;</p>
<div>به دنبال انتشار خبری با عنوان &#8220;همه یاران و وکلای جاسبی در مجلس!&#8221; در رجانیوز که به نقل از سایت خبری جهان، اسامی نمایندگان امضا کننده طرح وقف دانشگاه آزاد انتشار یافت، نام بهمن محمدی نماینده فریدن به اشتباه به جای بهمن محمدیاری نماینده طالش درج شده بود، که در این خبر اصلاح می‌شود.</div>
<div></div>
<div>گفتنی است اسامی نمایندگان امضا کننده طرح وقف دانشگاه آزاد که در خبرگزاری فارس نیز آمده بود، اول تیرماه سال گذشته در رجانیوز منتشر شد، که اصلاحیه آن توسط هیات رئیسه در صحن مجلس قرائت و بعد از آن چاپ شد.</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://9dey.com/1390/10/06/%d8%b7%d8%b1%d8%ad-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d9%88%d9%82%d9%81-%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%a7%d9%84-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>راز ارتباط اطرافیان کروبی با انگلیسی‌ها چیست؟</title>
		<link>http://9dey.com/1390/10/06/%d8%b1%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b7-%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d9%81%db%8c%d8%a7%d9%86-%da%a9%d8%b1%d9%88%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c%e2%80%8c/</link>
		<comments>http://9dey.com/1390/10/06/%d8%b1%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b7-%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d9%81%db%8c%d8%a7%d9%86-%da%a9%d8%b1%d9%88%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c%e2%80%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Dec 2011 09:10:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[آرشیو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://9dey.com/?p=195</guid>
		<description><![CDATA[راز ارتباط اطرافیان کروبی با انگلیسی‌ها چیست؟ سایت رژیم سلطنتی انگلیس در حالی منویات خود را به نقل از کروبی منتشر می‌کند که کروبی طی روزهای اخیر برغم حضور در جمع های عمومی مختلف درباره انتخابات مجلس اظهارنظری نکرده است. به گزارش فارس، امروز سایت رژیم سلطنتی انگلیس(بی‌بی‌سی) در خبری به نقل از یکی از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><strong>راز ارتباط اطرافیان کروبی با انگلیسی‌ها چیست؟</strong></div>
<p>سایت رژیم سلطنتی انگلیس در حالی منویات خود را به نقل از کروبی منتشر می‌کند که کروبی طی روزهای اخیر برغم حضور در جمع های عمومی مختلف درباره انتخابات مجلس اظهارنظری نکرده است.</p>
<div>به گزارش فارس، امروز سایت رژیم سلطنتی انگلیس(بی‌بی‌سی) در خبری به نقل از یکی از سایت‌های متعلق به فتنه‌گران منتشر کرد که در آن فاطمه کروبی(همسر مهدی کروبی) به نقل از مهدی کروبی اعلام کرده &#8220;نظام به دنبال انتخابات فرمایشی است&#8221;.</div>
<div></div>
<div>این نقل‌‌قول‌های با واسطه از مهدی کروبی(از سران فتنه ۸۸) در حالی صورت ‌می‌گیرد که وی طی روزهای اخیر، در شرایط مختلف مانند حضور در بهشت‌ زهرا (س)، حضور در استخر عمومی و برخی اماکن دیگر با مردم در ارتباط بوده و اگر سخنی داشته می‌توانسته به آنان منتقل و نظر خود را در خصوص مسائل مختلف منتشر کند.</div>
<div></div>
<div>همچنین بر اساس اخبار دریافتی مهدی کروبی همین امروز (دوشنبه) نیز در منزل خواهر خود حضور داشته و می‌توانسته آزادانه نظرات خود را منتشر کند با این حال در هیچ یک از مکان‌های یاد شده و در حضور هیچ فردی، مهدی کروبی نقل قولی که سایت متعلق به رژیم سلطنتی انگلیس منتشر کرده را مطرح نکرده است.</div>
<div></div>
<div>از این روی سوال اینجاست با وجود اینکه مهدی کروبی طی ایام اخیر هیچ گاه چنین قولی را بیان نکرده، اطرافیان وی با چه انگیزه‌ای و از ترس چه چیزی افکار خود را به نقل از کروبی منتشر می‌کنند.</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://9dey.com/1390/10/06/%d8%b1%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b7-%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d9%81%db%8c%d8%a7%d9%86-%da%a9%d8%b1%d9%88%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c%e2%80%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

